صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 حسين فخري

در سال 1328 خورشيدي در غزني منولد شد. او تحصيل كرده دانشكده پليس است و از نوجواني به داستان نويسي روي آورده است. فخري از سال 1367 تا سال 1371 در سمت معاون دادستان كل و دادستان عمومي نيروهاي مسلح افغانستان كار كرده است.

آثار منتشر شده: ملاقات رد چاه آهو، اشك گلثوم، تلاش، گرگها و دهكده، مصيب كلنگان، شوكران در ساتگين سرخ، از عابران تا شهر سليمان و ...

 
 
مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

كد مطلب :  9              تعداد دفعات نمايش : 858                 

 

خطرناکترميشود. ..... مارهايي که چشم هاي شان مثل الماس سياه هستند. آدمي را جادوميکنند وکرخت ميسازند. آنها را سلطان محمود غزنوي اين جازنداني کرده اندتا روزقيامت همين جا خواهند بود...." اين نثرخوب وبي غلط ومرغوب افسانه يي را درافسانه ديگربهم مي آميزد . با لحني عادي وحق به جانب داستان را روايت مي کند وهمين لحن ساده وروان است که غالباً خواننده را به دنبال ميکشد وخواندن داستان را تاپايان ادامه ميدهد. درداستان "شاگرد ساعت سازشدم " بعضي ازتوصيفها بسيارگيراودرخشان است" من به شقيقه راستش خيره شده بودم ودانه هاي عرقي را که از زير کلاه تاري سفيد ش به پا يين ميلغزيدند، ميشمردم. يک قطره شفا ف از شقيقه اش سرازير شد.از روي الاشه هايش گذشت ورفت پايين به روي گلويش. يک قطره ديگرهم همين مسير اولي رادنبال کرد. وقتي با قطره اولي يکجا شد ، رفتند پايين ترودريخن زيرپراهنش درآمدند . يک قطره ديگرهم به پايين لغزيد وبي تکليف رفت زيريخنش . به دنبال آن قطره هاي چهارمي وپنجمي هم سرازيرشدند . وقتي ده قطره تمام زيريخن اوخزيدند ، يخن زرد رنگش کم کم مرطوب شد . رشته فکرم بريده شد، زيرايک قطره بسياربزرگ راهش را کج کرده آمده بود نزديک کنج راست چشمش وميخواست جلوتربرود وداخل چشمش شود ولي قطره عرق مثل موتري که تيلش خلاص شود ، ناگهان ايستاد" توصيف برعلاوه گيرايي ، سادگي وسلامت ،عمق وژرفا وانعطاف زيادي هم دارد. بعدازسالها نوشتن فکروزبان داستان با هم هماهنگي ويگانگي پيداميکند وشيوه نگارش نويسنده را به وجود مي آورد وتلاش نويسنده براي ايجاد نثري که بتواند حالات بفرنج روحي وخلق وخوي افراد را آشکارکند وبه تحليل وتجزيه کامل بپردازد به نتيجه ميرسد . کلمات وجملات چرخشگا داستاني را بصورت دقيق وعميق بررسي ميکند . نويسنده درارائه آثارخويش کوشش خستگي ناپذيروپروسواسي به خرج ميدهد وحتي پس ازچاپ وانتشارآنها را مورد بررسي وتجديد نظرقرارميدهد وداستانهاي برف ونقشهاي روي ديواروزيباي زيرخاک خفته را ميتوانيم گواه درستي سخن خود به شمار آوريم . زبان رهنورد زرياب ازپيشينييان وکلاسيکها اقتباس ميکند وجزالت وسلاست وفخامت بيشتري دارد. سبک سنجيده ، يکدست وجا افتاده دارد. فکروانديشه خويشرا به پيروي ازقواعد واصول ادبي واطاعت ازتکنيک وسبک نوشتاري خودواميد ارد. زبان درغالب آثاررهنورد