صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 رهنورد زرياب

در سال 1323 خورشيدي در شهر كابل ديده به جهان گشود. او تحصيل كرده كشور بريتانيا است و از نوجواني آغاز به نوشتن داستان كرده است.

آثار منتشر شده : آوازي از ميان قرن ها، مرد كوهستان، دوستي از شهردور، نقش ها و پندارها، جه ها كه نوشتيم، گلنار و آيينه و ...

 
 
خمسه اوليه
 

كد مطلب :  6              تعداد دفعات نمايش : 371                 

 

درافغانستان، نخستين تلاش در زمين? معرفي و شناسانيدن ادبيات داستاني نوين باختر زمين، درعهد سراجيه صورت گرفت. بدين معني که محمود طرزي با ترجمه و چاپ چند رمان "ژول ورن" و يک رُمان "اگزاويه دو مونته پن" ، نمونه هايي از داستان هاي مردم پسند اروپائي را به خواننده گان کشورش معرفي کرد. طرزي، در کنار اين ترجمه ها براي بار اول در افغانستان، دربار? نثر داستاني سخن گفت و تفاوت هاي بين حکايت ها، افسانه ها و قصه هاي سنتي موجود در زبان دري را با رُمان نوين باختر زمين برشمرد. او کوشيد تا خوانندگانش را، با پديده يي به نام "رُمان" آشنا سازد و نيز همو بود که از نياز آدميان به ادبيات داستاني ، سخن به ميان آورد. ازاين گذشته، در"سراج الاخبار" ، گونه يي از پارچه هاي ادبي را نيز مي توانيم يافت که - در پاريه يي از موارد - آميزه هايي از شعر منثور و رگه هاي داستاني هستند. زباني که دراين نبشته ها به کارمي رفت، نيز درميان زبان شعر و زبان داستان درنوسان بود و گاهي بدين وگاه بدان نزديکتر مي شد، شايد بتوان گفت که نخستين مايه هاي داستان کوتاه را در همين پارچه هاي ادبي سراغ مي شود کرد. واما - به صورت مشخص تر- نخستين داستانواره ها را به دور? اماني - (1919 – 1929) دوره پادشاهي اميرامان الله خان - مي يابيم. پس از اعلام آزادي کشورمان ، در فضاي نسبتاً باز و مساعدي که در دور? ده سال? پادشاهي اميرامان الله خان به ميان آمد، ما به پنج اثر داستاني آشنا مي شويم که – به عقيده من – مي توان به آن ها نام «خمسه اوليه» را داد و نگارش آن ها را، نخستين تلاش ها در جهت پي ريزي و ايجاد ادبيات داستاني نوين در افغانستان به شمار مي توان آورد. اين پنج اثر، چندان شباهتي با هم نداشتند و درواقع مي شود گفت که هرکدام ويژه گي ها و راه و روش خاص خودش را داشت. اين پنج اثر تا اندازه يي- و به نسبت هاي کم و بيش – از ويژه گي هاي ادبيات داستاني نوين باختر زمين ، برخوردار بودند. با اين هم ، هيچ کدام از اين پنج اثر نمون? درخشان و کاملي ازاين ادبيات شمرده نمي تواند شد. درهمين حال، مي توان گفت که دو صفت مشترکي آن ها را به يک ديگر پيوند مي تواند داد: يکي اين که ، اين آثار از تلاشي تازه و نو جويانه درزمين? آفرينش ادبيات داستاني خبر مي دادندو ديگر اين که، اين داستانواره ها ، يا در بيرون از افغانستان نوشته شده بودند يا کساني آن ها را نوشتند که از بيرون کشور آمده بودند. اين "خمسه اوليه" عبارت بــودند از (1) جهاد اکــبر، (2) تصويرعبرت ، (3) نـــداي طلب? معارف ، (4) مکالمات روحاني درخصوص حيات حقيقي، (5) جشن