اما حسن کار نهفته در "روايت آيينه" اين است که در حد همان جنگ و مصيبت درنگ نمي کند، به مسايل ديگري هم مي پردازد: از عشق مي گويد، از سفر، از زندگي، ازروز هاي خوش و شب هاي ناخوش، از همهء اين ها حکايت هايي دارد که بر لطف و تنوع حوادث داستان مي افزايد.
نهفته در نبشتن رمان کوتاه "روايت آيينه"، روايت ساده و خطي را کنار مي گذارد، حوادث را به صورت متوالي و با تکيه برتوالي تاريخي قصه نمي کند. داستان از فرجام آغازميشود و به سوي آغاز حرکت مي کند. گاهي از وسط به آخر ميرود و زماني از آخر به وسط. زمان پيوسته در رفت و برگشت است. زمان هاي گذشته را مي بينيم که براي شخصيت مرکزي داستان به زمان حال مبدل مي گردند و زمان حال با گذشته مي پيوندد و .... اين درهم آميزي زمان هاي گوناگون از يک سو زمان را متحول و غيرخطي مي سازد و از سوي ديگر روايت را از حالت يک نواختي روايت ساده وقصهء حوادث به گونهء متوالي و تاريخوار و خسته کننده به روايتي غير خطي و متحول تغيير سيما ميدهد و در نتيجه خواننده خود را درجهان جادويي حس مي کند و دچارخستگي و يک نواختي نمي شود.
به گونهء مثال حوادث داستان طوري است که "شاه" عاشق دوتا دختر دوقلو ميشود، سپس آن دخترها به آلمان سفر مي کنند ، "شاه" درعشق آنان بي تابي مي کند، مادر که اين بيتابي ها را مي بيند، خانهء موروثي شان را مي فروشد و پسر را به آلمان مي فرستد تا به عشق خويش نايل شود.
اما اين حوادث که درزندگي پي هم و متعاقب هم اتفاق افتاده اند و تاريخوار و يکي پي ديگري، در داستان چنين اتفاق نمي افتند. نهفته با نقب زدن درذهن "شاه" هرپارچه و هربخش ازاين حوادث را به گونهء مجزا از هم و مرتبط با هم در زمان هاي گوناگون و متفاوت قصه مي کند و ارتباط منطقي آن حوادث تا اخير حفظ ميشود واين يک امر کاملاً طبيعي است زيرا انسان درخلوت خود به گونهء توالي تاريخي نمي انديشد، بل گاهي به سالها، ماه ها، هفته ها پيش و حوادث مربوط به آن ايام فکر مي کند، گاهي به امروز و همين لحظهء جاري و گاهي هم ميرود و حتا براي آيندهء خود کاخ هاي خيالي درست مي کند و ...
اين يک جانب قضيه و جانب ديگر قضيه اين که نويسنده با يک چنين شگردي دست به فضا سازي هايي ميزند که اين درهم آميزي زمان هاي گوناگون و فضا سازي هاي متناسب با آن نويسنده را توفيق مي بخشد تا به ساختار پيچيده يي دست يابد و از اين طريق هنرمندانه به ارايهء فورمي بديع بپردازد.
ازسوي ديگر شخصيت مرکزي داستان باآن ذهن بيمارگونه وآن روان پريشانش به نهفته ياري مي رساند تا اين فضا آفريني ها را تداوم بخشد و داستان را با رنگي اسرارآميز و ساحرانه درآميزد.
"شاه" از حوادثي که براو اتفاق افتاده اند و حوادثي که هم اکنون دراطراف او درحال اتفاق افتادن استند، نمي خواهد تصوير عيني دقيقي داشته باشد . او پيوسته از واقعيت ميگريزد و خوش دارد همه چيز را رمانتيک بسازد، براي خود جهاني پر رمز و راز بيافريند و در آغوش نوعي زندگي وهم آلود که آميخته با ابهام و خلسه يي خواب آور است پناه ببرد.
اين فضا آفريني هاي جادويي، "روايت آيينه" را به داستاني رواني مبدل مي سازند که نويسنده در سايهء آن ها به ارايهء فورم و ساختار مورد نظر خويش دست مي يازد.
دررمان کوتاه "روايت آيينه" نويسنده ازنثر ژورنالستيک – جز درموارد استثنايي – فاصله مي گيرد. او مي کوشد تا نثري يک دست و هموار ارايه دارد که از رنگ و رونق نثري داستاني برخوردار باشد. جمله ها دراين نثر از رواني نثر مکالمه برخوردار هستند، نويسنده زياد هم در بند مراعات نظم دستوري جمله ها نيست. براي او هماهنگي واژه گان، همخواني کلمه ها و هارموني واژه هايي که درکنار هم مي نشينند و چون آيينه هم ديگر را بازتاب ميدهند، ارزش دارند، نه مثلاً تقدم و تاخراسم و فعل.