خونسرد وآرام ومتين وبريک منوال است . ازين روحرارت آثاررهنورد زرياب يک نواخت تروبادوام تراست . نثرداستاني اکرم عثمان درداستانهاي مرداره قول اس ، وقتي که نيها گل مي کنند ومردونامرد ، گرم وآهنگدارودرعين حال بي تکلف است . گفت وگو ها ي زنده وجاندارآن درپيشبرد حوادث سهم موثري دارد ودرمجموع رنگ وبووحالت تاريخي وعاطفي را به تصويرميکشد" شيرجان توقول دادي. توقسم خوردي . گفتم مه قول نداديم . مه دوستت دارم . مه خواستن خواهت هستم . اگرپشتم نگردي ، خونم به گردنت " اما شيرپاسخ ميدهد " مرداره قول اس. مه ازقولم نميگردم ، وآن گاه با شف دستارش نم چشمانش را پاک کرد" وغمنامه دربيرون ازقصه ادامه مييابد . اکرم عثمان درمقدمه داستان" وقتي که نيها گل ميکند" فضا آفريني شگفتي دارد" آهنگري کوچه دلاوران بود . کوچه کوره هاي داغ وآتشدانها ي فروزان وکوچه اجاقهاي روشني که درپرتوش تن آهنگران وآهن ها گرم ميشدوطينت هرچيزي صيقل مييافت" درداستان مردونامرد گفت وگوي استاد واميربسيارزنده ودرخشان وکرکترسازاست وخصلت نمايشي نيرومندي دارد. دراين داستانها چنانچه باختين دانشمند روس عقيده دارد زندگي بنابه ماهيت خود يک مکالمه است . زنده بودن به معناي شرکت درمکالمه است. زندگي پرسيدن است . گوش کردن ، پاسخ گفتن توافق داشتن وغيره است . دراين اثروغالب آثار اکرم عثمان راهي که اثرهنري ما را تسخيرميکند ازقلمرو زبان ميگذرد . دراين داستانها شير، کاکه اکبرواستاد قاسم به صفات برازنده کاکه ها وعياران " نمک شناسي ، امانت داري ، راستي ، وفابه عهد ، عفت وپاکدامني ، حقشناسي ، عيب پوشي ، رازنگهداري ، قبول مسئوليت ، خدمت بدون پاداش وچشمداشت و....."پايبند اند . آدمها به مرور با پيشرفت داستان شناسانده ميشوند وخواننده هرچه پيشترميرود با جزئيات بيشتري اززندگي وانديشه وخلق وخوي آدمها وروابط انساني واجتماعي وروانشناسي عام وخصوصي آشنا ميشود. تلاش نويسنده درتوصيف زمينه داستان " کوچه هاي قديم شهرکابل وايجاد فضاي قديمي ودوره مشخصي اززندگي وسنن مردمان ما به کرسي نشسته است واقبال زياد اين داستانها به دليل زبان وسبک تحريرويژه نويسنده است. اکرم عثمان ازگفته هاي معمول وروزانه عياران وکاکه ها استفاده درستي نموده يعني توصيف ها وگفت وگوهايش را به همان سادگي واستحکام ورواني وپربودن ازلغات فارسي دري واستعمال کلمات ولغات وافعال کامل وتما م و درست افراد خاصي ازجامعه يعني کاکه ها درجامعه کابل قديم بنا کرده است . درهيچيک ازداستان هاي دوره وزمانه تا اين اندازه دراستعمال لغات سچه کابلي سعي نشده است ولغات تازي وبيگانه ومخل دراين داستانها درکمترين حد استعمال شده است . کلماتي هم که ازتازي آمده بيشترديني واعتقادي وبه حداقل است وهمه اينها تعهد خاص نويسنده را درامرزباني ونثرنويسي نشان ميدهد . اما درآثارسالهاي اخيرداکتراکرم عثمان زبان اکثرداستانهاي کوتاه وحتي رمان قطور" کوچه ما " تا حدزيادي زبان نقالي است . چيزي ميان زبان کهن وزبان روزمره . گاهي رنگ وبوي قديمي وگاهي رنگ وبوي امروزين دارد. بيشترحکايتي است وکمترتصويري . به ويژه درکوچه ما گهگاهي نويسنده نقل را به درازاميکشاند . کش ميدهد. مکث ميکند وگاه جمله پس ازجمله وصفت پس ازصفت وتشبيه ومثال مي آورد . درحالي که روال نگارش وتصويرگري زمان به گونه يي ديگراست وشرايط وايجابات خاص خودش را دارد وشخصيت رماني بايد ازبيرون ودرون وصف گردد . رمان نويس نميتواند به بهانه طبقه يک آدم مشخصاتي ازپيش تعين شده وحاضروآماده وقالبي براي آدمي تصورکند وقضا وقدري عمل کند . اسدالله حبيب ازبابت نثرنويسي درداستانهاي اوليه اش مانند سپيد اندام ومجموعه داستاني سه مزدور، وکشف بزرگ به انسجام وسلامت کلمات وعبارات وبه لغات وترکيبات تازه پايپندي زيادي ازخود نشان داده است. درداستان بلند سپيد اندام صرفه جويي کلاسيک گونه که درارائه گفت وگو به خصوص درصفحات 4?-4?-42 به کاررفته کم نظيراست ودرخورنويسندگان توانا . نثراسدالله حبيب درسپيد اندام کوتاه ومحکم واستواراست. حالتها ورفتارها را با قدرت مجسم ميکند ميتوان آن را جنبه مهم افرينندگي ادبي نويسنده شمرد . به خصوص درصفحات ?5-27-62 درشکل کمال يافته اش مواجهيم وتغيرات روحي جيلان ومادرآيدين وما درخيروها به کمک نثري هيجان انگيزوپرتحرک به نمايش گذاشته ميشود وسبک موجز ومضمون خشن ظاهراً محدود نويسنده تحسين يک عده را بر ميانگيزد . درداستان سه مزدوراقليمي سوزان ووحشي وعوارضي که ناشي اززندگي شباني وفقر است چه خوب تصويرميشود"ريگزارهاي ميان اندخوي وشبرغان درآن شب سياه توفاني نا آرامترازشبهاي ديگربود . گويي غولهاي بياباني به سروروي هم ميکوفتند وجيغ مي کشيدند . گروه گروه به گوشه هاي قير آگين وهول انگيز دشتها ميتاختند . شلاق تند باد ازجهت هاي نامعين به شکل زنجيري ازتپه هاي شتابان ودرنده به سينه صحرا ميخورد . ريگ ميده با وزش ديوانه وارباد ها به چشم وگوش انسان فرد ميريخت ". دراين داستان توجه به آيين ها ورسوم مردمان ترکمن وازبک وبهره جستن ازنامهاي خاصي مانند " انه گلدي ، يولداش ، خورجين ، بوري ، شامراد ، جهانتاب ، الله نظر، تورسن ، جوره " وتوصيف لباس واشيا " تيلپک ، چپن ، خورجين ، کينپک چوپاني ، گوپيچه ، چاروق " وشيوه رفتاروگفتارآدمهاي داستاني به اثرنوعي هويت ورنگ بومي بخشيده است . اسدالله حبيب درنگارش سپيد اندام ، سه مزدوروداستان کوتاه کشف بزرگ به روش نگارش کلاسيکها به ويژه آثارقرن چهارم وپنجم هجري " خلاصه گويي ، ايجاز، جمله هاي کوتاه وفصاحت " نزديک ميشود وکارهاي منسجم وهنرمندانه يي را ارائه ميدهد که ازتلفيق روايتهاي عيني با گفت وگوهاي مختصرومفيد تشکيل شده اند وگاه آنقدرساده وروان استند که خواننده هيچگونه احساس سنگيني نمي کند. درآثاراين دوره هنر نويسندگي دراقتصاد بيان است . يعني هرچه کوتاهترورساتررسانيدن معنا واين يک اصل زيبايي شناسي هم است . اصلي که ديردوام نمي آورد


1

2

3

4

5

6

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com