صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 حسين فخري

در سال 1328 خورشيدي در غزني منولد شد. او تحصيل كرده دانشكده پليس است و از نوجواني به داستان نويسي روي آورده است. فخري از سال 1367 تا سال 1371 در سمت معاون دادستان كل و دادستان عمومي نيروهاي مسلح افغانستان كار كرده است.

آثار منتشر شده: ملاقات رد چاه آهو، اشك گلثوم، تلاش، گرگها و دهكده، مصيب كلنگان، شوكران در ساتگين سرخ، از عابران تا شهر سليمان و ...

 
 
مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

كد مطلب :  9              تعداد دفعات نمايش : 862                 

 

ازاواخرسلطنت اميرامان الله خان رفت وآمد وارتباط افغانها وکشورهاي اروپايي قوت ميگيرد . جمعي به فرنگ ميروند وبا تمدن وفرهنگ معاصرآشنا ميگردند. چاپخانه درکابل آغازبه کارميکند . کتب علمي وادبي ازخارج به کشورراه مييابد وباب ساده نويسي بازميشود. دراين زمان شيوه نثرنگاري تحت تاثيرمقاله ها وترجمه هاي محمود طرزي وهمکارانش ورخنه ادبيات غرب وترکيه وايران دچارتحول ودگرگوني ژرفي ميشودونثرمتکلف ، مصنوع ومنشيانه سده گذشته کم کم جايش را به نثري باالنسبه ساده ، روان ودلنشين مي سپارد . طرزي با وجود مخالفت جمعي ازديوانيان ومحافظه کاران ادبي شيوه جديد نثرنويسي را توسعه وگسترش مي بخشد وروزنامه ها ونشرات را واميدارد که ازآن پيروي کنند. درنخستين اثرداستاني جهاد اکبرازمولوي محمد حسين که درسال ?2?8 خورشيدي درچندين شماره پيهم مجله معرف معارف به نشرميرسد با وجود پيشرفت نسبي ، نشانه هايي ازروايات وقصص قديم وآثـارکهن وبا ستاني واستفاده ازامثله وحديث وشعروواژه هاي عربي واستشهاد وصنعت ومرسل ديده ميشود. دردومين داستان معاصردري " تصويرعبرت " پيشرفت زباني چشمگيراست . دراين اثرتوصيف وگفت وگوها ساده وزنده وجانداراست . ازنثرساده وموجز وبي صنعت ومرسل استفاده شده وازاصطلاحات وتعبيرهاي عاميانه بهره ها جسته است. تصويرعبرت درسال ??22 ميلادي درمطبعه سنگي مدراس هند چاپ وانتشاريافته است. "جشن استقلال بوليويا" مرتضي احمد محمد زايي و"نداي طلبه معارف" ازمحي الدين انيس گرچه ازنظرشکل ومحتوي سنت شکن هستند وبازبان وسبکي تازه نگارش يافته وپديده نويني به شمارمي آيند بازهم با ادبيات کهن پيوند شان را حفظ کرده اند وبه خوبي ازيک مرحله گذراي ادبي اجتماعي نمايندگي مي کنند . درداستان " پانزده سال قبل" مخلص زاده " هاشم شايق افندي " زبان داستان روان ويکدست است. با شخصيت هاوخلق وخوي آدم ها ميخواند وازپيشرفت محسوسي نمايندگي مي کند. حوادث وفضاي آن به خوبي پرورش يافته ، اما پايان گزارشي داستان هنرنويسنده را ضربه ميزند . دردهه هاي بيست وسي سده حاضرنثرساده وفصيح درادبيات داستاني رواج مي گيرد ونمونه آن آثارسلمان علي جاغوري ، عزيزالرحمن فتحي ، نجيب الله توروايانا ، محمد شفيع رهگذر، محمد عثمان صدقي ، محمد حيدرژوبل ، محمد حسين غمين ، عبدالغفوربرشنا ، علي احمد نعيمي ، ميرمحمد صديق فرهنگ ، ما گه رحماني وسايرآثارنويسندگان اين دوره است. بيشترداستانهاي اين دوره به سادگي گرايش دارند. اما پاره يي ازآثارنثري دارند شاعرانه ومطنطن يا احساساتي ورمانتيک . به هرصورت زبان داستاني ازپيشرفت لازم بشارت ميدهدوروحيات وآمال گروه هاي مختلف اجتماعي را صريح تروهنري ترترسيم ميکند. درهمين زمان شخصي پيداميشود وبه قوه فصاحت وبلاغت ثابت ميکند که سبک تازه اي را نيزميتوان به وجود آورد وچون مقام وزارت وسفارت داشت ، شيوه نثراومطلوب ومورد تقديرقرارميگيرد واين مرد نجيب الله توروايانا ست وازطرز نويسندگي وپختگي زباني نويسنده به ويژه درداستان اوشاس چنين برمي آيد که نويسنده با نثر فصيح وسليس متقدمين به ويژه تاريخ بلعمي ، حدودالعالم ، تاريخ بيهقي وکليله ودمنه آشنايي داشته ، با تصرفاتي چند ازقبيل ادخال لغات تازه وارد فارسي دري ، سبک قديم را با احتياجات جديد دمسازکرده است. نثرنجيب الله توروايانا بخصوص دراوشاس ، فرزند رويگر ، قبه خضرا، مرگ محمود وساير آثارش نثري نيست که بتوان آن را مولوديک قرن دانست ونيز مشکل است که پايه ومايه آن نثررا فقط درنثرزمانه اش بجوييم . نثرشبه کلاسيک ، مطنطن وگاه مسجع داستانها که ازگذشته مايه ها دارد