صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 حسين فخري

در سال 1328 خورشيدي در غزني منولد شد. او تحصيل كرده دانشكده پليس است و از نوجواني به داستان نويسي روي آورده است. فخري از سال 1367 تا سال 1371 در سمت معاون دادستان كل و دادستان عمومي نيروهاي مسلح افغانستان كار كرده است.

آثار منتشر شده: ملاقات رد چاه آهو، اشك گلثوم، تلاش، گرگها و دهكده، مصيب كلنگان، شوكران در ساتگين سرخ، از عابران تا شهر سليمان و ...

 
 
مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

كد مطلب :  9              تعداد دفعات نمايش : 859                 

 

وآثارسالهاي بعد ودوران تب وتابهاي سياسي دهه شصت نويسنده ازبابت زبان وساختارغالبا به ضعف ميگرايد ودرخشش استحکام آثاردهه هاي چهل وپنجاه را ندارد. سپوژمي زرياب درداستان دشت قابيل چنين صحنه هايي را آفريده است. " وقابيل هايي ازشمال يا جنوب ، ازشرق يا غرب آمدند مردمان شهررا گمراه ساختند.... قابيل ها قابيل ها بشهررا قابيل گرفت . گمراهان شهربرادران شان را دريدند. مادران را دريدندوخون بود. خون بود وبوي خون هنوزاست .... واين خون را آفتاب ديد .... آسمان ديد وزمين . زمين نوشيد ونلرزيد . زمين نميلرزد . زمين همدست قابيل است . زمين کشته شدگان را مخفي ميکند . گمراهان شهرزنداني ساختند ازسنگ بزرگ وشامخ ... سالها بعد شهربه دشتي مبدل شد. چاک چاک . نام اصلي شهررا کسي نميداند. اما ازسالهاي سال ازقرنهاي قرن آن دشت را دشت قابيل مينامند" گرچه توصيف مستقيم وباالنسبه رهنه است اما نثرکلاسيک گونه به خوبي با مضمون هماهنگي دارد. جملات کوتاه وقصار، وتکراراحسن واژه ها وکلمات ونثرزيبا وتوصيفي داستان به القاي مضامين کمک ميکند. دراين مقدمه موزه ها درهذيان بنگريد " امروزپنجشنبه است . پنجشنبه نيست . من معلم استم . يا معلم نيستم . نميدانم ... ده را بوي تاکستان ، بوي انگورهاي جوان وبوي برگهاي سبزپرکرده است. بوي سرمستش ميکند . گاوها خندان اند . تاکها باردارند ، خوشه ها معطراند" دراين جا نيزکلمات وجملات تکرارشده اند. اين توصيف هم ساده است ، هم فني . هم با اصول استادان کهن نثرموافق است وهم با اسلوب تازه وطرزنوهمداستان .همينطوردرداستان موزه ها درهذيان " ازموزه ها خون ميچکد . تاچشم کارميکند موزه هست وموزه هست . همه شان خون آلود اند . شيره اند وداند وحتي گاو به جاي شيرخون ميدهد . درباديه همه زنان ده خون اند تاکستان را به جاي آب خون داده اند . پلوانها هموارشده اند. موزه ها خوشه ها را پايمال کرده اند...." نثرنويسنده دراين داستان شلاق ميزند وچهارگام به پيش ميتازد . گاه بسيارپرتحرک وعصبي وگاه سخت احساساتي وتند وتيزوعاطفي است. زبان داستاني سپوژمي زرياب درآثارگوناگونش متغيرومتنوع است. گهگاهي با سود جستن ازمحدودي لغات وچندين فعل وشکسته اوردن فعل خاصي وآوردن بعضي تعابير به زبان رنگ خصوصي ميدهد " چين سياهرنگ ،انگشترطلاوشرنگ شرنگ زنگها" زبان درداستانهاي " نقاش ديوانه وکتابفروش " زبان ترجمه است که بيشترهمان زبان رسمي است نويسنده گاهي با افراط درکاربرد کلمات شمال وجنوب وشرق وغرب وافراسياب ورستم وتهمينه ودشت قابيل وسرخ وسبز نثررا کمرنگ وفرسوده ميسازد. نويسنده ازاحساسات وعواطف خود بيشتراطاعت ميکند . قصه سپوژمي زرياب را بايد تا آخرخواند تانثري را که به چشم نمي آيد بلکه مثل جريان زيرزميني عبورميکند ، دريافت . بايد اذعان کرد که عده يي ازنويسنده گان دردهه هاي گوناگون وازجمله دردهه هاي شصت وهفتاد خورشيدي درنگارش آثارشان چندان دقت نميکردند . يا مجال آن را نمييافتند وتقليد ناشيانه ازنويسندگان خارجي هم درکاردخالت داشت. اغلاط املايي وانشايي ولغوي نيزدرآثارشان راه يافته است . به جاي نثرداستاني اززبان رسانه يي و ايديولوژيک وجمله هاي طولاني کارگرفته اند. يا راه تقليد ناشيانه وسطحي وافراط وتفريط را پيموده اند. که درنتيجه سبک نويسندگي تنزل کاهش يافته نثرسلامت ورقت وجزالت را ازدست داده است ومارا با اين گروه ازنويسندگان کاري نيست . اما دراين گيرودارجنبش ادبي درنثرپيداگرديد . ترکيبهاي تازه ، خيالات جديد ، شيوه هاي تازه نثرنويسي ، صراحت لهجه وشجاعت ادبي ، ايجازو اختصارمطلوب ، حذف بسياري ازمترادفات وکلمات اضافي ومخل معمول گشت . اکثرنويسندگان زنجيراستعاره وتشبيه هاي