صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 نصرالله پرتو نادري

در سال 1331 خورشيدي در روستاي جرشاه باباي كشم بدخشان تولد شده. دوره دبستان و دبيرستان را در زادگاهش خواند و در سال 1349 از دارالمعلمين كابل فارغ التحصيل شد. وي در سال 1350 از دانشكده علوم دانشگاه كابل سند ليسانس دريافت كرد.

آثار منتشر شده: تصوير بزرگ آيينه كوچك، لحظه هاي سربي تيرباران، قفلي بر درگاه خاكستر، سوگنامه اي براي تاك، آنسوي موج هاي بنفش، رو در رو با واصف باختري

 
 
از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 

كد مطلب :  5              تعداد دفعات نمايش : 1134                 

 

من از وضع فلک دانم که امشب نبردي مي رسد هشيار باشيد با دريغ که سليمان لايق و بارق شفيعي پس از کودتاي ثور ختم شدند. حزب آنها به قدرت رسيد و گويي دروازه هاي مدينهء فاضله به روي شان گشوده شد. اسد الله حبيب نيز يک صد و هشتاد درجه کوچه بدل کرد. حالا اگر شاعري در ضديت با دولت چيزي مي گفت از نظر آنان مرتجع و گاهي سزاوار تير باران بود، چنان که علي حيدر لهيب ، داوود سرمد، رونق نادري، سيد متقي ضمني ، سيد ثابت و شمار شاعران ديگر در کشتارگاههاي پلچرخي تيرباران شدند. روان شان شاد باد! تاکنون دربحثهاي که به راه انداخته شد و قسماً از نظر من گذشته است، دوستان ما از شعر مقاومت در افغانستان شعر دو دههء گذشته را اراده مي کنند، به عقيده آنها شعر مقاومت دراين سالها در افغانستان خود به يک جريان يا يک جنبش ادبي بدل شده است. من که در اين سالها در شهرکابل بودم براي يک لحظه هم نمي توانم از يک چنين ديدگاهي به مساله نگاه کنم. پذيرفتن شعر مقاومت درسالهاي اشغال درداخل کشور به گونهء يک جنبش يا جريان ادبي بسيار بسيار خوشبينانه و دور از واقعيت به نظر مي آيد. بسياريها دراين زمينه کار را براي خود سهل کرده اند، هنگام بحث روي شعر مقاومت عنان کاروان را به دست واصف باختري مي دهند و بعد خود و چند ياردبستاني يا يارگرمابه و گلستان در قفا و گاهي هم يکي يا چندبانوي سخنور نشسته برناقه و تمام. درارتباط به شعر مقاومت دههء شصت افغانستان، آن گونه که بايسته است تا هنوز پژوهشي انجام نشده است. من با تمام احترامي که به شاعر و دانشمند ارجمند واصف باختري دارم بايد بگويم ، آن شمار شعر هاي او که به نام نمونه هاي شعر مقاومت سالهاي اشغال مورد بحث قرار مي گيرد، اساساً در سالهاي پيش از کودتاي کمونيستي سروده شده اند. غير ازاين زبان شعر هاي واصف باختري با آن ابهام چندين قيمته، هر ويژه گي که داشته باشد کمتر مي تواند با زبان شعر مقاومت همسويي نشان دهد . به هيچ روي در شعر درون مرزي دو دههء گذشته نمي توان بحث جريان شعر مقاومت را به ميان آورد ، شعر مقاومت دراين سالها خصوصيت قطره يي داشته است و بسيار وقت لازم بود تا اين قطره ها باهم يکجا مي شدند تا حرکتي را به وجود مي آوردند. شعر مقاومت در اين سالها در افغانستان به گونهء جزيره هاي کوچکي بود و گاهي به گرداگرد اين جزيره ها چنان سيم خاردار استعاره و سمبول کشيده شده است که هيچ تفنگدار قله هاي هندوکش ، سپين غر و رزمنده گان دشتهاي غرب و شمال نتوانستند راهي به آنها پيدا کنند. اين که شعر مقاومت بايک چنين پرداخت هاي سمبوليک ودوراز ذهن نيازدارد يا نه؟ بحث ديگري است. تاجاي که من مي دانم در دهه شصت درميان شاعران ما در شهر کابل و ديگر شهر هاي افغانستان اساساً يک پيوند زنده و پويا در جهت پايه گذاري شعر و ادبيات مقاومت وجود نداشت. و اگر کساني هم ادعاي موجوديت چنان پيوند هايي را دارند، بايد گفت که آن پيوند ها از نشست هاي خصوصي و دوستانه بالاتر نمي رفت . به پنداشت من به مقايسهء وضعيت ناگواري که از دو دهه بدينسو افغانستان با آن سردچار است، شعر و در مجموع ادبيات اين دوره از نظر بازتاب آن وضعيت ناگوار، نه تنها ادبيات غني نيست، بلکه خيلي ها فقير هم به نظر مي آيد. در کشور آتشفشاني زبانه مي کشيد، ولي گرماي بازتاب يافته در ادبيات اين سالها شايد کمتر از گرماي يک شمع بوده باشد. تازه بايد اين گرما را به گونهء غير مستقيم از پشت لايه هاي ضخيم سمبول و استعماره احساس کنيم. * دربارهء شعرهاي خودت چي نظرداري وچگونه شد که ديوار هاي پست و بلند اوزان عروضي را پشت سر گذاشتي و رسيدي به شعر سپيد؟ شعر را از سرايش چهار پاره آغاز کردم. شايد دليل اين امر، آن تاثير بزرگي بود که چهار پاره هاي استاد خليلي، محمود فاراني، رزاق رويين و از کشورايران نادر نادرپور و فروغ فرخزاد در ذهن و روان من برجا مي گذاشتند. اساساً من يکي از شنونده گان هميشه گي برنامهء ادبي «زمزمه هاي شب هنگام» بودم که هر شب از راديو افغانستان پخش مي گرديد. اين برنامه روزنهء کوچکي بود که مرا به گسترهء بزرگ ادبيات و خاصتاً شعرهاي معاصر افغانستان و ايران آشنا مي کرد. شعر شاعران را مي شنيدم و بعد دنبال کتاب آنها سرگردان بودم. فاراني، لطيف ناظمي، رويين، شمعريز، داوود سرمد، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد و چند تن ديگر را به وسيله همين برنامه شناختم. فکر مي کنم دست اندرکاران اين برنامه و گوينده گان آنها ، دکتراکرم عثمان، فريده عثمان انوري، عبدالله شادان و اقليما مخفي برمن حقي دارند. اين برنامه در شناسايي من با ادبيات معاصر پشتو نيز بي تاثير نبوده است. من بهترين نمونه هاي شعر معاصر و کلاسيک پشتو را با صداي شريفه شريف و کسان ديگري از همين برنامه شنيده ام و لذت برده ام. اگر دقيق تر بگويم، من شعر ها را تماشا مي کردم، سطرها ، تصويرهايي مي شدند رنگين و روي پردهء ذهنم به حرکت مي آمدند و نوعي احساس تعريف نا پذيري تمام وجودم را فرا مي گرفت. وقتي «نقاب و نماز» نادر نادرپور را مي شنيدم، مردي را مي ديدم با قامت بلند، اندام باريک و چهرهء استخواني، که درخلوت بامدادان نمازمي خواند وهاله يي از نور دور و برش را فرا گرفته است. زلابلاي ستونها سپيده برمي خاست سپيده از رحم تنگ تيره گي مي زاد وآسمان سحرگاهان به سان مخمل فرسوده نخ نما شده بود و من درآيينه خود را نگاه مي کردم سرم چو حبهء انگور زيرپا مانده به سطح صاف بدل گشته بود، حجم نداشت بسان تکهء مقواي آبديدهء زرد نقاب صورتم از رنگ و خط تهي شده بود و در دو گوشهء آن دو چشم بود که از پشت مردمکهايش زلال منجمد آسمان هويدا بود من از سپيده به سوي غروب مي راندم و با صداي خروسان نماز مي خواندم حضور قلب من از من رميده بود و نماز به بازي عبث لفظ ها بدل شده بود و لفظ ها همه گي از خلوص خالي بود... و باز همين مرد را در شعر«حماسه يي در غروب» مي ديدم، اين بار فراز تپهء سرسبزي درکنار دهکدهء من ايستاده، دستي را سايه بان چشمهايش ساخته و با دست ديگر خورشيد را از آن سوي دريا فرامي خواند. زپنهانگاه جنگلهاي خاموش خزان ديده به سويت بازخواهم گشت اي خورشيد اي خورشيد ترا با دست سوي خويش خواهم خواند ترا با چشم سوي خويش خواهم خواند، اي خورشيد اي خورشيد وقتي اين جمله ها را مي نوشتم، خبر مرگ آن زنده ياد را شنيدم، سخت دلتنگ شدم. «چرانگريد چشم و چرا ننالد تن» فکر کردم ستون بزرگي از کاخ شکوهمند ادبيات معاصر فارسي دري فروريخت و صداي فروريختنش از آن سوي سرزمين هاي دور غربت ، غمگينانه در گوشها طنين افگند. چقدر برايم دشوار بود قبول اين امر که شعر فارسي دري «تصويرگر بزرگ» خود را از دست داده است.


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com