صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 قسم اخگر

در 1328 خورشيدي در شهر كابل متولد شد. صنوف ابتدايي و ليسه را در مكتب مسعود سعد و اماني به پايان رساند. او سپس به جرم فعاليت هاي سياسي به زندان افتاد و از ادامه تحصيل باز ماند.

آثار آماده چاپ: ستاره هاي بي دنباله

 
 
ملازمه روشنفكري و دين داري
 

كد مطلب :  8              تعداد دفعات نمايش : 254                 

 

روشنفکر را فارسي زبانان معادل واژه Intellectual در زبانهاي اروپايي مي شناسند و بر همين اساس نيز کار روشنفکري را - چنان چه از معناي واژه اروپايي آن استنباط مي شود - تفکيک کردن دانسته اند، تفکيک کردن دو چيز از يکديگر. با اين حال هنوز تعريف جامع و مانعي از مفهوم روشنفکر ارايه نشده است و نمي توان به صورت دقيق گفت که کار روشنفکري چيست؟ ژان پل سارتر روشنفکر را آدم رسالتمند مي شناخت و آلبرکامو از آن به عنوان انسان معترض سخن مي گفت. ادوارد سعيد نويسنده کتاب معروف «شرق شناسي» و «نقش روشنفکر»، روشنفکر را انسان در تبعيد تعريف مي کند و ميشل فوکو فيلسوف پساساختارگراي فرانسه چيزي به اين نام را اصلا به رسميت نمي شناسد. در گفتگويي با قسيم اخگر نويسنده کتاب ستاره هاي بي دنباله که به تاريخ روشنفکري افغانستان اختصاص يافته خواستم تا معنايي روشنفکري را در گفتمان افغاني آن جستجو کنم. *** اخگر: تا حد زيادي من هم با اين اظهار نظر موافق هستم چون واقعا تعريف روشنفکر مشکل است به ويژه براي ما که متاسفانه تا حالا چنين موجودي را فقط در سيماي چند تن شايد يافته باشيم. گاهي است که ما روشنفکري را به عنوان يک حرفه تعريف مي کنيم و گاهي هم به عنوان يک تعهد که دو حرف جداگانه است . در معني اول آن که عمدتا از جامعه شناسي مارکسيستي الهام گرفته خيلي کسان مي توانند زير اين عنوان بگنجند از مامور بانک و تانک تيل (پمپ بنزين) گرفته تا نويسنده و شاعر و رمال شامل تعريف روشنفکري مي شوند. ولي اگر روشنفکري را به عنوان يک تعهد تعريف کنيم که من البته بيشتر با همين تعريف موافق هستم، مي خواهم به چند ويژگي روشنفکر اشاره داشته باشم: اول : منتقد است و معترض. دوم : تعهد اعتقادي دارد و وقتي مي گويم اعتقادي، به معني ايدئولوژي حزبي نيست آن گونه که ما داشتيم. سوم : تعهد اجتماعي و انساني دارد. چهارم : وضع مطلوب را نه در حال و نه در گذشته بلکه در آينده مي جويد. ويژگي هايي را که برشمردم شايد کاملا نتوانند روشنفکري را تعريف کنند ولي براساس وجوه مشترکي که به نحوي در تعاريف مختلف وجود دارد مي تواند آغازي باشد براي گفتگو. حقيقي : شما اشاره کرديد که روشنفکر بايد اعتقاداتي داشته باشد يا به ديگر سخن پايه گاه اعتقادي داشته باشد آيا چنين پايگاهي کارروشنفکري را در حد ايديولوژي هاي سياسي فرو نمي کاهد؟ اخگر: ببينيد وقتي من مي گويم که تعهد اعتقادي يا به گفته شما پايگاه اعتقادي، دقيقا منظورم اين است که روشنفکر به يک سري از ارزشها بايد معتقد باشد، نه آنگونه که منظومه استراتيژيک داشته باشد. چيزي که در افغانستان معمول بود. در ميان روشنفکران ما، اساسا من معتقدم که چيزي به نام ايديولوژي وجود نداشت بلکه آنها استراتژي حزبي خود را نام ائديولوژي داده بودند و من با چنين برداشتي مخالفم. ولي معتقدم در عين حال تعهد در قبال آرمانهايي مثل آزادي و عدالت انساني لازمه روشنفکري است. حقيقي : پس به اين صورت به نظر شما روشنفکر مي تواند به ايديولوژي ها نيز تمايل داشته باشد يا اين که کار روشنفکري با کار ايديولوژيکي متفاوت است؟ اخگر: تازه بر سر تعريف ايدئولوژي توافق وجود ندارد، آنچه را که در جامعه افغانستان روشنفکران از ايديولوژي فهميده اند هيچ وقت ايديولوژي نبوده، بلکه استراتژي حزبي بوده و چنين چيزي شديدا کار روشنفکر را ضربه مي زند ولي آخرين تعريفي که از ايديولوژي شده همان چيزي نيست که ما داشتيم ، من خودم ايديولوژي را به معني نوع خاصي از خود آگاهي و خود شناسي مي دانم. که چنين تعريفي فکر نمي کنم که منافات با کار روشنفکري داشته باشد. حقيقي : طوري که ديده مي شود در جهان هم همان گونه که شما اشاره کرديد با تعريف مشخص و جامع و مانعي از روشنفکري مواجه نيستيم به گونه مثال مي توانم به گفته هاي رامين جهانبگلو اشاره کنم که معتقد است که وظيفه روشنفکر کشف حقيقت است ولي مصطفي ملکيان به اين نظر است که کشف حقيقت کار عالم و دانشمند است اما کار روشنفکر دوچيز است کشاندن اين حقيقت کشف شده تا آستانه آگاهي مردم جهان و دوم کاستن از درد و رنج شهروندان کشور خود و يا شهروندان جامعه جهاني يا آن گونه که خودش مي گويد وظيفه روشنفکر تقرير حقيقت و تقليل مرارت است. ديدگاه شما نسبت به اين دو برداشت چگونه است؟ اخگر: من فکر مي کنم حتي اگر تعريف دوم را بپذيريم روشنفکر که خودش کاشف حقيقت نباشد چگونه خواهد توانست باور کند که حقيقت چيست و باطل کدام است، يک گام پيشتر برويم ، ببينيد ما اين مفهوم را اگر داريم مثل خيلي از مسايل مدرن نظير دموکراسي ، حقوق بشر همه اش از غرب آمده. بياييد برگرديم به اين که در غرب چه وقت اين مقوله به وجود آمد و چگونه تعريف شد. شايد حوالي سال ???? و يا ???? وقتي دادگاه دريفوس در فرانسه داير مي شود يک يهودي را مي خواهند محاکمه کنند. در همين وقت اميل زولا در دفاع از اين يهودي بر مي خيزد با وجود آن که روحيه انتي سيميتسم يا يهود آزاري که در آن زمان در فرانسه مانع از آن است که انسان هاي با وجدان در دفاع از اين يهودي سخن بگويند، اما اميل زولا اين جسارت را مي کند و يک اعلاميه مي نويسد که بعد اين اعلاميه به نام "من متهم مي کنم" منتشر مي شود و در همين زمان است که مفهوم روشنفکر به کار گرفته مي شود که ما حالا با ترجمه آن رو در رو هستيم. در همين زمان يک توافق وجود دارد که شعار روشنفکر حقيقت و عدالت است. زيرا در آن وقت غرور ملي ارتشيان فرانسه مانع از آن بود که دريفوس را تبريه کنند هر چند که حقيقت را مي فهميدند. من فکر مي کنم حالا هم آنچه که روشنفکر را از سياستمدار، از پادشاه ، از وزير و رييس جمهور جدا مي کند دقيقا همين دو شعار است ، حقيقت و عدالت. حقيقي : يعني هرانساني که در جامعه با اين دو ويژگي وجود داشته باشد مي توان به او اطلاق روشنفکر کرد؟ پس چرا ......... روشنفکر ديني و غير ديني رايج شده است؟ بله ، چنين است. يک نکته را با کمال تاسف عرض کنم که ما همان قسم که مي گوييم که دموکراسي داريم دروغ مي گوييم يا خيلي از مسايل ديگر، ما روشنفکر هم نداريم و يا لااقل اين ادعاي من است. روشنفکري تخته خيزي بوده براي دست يابي به قدرت، وزير شدن، رييس شدن وغيره وغيره. پس وقتي چنين کسي را نداشته باشيم ديني و غير ديني آن نمي تواند مطرح باشد. من اعتقاد دارم که روشنفکر مي تواند مذهبي باشد و مي تواند مذهبي نباشد. مرا اگر قبول کنيد که روشنفکر هستم ، من مذهبي هستم. بنابراين من فکر مي کنم الحاق کردن صفت ديني به روشنفکر يک نوع سهل انگاري باشد، چرا که يک روشنفکر مي تواند مسلمان باشد و مي تواند مسيحي باشد چنانچه بوده و هست؛ و مي تواند اصلا مذهبي هم نباشد.


1

2

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com