دورودرازوخسته کننده وقيود دست وپاگيرومزاحم را بشکستند . وبا هرلفظ وجمله يي که مناسب يافتند عواطف قلبي خودرا به تصويرکشيدند وازين شماراند مريم محبوب ، قادرمرادي ، قديرحبيب ، خالد نويسا ، رزاق مامون ، سرورآذرخش ، صبورالله سياهسنگ ، رفيع جنيد ، محمد حسين محمدي ، تقي واحدي وديگران .... مريم محبوب به ويژه درداستهاي کوتاهش درمجموعه داستاني گم ازبابت نثرداستاني پيشرفت محسوسي را نصيب گرديده است. به اين صحنه بنگريد: " بکش ، بکش . خلاصم کن . ازين زندگي به سير آمده ام. پاينده دست شيرين را پيچ داده بود وکنده زانويش را برروي سينه اوخوابانده بود. - زبان پيداکردي ... حالي به روي من دست بالاميکني. نشانت ميدهم . خفکت ميکنم . - خفک کن . زود ترخفک کن " ص ?3? مجموعه گم . گفت وگو شخصيت هاي داستان را چنان که هستند به خواننده ارائه ميکند وتاثيرمخربي که مهاجرت برزندگي آنها اعمال کرده به وضوح بيان ميکند . ازجانبي اين صحنه مصيبتي را که درشرف وقوع است قوت مي بخشد. گاهي نويسنده دربرخي ازداستانها ازساده ترين راه يعني شکستن فعل ها ، محلي آوردن بعضي کلمات ويا تکيه کلام دادن به آدمها استفاده ميکند. آنچه درمجموعه گم تشخص دارد وازتعالي هنرداستان نويسي نويسنده نمايندگي ميکند ، زبان داستان است که گاهي به قدري روان است که خواننده احساس نميکند که نويسنده درنگارش آن زحمتي به خودداده باشد . زبان داستاني مريم محبوب هم اززبان وسبک پيشينيان مايه يي دارد وهم به زبان وسبک زمان خود مي نويسد . زبان اوزنده ودايماً درحال تغيراست. دراستعمال زبان عاميانه ترديد نميکند واصطلاحات عاميانه زيادي به کارميبرد " رشتک وبافتک ،جلنبر ، خپ ، شيله ، کپه ، لبک ولنجک . يک خاشه ، غجم ، مي چکاند ، کلاونگ ، بغمه ، ريشکي ، الق وبلق ، گزلک . درپرداخت غالب صحنه ها کلمات وجملات کوتاه وخوش اهنگ وفصيح را انتخاب ميکند ، جملات پرزرق وبرق وابهام وتعقيد وتمثيل واستعاره را به ندرت به کارميبرد . حاشيه پردازي وروده درازي نميکند ودرعوض مستقيم وارد داستان ميشود. شيوه نگارش اوچنان است که گويي بي حوصله گي عصر مارا ازپيش دريافته است ولذا تمام عناصرغيراساسي موضوع را حذف ميکند ونوشته پيراسته دربرابرخواننده مي نهد . زبان درانتقال مفهوم موفق است وبه هيچ صورت لفاظي جاي شورواحساس حقيقي را نمي گيرد. اما گل احمد نظري آريانا در افغانستان "اگه ميديشتيم ؟!" کوشيده که زبان گفتار و لهجه محلي هرات را در گفت و گو هاي اشخاص داستاني بگنجاند. بطورمثال "اينا، اي لق و ليسکها ..... ايشتو ايتو شويرتير خاه کردن ، ايشتو؟ ......" يا" مچت محلر نديدي که نم کشيده بود و لمبيد. مچت خوجه "يا" چغزر توصيه ، چغزر نصيحت ..... چند باربرنيالگي ؟!" شايد هدف نويسنده از آوردن اين جملات غليظ و نا مانوس و استفاده وسيع و افراطي از لغات ، اصطلاحات، ضرب المثلها و کنايات و ترکيبهاي محلي آن باشد تا نوشته خود را براي مردم عامه محل خواندني و دلپذير بسازد. برداشتن اين گامها در بعضي مواقع از لحاظ مطالعات زبان شناسي سودمند است. اما در اين کارمبالغه کردن و زبان ديگري را درکنار زبان رسمي آوردن خالي از زيان نمي باشد . به ويژه اگر با شکسته نويسي و افراط کاري توام بوده و در نتيجه براي اکثريت خوانندگان در کشور نا مفهوم و يا لااقل نا مانوس باشد و از جانبي خواندن اين نوع گفت و گو ها دشوار است و علاقمندان و مشتاقان يک اثر را محدود مي کند و لغتنامه شش صفحه يي آخر کتاب خفاشان هم سود چنداني نمي بخشد . نا گفته نماند که آقاي نظري آريانا در سال هاي اخيرش از زبان مروج و قابل قبولي در نگارش داستانهايش بهره برده است . از نمونه هاي مؤفق کار برد گفتار و لهجه محلي درآثار داستاني ميتوان از داستان هاي شتر بلوس ازسيد ابوطالب مظفري و گدايان گنج مقدس و عشق بازي از محمد جواد خاوري ياد کرد که در شماره هاي هفتم و نهم مجله وزين خط سوم چاپ و منتشر گرديده اند. درغالب گزينه هاي داستاني قادر مرادي از قبيل شبي که باران مي باريد، صدايي از خاکسترو رفته ها بر نمي گردد، اصل در کار نويسنده نزديک شدن به واقعيت است و همين اصل نويسنده را به آنچه زبان واقعي مي پندارد نزديک مي کند (( دنيا به نظرش زيبا و خواستني آمد ، همه جا را سبز


1

2

3

4

5

6

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com