صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 نصرالله پرتو نادري

در سال 1331 خورشيدي در روستاي جرشاه باباي كشم بدخشان تولد شده. دوره دبستان و دبيرستان را در زادگاهش خواند و در سال 1349 از دارالمعلمين كابل فارغ التحصيل شد. وي در سال 1350 از دانشكده علوم دانشگاه كابل سند ليسانس دريافت كرد.

آثار منتشر شده: تصوير بزرگ آيينه كوچك، لحظه هاي سربي تيرباران، قفلي بر درگاه خاكستر، سوگنامه اي براي تاك، آنسوي موج هاي بنفش، رو در رو با واصف باختري

 
 
از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 

كد مطلب :  5              تعداد دفعات نمايش : 1128                 

 

دريغ بزرگي بود، براي آن که او با آگاهي گسترده يي که بر ادبيات خودي و بيگانه دارد، مي توانست در اين زمينه کار هاي درخشاني انجام دهد. لطيف ناظمي در زمينه تيوريهاي نقد ادبي و شگرد هاي نقد آثار داستاني، نوشته هاي قابل توجهي دارد که شماري نوشته هاي او در مجله هنر به چاپ رسيده اند. غير ازاين لطيف ناظمي نقد هاي علمي و مشخصي نيز نوشته است، که بيشتر به وسيلهء برنامه ادبي ترازوي طلايي از راديو افغانستان انتشار مي يافت و بعداً در مجلهء آواز به چاپ مي رسيد. پويا فاريابي اثر چاپ شده يي دارد زيرنام «نقد ها و يادداشتها» اين اثر نتيجه کوششهاي نويسنده از دههء چهل تا دههء شصت است. بر بنياد اين اثر پويا رامي توان ازشمار نخستين کساني دانست که به نقد علمي توجه نشان داده و بر شعر چند شاعر معاصر نقد نوشته است. عبيدالله محک در دههء شصت نقد هايي برداستانهاي سپوژمي زرياب ، قادرمرادي و نويسنده گان ديگري مي نوشت و بيشتر در روزنامهء انيس به چاپ مي رساند. به گمان من شيوهء کار محک بيشتر کالبد شکافانه است. منتقد با تحليل و تجزيه اثر مي خواهد به روان شناسي نويسنده، ديدگاه هاي اجتماعي و در کليت به شخصيت دروني او راه يابد. بيش از آن که چاپخانه هاي شهرکابل به دود خاکستر بدل نشده بودند، عبدالله محک نقد هايش را زير نام سه سبد گل آماده ء چاپ کرده بود. اميدوارم که آن سه سبدگل درحريق چاپ خانه ها به سه مشت خاکستر تبديل نشده باشند. حلاميس در دههء شصت بر داستانهاي رهنورد زرياب و داکتر اکرم عثمان نقد هايي نوشت و در مجلهء غرجستان وژوندون به چاپ رساند. اين نقد ها در زمان خويش بحث ها و واکنشهاي جديي رادر محافل ادبي شهر کابل بوجود آوردند. اخيراً کتابي خواندم زير نام مقاله ها از بشير سخاورز. سخاورز دراين مقاله ها علاوه بر بررسي و ارزيابي شعر جنبش مشروطيت افغانستان ، شعرهاي واصف باختري، لطيف ناظمي، ليلا صراحت و اسدالله حبيب را مورد نقد و ارزيابي قرارداده است. غيراز اين او به بررسي شعر مقاومت نيز پرداخته است.سخاورز اين مقاله ها را در جريان سالهاي آواره گي اش در بيرون کشور نوشته است. به همين گونه در دههء شصت قيوم قويم، بيرنگ کوهدامني، رازق رويين، صبورالله سياه سنگ، افسر رهبين، شجاع خراساني، مرويس موج، عزيز آسوده، درکنار تلاشهاي ادبي ديگر دست اندر کار نقد ادبي نيزبوده اند. به گمان من در بيرون کشور حسين فخري در چند سال اخير در پشاور بيشتر از هر نويسنده ديگري نقد نوشته است. او به نام مستعار حسين گل کوهي نخستين کتابش را زيرنام «داستانها و ديدگاها» به سال 1374 خورشيدي در پشاور انتشار داد. اين کتاب در برگيرندهء بررسي آثار داستاني شماري نويسنده گان معاصر افغانستان است که از بعضي جهات مي تواند قابل توجه باشد. اين که حسين فخري درداستانها وديدگاهها چقدر توانسته است خواننده گان اش را باشگرد هاي نويسنده گي، ديدگاههاي آفرينشي و شخصيت ادبي نويسنده گان آشنا کند و رمز و راز دروني آثار بررسي شده را روشن سازد، مسالهء ديگري است که خود به بررسي جداگانه يي نياز دارد. ازچنين مسايلي که بگذريم ، هميشه اين پرسش در ذهن من بيدار بوده است که حسين فخري چگونه توانست تا درمورد داستانهاي خودش نيز نقد بنويسد. آيا او هنگام نوشتن قادر بوده است که به حيث يک منتقد بيطرف و با انصاف ظاهر شود و آن همه علايق و پيوند هاي ذهني و عاطفي را که هر نويسنده با اثر خود دارد، نا ديده بگيرد يا نه؟ تا جاي که من ديده ام شماري از نويسنده گان ما هنگامي که حتي به بررسي آثار ديگران پرداخته اند، از يک چنين لغزش هاي ذهني برکنار نبوده اند. همچنان فخري گزينه هاي شعري چند شاعر معاصر ازجمله واصف باختري را مورد نقد و ارزيابي قرارداده است. که توفيق چنداني ندارد. گاهي فکر مي کنم که اگر اوپاره يي از اين نقدها را نمي نوشت، بهتر بود. او درچنين نقد هايش از دور، دستي برآتش دارد. چندين و چندين صفحه را سياه مي کند، ولي به اندازه يک سطر هم نمي تواند خواننده را با درون مايه اثر نزديک سازد. او هرچند به زعم خويش ميان زمين و زمان پلي است، مگر فکر نمي کنم که هيچ رهنورد آگاهي به هواي گلگشت از پلي بگذرد که درآن سوي، جزبرهوت چيز ديگري نيست. من در هيچ يک از نقد هاي فخري نديده ام که منتقد بر اساس تحليل و تجزيهء يک اثر به نتايجي درمورد چگونه گي آفرينشي شاعر و ويژه گي هاي ابداعي او دست يافته باشد. فخري ذهنيت قبلي دارد و سلسله احکام آماده در ذهن . او با يک چنين افزاري به سراغ شعر هر شاعري مي رود که وهي تلاش مي کند تا برآنها در شعر مصداقي پيدا کند که غالباً ناکام است. نقد فخري در زمينهء شعر نقد بي هدف است، نقد چرت انداز است، آموزنده و رهگشا نيست. اگر فخري شيوهء براي نقد داشته باشد، آن شيوه اين است که او رگباري ازاحکام مجرد ومسمومات خود را بر يک اثرادبي شليک مي کند.مسلماً به چنين شيوه يي ، يکي از اين گلوله ها به هدف اصابت خواهد کرد. با اين همه که گفته آمديم، آن چه که تاکنون در افغانستان به نام نقد ادبي نوشته شده است، اگر همه را گرد آوري کنيم، حتي از نظر کمي دو يا چند کتاب قابل توجه نخواهدشد. تازه اين تمام مصيبت نيست، مصيبت آن گاه تکميل مي شود که در مي يابيم ، نقد ها در کشورما بيشتر و بيشتر بر بنياد رابطه ها نوشته مي شوند تا بر بنياد ظابطه ها. جامعهء فرهنگي افغانستان تا رسيدن به نخستين نقد علمي و به هنجار منزل هاي بسياربسيار دوري در پيش روي دارد. نبايد انتظار داشت که همين امروز يا فردا منتقد تمام عياري با وجدان پيامبر گونه قد بر مي افرازد و حق هر کسي را روي دستش مي گذارد. * ازچي چشم اندازي به شعر مقاومت نگاه مي کنيد؟ آيا مي شود در ادبيات دو دههء گذشته در افغانستان بحث شعر مقاومت را مطرح کرد؟ نمي دانم چرا هرگاهي که سخن مقاومت به ميان مي آيد همزمان اين سرودهء حنظله بادغيسي در حافظه ام بيدار مي شود. مهتري گر به کام شير دراست شوخطرکن زکام شير بجوي يا بزرگي و عز ونعمت وجاه يا چو مردانت مرگ روياروي اين شعر را يکي از نخستين سروده ها در زبان فارسي دري دانسته اند. با در نظرداشت زمان سرايش اين شعر در مي يابيم که شاعر چه مساله يي را مي خواهد به خواننده خويش بيان کند. سرزميني آزاديش را از دست داده و شلاق استبداد بيگانه بر گردهء مردم فرود مي آيد. شاعر مرگ و آزادي را در برابر هم مي گذارد و براين نکته تاکيد مي کند که مرگ در راه آزادي بار ها شکوهمند تر از زنده گي در زبوني و اسارت است. با اين مقدمه کوتاه مي خواهم بگويم که شعر مقاومت در کليت ادبيات و مقاومت از همان سپيده دم پيدايي ادبيات وجود داشته است، تازه اين امر به هيچ روي ويژهء ادبيات فارسي دري نيست، بلکه مي توان گفت که اين امر خصوصيت همه زباني و همه مکاني دارد. در درازاي تاريخ درادبيات هر ملتي، شعر مقاومت درکنار عشر رسمي به نحوي به زنده گي خود ادامه داده است. شعر مقاومت شعر روشنفکرانه است، چون اصطلاح روشنفکر اصطلاح سدهء بيست است، ولي با آن ويژه گيهاي که درمورد روشنفکر برمي شمردند، تاريخ هيچگاهي از روشنفکر تهي نبوده است. وقتي حکيم ناصرخسروبلخي مي گويد: من آنم که در پاي خوکان نريزم مر اين قيمتي در لفظ دري را او روشنفکرانه بر ضد تاريخ ايستاده است. در حالي که کس ديگري بر مي خيزد و انديشه اش نه کرسي فلک را زير پا مي نهد تا بر رکاب فلان ابن فلان دلقک عرصهء تاريخ بوسه زند. فکر مي کنم شعراي عارف ما شعر مقاومت سروده اند، اما مقاومت آنان بيشتر مقاومت درخود است. شعر حافظ هم نوعي مقاومت درخود است و هم نوع مقاومت اجتماعي.


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com