استقلال در بوليويا. (1) "جهاد اکبر" نوشته مولوي محمد حسين پنجابي است، نويسند? "جهاد اکبر" تا سال 1364 هجري خورشيدي شناخته شده نبود و کسي درست نمي دانست که نويسند? "جهاد اکبر" کيست و ازکجاست. درسال 1364 که استاد عبدالحي حبيبي، درکتاب " جنبش مشروطيت درافغانستان" روشن ساخت که "جهاداکبر" را مولوي محمد حسين پنجابي نوشته است و نيز اين نويسنده را به تفصيل معرفي کرد. بنابر گفته هاي استاد حبيبي ، مولوي محمد حسين پنجابي از افغان هاي هندي شده يي بود که در عصر سراجيه ، پس از بنياد گذاري مکتب حبيبه، به کابل آمد و به حيث آموزگار تاريخ و جغرافيه ، درآن مکتب به کارپرداخت. او زبان هاي دري، پشتو، اردو، عربي، انگليسي، رامي دانست. مولوي محمد حسين، به زودي با مشروطه خواهان پيوند يافت و به گروه آنان پيوست. در نتيجه، درسال 1909 ميلادي، با شماري از فعالان جنبش مشروطه خواهي اول ، به زندان افتاد. هنگامي که اميرامان الله به پادشاهي رسيد، مولوي محمد حسين از زندان رها گشت و به مقام هاي بلند دولتي دست يافت. او نخستين گردانند? مجل? "معرف معارف" بود که پسانتر" آيين? عرفان" ناميده شد و سرانجام هم، نام "عرفان" را گرفت. مولوي محمد حسين، "جهاد اکبر" را – به صورت دنباله دار- از سال 1298 تا سال 1301 هجري خورشيدي، در همين مجل? "معرف معارف" به چاپ رسانيد. او خود در باب نوشته اش ميگويد: «اين رومان، ناول اول ملت افغان است که به طرز افسان? جديد تران? اين زمان، براي ساعت تيري و نيز افاد? مردمان، نوشته شده است.» آقاي فريد بيژن که اين اثر را- همراه با سه داستان ديگر- درسال 1367 هجري خورشيدي، در يک دفتر در کابل به چاپ رسانيد، نتوانسته بود که بر تمامي شماره هاي "معرف معارف" دست يابد، بر اين اساس ، مي شود گفت که تا کنون متن کامل "جهاد اکبر" را در دست نداريم . با اين هم ، جادارد که اين اثر پيشاهنگ نثر داستاني دري، در افغانستان ، به شمار آوريم. مولوي محمد حسين، خود در مورد موضوع داستانش مي گويد:«دراين کتاب، داستان جنگ ها[يي] درج است که به عصر وزيراکبرخان وقوع يافته و ضمناً احوال مدني و ديني آن وقت به عبارت [هاي] سليس محاور? مروج? عام ... بيان گرديده [است]. » درواقع هم "جهاد اکبر" از نبرد هايي سخن مي گويد که افغان ها به سرکرده گي وزير محمد اکبر خان، در برابر لشکريان انگريز، هنگام نخستين لشکر کشي شان به افغانستان، انجام دادند. روشن است که در آن سال هاي آغازين دور? اماني، چنين دورنمايه هايي، هم خيلي خوب مورد پذيريش خواننده گان قرا رمي گرفتند و هم از سوي مقامات دولتي پشتيباني و تأييد مي شدند. اين اثر، از رهگذر تکنيک و پرداخت داستاني، روي همرفته ، جالب است، اما نويسنده گاه گاهي به شيوه هاي سنتي روي مي آورد. به نقل مثل ها، شعرها و احاديث و آيات مي پردازد. گفتگو ها غالبا، مستقيم و به شيو? نمايشنامه يي آمده اند: زن- افسرکلان ما اجازه داده است که علي الصباح برادر تان در جنب بابرشاه مدفون گردد. آيا ازاين توقير برادر تان مطمين نيستيد؟ اکرم – دراين آوان مذلت ، مطمين و متشکرم، اما شاهان دنيا در عقبي به کار نمي آيند. آن جا احتياج به صحبت شهداء و صالحين است. حسن اولئک رفيقاً . زبان اثر گاهي شکل عاميانه به خود مي گيرد و اين جا و آن جا، ساي? طنزي هم ديده ميشود. روي همرفته "جهاد اکبر" به زبان نوشتاري معيار آن روز کابل نگاشته شده است. (2) "تصويرعبرت يا بي بي خوري جان" را محمد عبدالقادر افندي نوشته است. اين عبدالقادر افندي، فرزند سردار محمد ايوب خان است که در تاريخ ما با لقب "فاتح ميوند" يادمي شود. بعدتر ، ايوب خان در برابر سپاه پسرعمويش – عبدالرحمن – شکست خورد و به ايران رفت. شش سال در ايران بماند و سرانجام، دراثر اصرار امير عبدالرحمن خان و درخواست انگليس ها، رهسپار هندوستان شد و در سال 1914 ميلادي درهمانجا بمرد. هنگامي که سردار ايوب خان، همراه با خانواده اش، به هندوستان کوچيد، عبدالقادرهشت ساله بود. او هم در هندوستان زنده گي کرد و در همان جا درگذشت. بازماندگان سردار محمد ايوب خان و اميرمحمد يعقوب خان، هنوز هم در هندوستان زنده گي مي کنند. دوست فرهيخت? من ، عبدالخالق رشيد، که استادي دانشگاه لال جواهر نهرو رادارد، درماه جون 2001 ميلادي، مسافرتي به " دهره دون" داشت. او دراين سفرش، نواده گان امير محمد يعقوب خان و سردار محمد ايوب خان را ملاقات کرد. ره آورد او از اين ديدار، نبشته يي بود که در شمار? 75 و 76 جريد? "ميزان" ، با عنوان " در دهره دون هنوز هم شمع محفل ياران دُر دري است" ، دردهلي به چاپ رسيد. از اين نبشته بر مي آيد که بازمانده گان اين دو سردار افغان، پس از سپري کردن بيشتر از صد سال در غربت، هنوز هم در خانه هاي شان به زبان دري گپ مي زنند. خالق رشيد – که خود پشتون است – درنامه يي هم که به من نوشته است: مي گويد که اکنون نسل پنجم اين سرداران افغان در جوش جواني هستند، هرچند عادت ها و حرکت هاي شان اندک هندي شده است، اما هنوزهم درخانه هاي شان به زبان دري گپ مي زنند. حتا دختران هندي که با پسران اين خانواده ها ازدواج کرده اند،نيز زبان دري راآموخته اند.«چنان که آنان با من،همسرم و فرزندانم، به زبان دري صحبت کردند.» محمد عبدالقادر" تصويرعبرت" را درسال 1922 ميلادي در شهر مدراس به چاپ رسانيد. مي شود گفت که عبدالقادر در هندوستان آموزش خوبي ديده و با انديشه ها و شيوه هاي ديد نوين اروپايي آشنا شده بود، پرداخت هاي داستاني"تصوير عبرت" نشان مي دهند که نويسند? آن – کم و بيش – با ادبيات داستاني باختر زمين نيز آشنا بوده است. به نظر ميرسد که او، هنگام چاپ اثرش، چهل و چار سال عمر داشت. معلوم نيست که آيا سردار عبدالقادر خان ، پس از مرگ اميرعبدالرحمن خان – که زمين? برگشت تبعيد شده گان به کشور فراهم شد – از کابل ديدن کرده است يا ني، اما ، به گمان غالب، او هرگز به کابل نيامده است، زيرا از نام? ياد شد? خالق رشيد برمي آيد که هيچ يکي از مردان اين خانواده ها به کابل برنگشته اند. چنان که يکي از جوانان اين خانواده ها، به خالق رشيد گفته است:« اميرصاحب [يعقوب خان] هم فکر مي


1

2

3

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com