نثر نهفته درعين زمان که از نظر روان بودن به زبان گفت وگو نزديک مي گردد، ويژه گي هاي يک نثرشاعرانه را نيز بازتاب ميدهد. چون نويسنده، خود شاعر نيزاست، در انتخاب کلمه ها و واژه گان از دقت و وسواس مصرانه يي کار مي گيرد که فرآيند يک چنين وسواسي نمي تواند برزيبايي و متانت نثرنيفزايد. به اين نمونه هاي مختصر توجه کنيد:
"... آن محيط دردهاي سربه هم آورده" ص 12
" درباد گيسو هاي شان مي رقصيدند." ص 24
"حضور آنها در خانه مثل خوابي بود." ص 31
" ازميان برگ هاي صورتي يک گل رز جرقهء نوري به بيرون مي جهد." ص 32
" طرهء گيسو روي پيشاني بلند او مي رقصد." ص 32
" لبان ياقوتي که در دو انتهاي آن فرو رفته گي معجزه کرده." ص 33
" ... منتظرماند سپيده سربزند و سراغ آيينه برود." ص 88
درنمونه هايي که ذکر آن ها رفت نه تنها ويژه گي هاي يک نثر شاعرانه جابجا به چشم نمي خورند، بل از تشبيه ها و نکته سنجي هاي باريک انديشانه نيز بهره وراند.
من نمي گويم که نثر اين داستان در تمام بخش ها اين چنين روان و يک دست و شاعرانه اند، بل مي خواهم بگويم که بيشترينه بخش هاي اين کتاب با يک چنين نثر منقح و منزه يي نگاشته شده اند.
داستان "روايت آيينه" داستان ماندگاري خواهد آمد به دليل آن که نهفته دراين داستان تا حد زيادي به يک فورم بديع دست يافته است. اما نکات قابل تذکري نيز استند که اگر نويسنده بدان ها امعان نظري مي کرد، "روايت آيينه" را از حسن آفرينش والاتري برخوردار مي بود: نويسنده در انتخاب عنوان"روايت آيينه" به يک عقيده عاميانه که چنان تصور مي کند که اگر مي خواهيد خواب تان تعبير خوش داشته باشد آن را به آيينه بگوييد، نظرداشته است. اما اين عنوان با متن اثر همخواني ندارد، من ِ خواننده ازجملهء روايت آيينه چنين مي فهميم که بايد آيينه چيزهايي را روايت کند، حال آن که از آغاز تا انجام داستان اين "شاه" است که پيوسته خواب ها و کابوس هايش را به آيينه قصه مي کند، پس راوي "شاه" است، نه آيينه. آيينه معبراست، روايت را "شاه" مي کند و تعبير را آيينه، پس آيينه روايتگر نيست، صرف مفسراست، مفسريک روايت. آيينه راوي خواب نيست بل صرفاً تفسيرکنندء خواب است: "بيست و شش سال مي شد که هميشه وقتي خواب عجيبي مي ديد، مي رفت دستشويي و روبه روي آيينه خوابش را مي گفت." ص 4
برخي حشو و اضافات در داستان راه جسته اند که نبايد راه مي جستند. جمله ها، واژه ها و حتي پاراگراف هايي در داستان آمده اند که باينگر حشوي مخل و مراحم اند: "شاه جاي زخم را با آب سرت شست و بعد با بنداژ که از صندوق کمک هاي اوليه ..." اين پاراگراف به هيچ درد داستان نمي خورد و در جلو انداختن داستان کمکي نمي کند، پاراگرافي است، اضافي، مخل و دردنخور. به همين گونه واژه ها ، جمله ها و پاراگراف هايي درداستان خزيده اند که مي شد جا به جا آن ها را حذف کرد، يا به جاي شان چيزي ديگري گذاشت. شرط نيست که ما داستان را با آوردن جملات و کلمات غير ضروري ، بيهوده کش بدهيم، حتا اگر داستان درحد يک داستان کوتاه باقي مي ماند، بگذار بماند، زيرا داستان کوتاهي که خالي از حشو و اضافات است، رجحان دارد بر رمان کوتاه و يا درازي که انبار حشو و اضافات باشد. از سوي ديگر رعايت ايجاز و شرط آن که مخل نباشد در شعر و داستان امروز از جايگاه شايسته يي برخوردار است.
آن گونه که پيش از اين گفته نويسنده اين اثر از نثر منقح و شاعرانه يي استفاده کرده است، اما گاه گاهي اين نثر شاعرانه ازجمله هاي نفسگير طولاني با واژه هايي که درگذينش شان دقت چنداني اعمال نشده است از ريخت و شکل مي اندازند. به اين جملهء طولاني پاراگراف گونه نظر کنيد: " تنها نفس ها زندگي درآغاز گورستان ، جايي که جاده باريک و غبار آلوده که بعد تر گورستان را به دو نيمهء نا برابر تقسيم مي کرد، و آنجا چند دکان ميوه و خوراکه موجود بود ، مي تپيد و نور چراغ هاي ضعيفي که از دکان ها به بيرون مي خزيد و محوطهء کوچک آن جا را روشن مي ساخت ..." ص 81