واغلب ازدل مضمون برخاسته ، به ايجاد فضاي کهن وباستاني وبه بازسازي نسبي دوره هاي معيني ازتاريخ ياري رسانده است. نثر داستاني به ويژه درداستان اوشاس پيشرفت چشمگيرداشته درامرفضا سازي وتوصيف زمينه داستان " بتکده ، تالارها ،رهبانان ، نيايشها ،کاخ کاپيسا ومحافل وسرگرميهاي اشراف وفرماندهان سپاه ، وتوصيف طبيعت و...." بسيارخوب درخشيده ونثر شاعرانه ، فصيح وسليس داستان ، شخصيت ها وموقعيت هارا ازهمان آغازومقدمه داستان با چيره دستي ورنگيني تمام به تصويرميکشد. " هنگامي که فضاي کبود کاپيسا را خيل کلنگان پرغلغله ساخته ودرزمين آشاوه لاله آتشين رسته بود، دردامنه کوه پهلوان ، درمقابل پرستشگاه بلند بالاي کنشکا خلايق گردآمده بودند ، عراده بزرگي که با گلها وشگوفـه هاي بهاري آراسته بود وهشـــت گاوسفيد آن را ميکشيد ، آهسته آهسته به معبد نزديک ميشد " . ويا " شب فرارسيد ، پيربتکده دست اوشاس را گرفت وبه داخل پرستشگاه درآورد . درسنگين وآهنين با آوازدلخراش بسته شد وتالارنمودارگرديد. بوداي شب رنگ درصدرتالارقرارداشت . درپاي ديوارها، رهبانان بودايي ، مشعل دردست ايستاده بودند وبه نيايش اوشاس ميپرداختند . اين نخستين باري بود که پرتوسحردرظلمت آن بتکده ميتابيد وکوکب جمال درآن زاويه فراموشي وافسردگي ميدرخشيد..."دراين قصه نمونه يي ازسبک قديم وجديد بهم آميخته که هم جزالت وفصاحت قديم را شامل است وهم لطافت وبلاغت جديد را . نثرنجيب الله توروايانا به سبک استادان قديم خاصه استادان قرن پنجم وششم رغبت دارد وچون جامع شيوه هاي قديم وجديد است قابل تقديروشايان توجه است . دردهه هاي چهل وپنجاه سده حاضرخورشيدي که کاربحث وفحص ومطالعه وتتبع بالاگرفت،مقام ادبيات که مولود آزادي وفراغت وثروت است ، بهترشد مناسبات خارجي افغانستان ورفت وآمد تقويه گشت، نويسندگان با جرايد وکتب فارسي وانگليسي وفرانسوي وروسي که به وفورمنتشروترجمه ميگرديد ، آشنايي يافتند،زبان ادبيات داستاني و سبک کارنويسندگان رونق بيشتري بخود گرفت وآثارخوبي پديد آمدند. نثرداستاني دراين دوره داراي خصايص ذيل مي باشد . کلمات وواژه هاي فارسي دري آن برتازي غلبه کلي دارد . صدي ناچيز لغت تازي ومابقي فارسي دري خالص است . لغات فارسي آن غالباً ساده وروان است وواژه هايي به کاربرده شده که درگفت وگوهاي روزانه رواج کامل داشته است . ويژگي ديگر آثارداستاني اين دوره خالي بودن ازموازنه ومترادفات وسجع وديگرصنايع ادبي وقصد صنعتگري ومنشي گري است . آثاررهنورد زرياب ، داکتراکرم عثمان ، داکتراسدالله حبيب ازنمونه هاي خوب نثر داستاني بسيارروان وفصيح اين دوره محسوب ميگردند. زبان نثر رهنوردزرياب سايه نثرگذشته را دارد وشيوه نگارش اودراغلب داستانهايش به خصوص درداستانهاي نقشها وپندارها ، وشاگرد ساعت سازشدم، باشه ودرخت ، آوازي ازميان قرنها ، مرغي که مرد ، برف ونقشهاي روي ديوار، مارهاي زيردرختان سنجد ، سيب وارسطاليس فصيح ، سليس ومحکم واستواراست وبا اين حال قابل فهم براي هرکس وازهرکجاي اين مملکت . " همه جا شب بود . رنگ شب . رنگ سرمه يي شب تا اعماق آسمان پيش رفته بود . تا چشم کارميکرد شب بود وشب بود . درآن شب سرمه يي چند تا ستاره بل بل ميکردند . برپرده آسمان بل بل ميکردند . مثل چادرهاي زردوزي ، چادرهاي سرمه يي رنگ . با نقطه هاي درخشان . دراطرافم خلايي احساس ميکردم . يک خلاي آرامش بخش . مثل آنکه برروي زمين تنها وتنها من بودم . آيا به راستي تنها بودم . ني حقيقتش اينست که سايه ام نيزبامن بود . اين وجود سياه رنگ گام به گام دنبالم ميکرد.آيا سايه ام دراطرافش خلايي را احساس ميکرد؟ اينرا ديگرنميدانم ...." نقشها وپندارها. اين توصيف ازحيث سادگي عبارت وسلامت کلام وايجاز لفظ واشباع معني وتکرارافعال وزمان ومکان متمايزاست . نثررهنوردزرياب هم رايحه قديم دارد وهم لذت وشيريني جديد را. نثرنويسنده درداستان {{ مارهاي زيردرختان سنجد }} هم اوج گرفته است. " مارها درختان سنجد را دوست دارند . هرجا درخت سنجد باشد مارها هم به آن جا ميروند .... وقتي درختهاي سنجد گل ميکنند مارها ديگرديوانه ميشوند . بوي گل سنجد آنها را مست وبيقرارميسازد


1

2

3

4

5

6

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com