صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 سرور آذرخش

درسال 1327 در شهر مزارشريف متولد شد.

او درس خوانده رشته اقتصاد دانشگاه كابل است.

آثار منتشر شده:

يسناي تلخ حجم مصيبت (شعر(، انگاره بر آيينه ي چرخشت (شعر(.

 

 

 
 
روايتي ديگر از روايت آيينه
 

كد مطلب :  7              تعداد دفعات نمايش : 401                 

 

نويسنده در برخي موارد نتوانسته است احساسات خويش را مهار بزند، در نتيجه داستاني بدين زيبايي با قطعه يي احساساتي و شعار گونه، بربدنهء داستان لطمهء جبران نا پذيري وارد کرده است: اگر از طول تفصيل نامهء "عارف" به "شاه" که يک فصل پنج صفحه يي را به خود اختصاص داده، - که ميشد آن رامقداري خلاصه کرد – از بعضي مطالب دراين نامه که رنگ شعار و نثر ژورنالستيک دارد، نمي توانيم بگذريم، من از اين نامهء پنج صفحه يي به چند جمله مختصراشاره مي کنم : " دوست عزيز!... گراني در بازار بيشتر از آن است که بتواني تصورکني ، مردم نمي توانند به ساده گي دو وقت نان بخورند... انسان که حسابشان معلوم است، کسي به فکر سگ ها هم نيست... ده ها و صد ها انسان را اين گله هاي وحشي دريده و ... گله يي سگ ها مرده يي را از زيرخاک بيرون کشيده ... گله هاي خاصي را تشکيل داده اند که زماني... کسي به فکر کسي ديگر نيست... کو کسي که به داد مردم برسد؟ ... اگر از دست قاچاقبران استخوان، که استخوان ها را به پاکستان قاچاق مي کنند... اما اين سگ هاي هار..." ص 15/16 حال ديگرتو خود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل، اينکه استخوان مرده گان از کشور ما به کشوري بيگانه قاچاق ميشود واقعيت دردناکي است که يک ژورناليست مي تواند از آن گزارش خبري نافذي بپردازد، اما در يک متن داستاني با آن نثر شاعرانهء زيبا، آوردن متني که بيشتر در حوزهء کار يک ژورناليست ميتواند جاي داشته باشد، نمي تواند به سود يک متن داستاني کاري بکند. همچنان جمله هاي احساساتي ديگر مانند : "کو کسي که به داد مردم برسد؟" و جملاتي مشابه نمي تواند نقش سازنده يا ممدي در تکوين يک داستان هنري داشته باشند. ----------------------------- ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ درپايان اين مقال بايد به اين نکته اشاره کنيم که البته اثر هنريي که خالي از فراز و فرود ها و افت و خيز ها باشد نمي توان سراغ کرد، پس اگر آن اشتباهات و نقايص اندک را نا ديده انگاريم اين رمان کوتاه اثر آفرينشي قابل امعان نظري است، زيرا "روايت آيينه" در واقع روايت نوستالزي دردناک انساني غريب و فراموش شده است، انساني که از يار و ديار مهجور افتاده است و اينکه به جزآيينهء بي زبان همزبان ديگري ندارد تا در غربت و آوارده گي دردهاي نگفتني ديگر را با او تقسيم کند. واين داستان آن گاه به عاطفي ترين و تکان دهنده ترين بخش خود نزديک ميشود که آيينه نيز ديگر با اين مرد تنها و آوارده سر همراهي و دلجويي ندارد. خاطرات آزار دهندهء "شاه" که با تعبيرهاي آيينه در مي آميزد، "شاه" را نه تنها با خودش که حتا با آيينه نيز بيگانه مي سازد، ديگر"شاه" با خويشتن خويش نيز بيگانه است. ديگر حتا قادر به شناختن خودش نيز در آيينه نمي باشد :"... به آيينه ديد، مردي رو به رويش خسته وبي حال معلوم مي شد، فکر کرد آيينه از او ميخواهد هرچه زود تر خوابش را بگويد و گورش را گم کند " ص 34 اين برخورد آيينه او را بدان مي داردتا يگانه سنگ صبورش "آيينه" را با سربکوبد و ريزريزکند، حالا ديگر "شاه" کاملاً تنها و بي پناه شده است، آخرين سنگر تدافعي خويش را از دست داده است، و اين مي تواند نمادي باشد از تنهايي انسان معاصر درمقولهء عام آن و تنهايي انسان آواره و غريب در مقولهء خاص آن. اينک "شاه" از همه چيز و همه کس سرخورده و مايوس است، به هرسو نظر مي افگند کسي را نمي يابد تا از اين سرخورده گي و ياس با او درد دل کند، نا گزير به پارچه يي از همان آيينهء شکسته پناه مي برد که اين خود نمادي است از روي آوردن انسان معاصرازغربتي به غربتي ديگر و از تنهايي به تنهايي ديگر. واين اوج تراژدي زندگي انسان امروز است: تراژدي زندگي من، تراژدي زندگي تو، و تراژدي زندگي ما. شهرکابل/دهم حوت 1385


1

2

3

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com