صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 نصرالله پرتو نادري

در سال 1331 خورشيدي در روستاي جرشاه باباي كشم بدخشان تولد شده. دوره دبستان و دبيرستان را در زادگاهش خواند و در سال 1349 از دارالمعلمين كابل فارغ التحصيل شد. وي در سال 1350 از دانشكده علوم دانشگاه كابل سند ليسانس دريافت كرد.

آثار منتشر شده: تصوير بزرگ آيينه كوچك، لحظه هاي سربي تيرباران، قفلي بر درگاه خاكستر، سوگنامه اي براي تاك، آنسوي موج هاي بنفش، رو در رو با واصف باختري

 
 
از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 

كد مطلب :  5              تعداد دفعات نمايش : 1132                 

 

نان مي داد صوبکي وخت که ابراي سپيد به سر خانه او مي آمد صوبکي وخت که نيش افتو ازسر کوه نمايان مي شد غم هر روزهء او گل مي کد به غم يافتن نان مي شد... اي کاش در قلم ما همت پتک آهنين آن سنگ شکن وجود مي داشت تا هر صخره سنگ سياه اهانت و تحقير را درهم مي شکستيم و پيکره هاي غرور و آزاده گي خود را از سينهء تاريک آنها بيرون مي کرديم. روزگاري سختي آمده است. به گفته آن بانوي بزرگوار – رابعه بلخي: زهر بايد خورد و انگاريد قند. شاعري ديگري که دراين زمينه قلم زده است، رفعت حسيني است، «مردي که پا هاي سنگي داشت» يکي از نمونه هاي بلند شعر سپيداوست . با اين حال شعر هاي سپيد حسيني بيشتر هايکواراست. اساساً رفعت حسيني يک شاعر کوتاه سراست. در ميان شعرهاي کوتاه او که بيشتر زيرنام طرح چاپ شده اند، نمونه هاي مؤفق کم نيستند. پس ازين سه تن ، گرايش به شعر سپيد در دههء شصت با شعرهاي لطيف پدرام، افسر رهبين، قهار عاصي،ليلا صراحت، پژوهان گرداني، عبدالله نايبي، ثريا واحدي، شجاع خراساني دامنهء بيشتري پيداکرد. شماري هم به نام شعر سپيد اساساً روي شعر را سياه کرده اند. من زماني که چنين چيز هايي را اين جا و آن جا مي خوانم با خود مي انديشم که خداوند چه شکيبايي بزرگي به کاغذ داده است. آنها فکر مي کنند که شعر سپيد سرزميني است بدون مرزبان و از هر راهي که بخواهي ، مي تواني وارد آن شوي، نه زنجير وزن به دور آن کشيده شده است و نه هم علايم خطر قوافي وجود دارد .اين امر براي عده يي که در سرودن يک بيت موزون نفس کوتاهي وزني – ادبي دارند، ميدان مي دهد تا پراگنده گويي هاي زننده يي را به نام شعر سپيد تحويل خلق الله بدهند. اگر گفتي، برادر! آنچه سروده اي، شعر نيست، متفکرانه چين برجبين مي اندازند و مي گويند: حالا ديگر دوران Post Modernism است، زمان قصيده، غزل ، مثنوي به پايان رسيده است. درادبيات هيچ حکم و قانون قطعي نمي تواند وجود داشته باشد. خاصتاً وقتي خواسته باشيم تا آن را همه زماني و همه مکاني بسازيم. درافغانستان هنوز دوران شيطان چراغ به پايان نرسيده است. من نمي دانم تو به معناي شيطان چراغ مي فهمي يا نه؟ تازه بسياري از خانواده ها همين شيطان چراغ را هم ندارند. حالا تصور کن چقدر نا شيانه است که بگويم دوران غزل و مثنوي به سر رسيده است. کدام يک از عرصه هاي زنده گي ما با معيار ها و موازين اين يا آن کشور غربي همسنگي مي کند که تازه برخيزيم و برويم و ببينيم که فلان منتقد ستون ادبي فلان روزنامه ء غربي در حال خلسه و بي خويشتني درارتباط به شعر چه گفته است که با ذکر نام او دهن تا بناگوش پاره کنيم و بگوييم فلان ابن فلان چنين گفته است و من چنين مي کنم . من بربنياد تجربه هاي خود مي گويم سرايش در اوزان نيمايي و سرايش شعر سپيد به مراتب دشوار تر از سرودن غزل ، مثنوي و حتي قصيده است. شعر سپيد زبان برتر، با انعطاف تر و آهنگين تري را نياز دارد. شعر سپيد شعر تصوير است در شعر سپيد چيزي به نام وزن کم مي شود، کمبود وزن را بايد با يک چنين چيزهاي جبران کرد، درغيرآن به کعبه مقصود نخواهي رسيد و سرو کله ات از ترکستان نثر شاعرانه به در خواهد شد. شعر سپيد هنوز درافغانستان به يک جريان قابل توجه بدل نشده است، حتي نمي توان شاعري را به نام نمايندهء شعر سپيدمعرفي کرد، براي آن که شاعران ما امروز شعر سپيد چاپ مي کنند، فردا مثنوي يا قصيده يي بلند بالايي نيز مي سرايند. شاعران ما هنوز عادت نکرده اند، به مفهوم ديگر، هنوز آن اجراأت ادبي را نشان نداده اند که کلاً باوزن ، حساب خود را يک طرفه کنند. اين مساله سبب شده است که گاهي از سرناآگاهي يا تعمد کار بعضي از شاعران مؤفق مدرنيست، نا ديده گرفته شده و به نام شاعران سنتگرا معرفي مي شوند. نمي دانم چرا پولاديان هميشه قصيده سرا معرفي مي شود، درحاليکه او همانقدر در سرايش قصيده مؤفق است که در اوزان نيمايي. بدون ترديد او يکي از چهره هاي مؤفق شعر نيمايي در افغانستان است. نمي دانم چرا اين بخش شاعري او ناديده گرفته مي شود. * ازشما نقد هايي هم در مطبوعات ديده شده است. درارتباط به پيشينه نقد ادبي و وضعيت کنون آن درافغانستان چي گفتني هايي داريد؟ به سال 1310 خورشيدي در شهر هرات انجمن ادبي هرات پايه گذاري شد . شخصيت هاي فرهنگيي چون سرورجويا، عبدالعلي شايق هروي، فکري سلجوقي، علامه صلاح الدين سلجوقي، منشي عبدالکريم احراري و چند تن ديگر دراساس گذاري اين نهاد فرهنگي نقش کليدي داشتند. بعداً در همين سال يک چنين نهادي در شهرکابل زير نام انجمن ادبي کابل پايه گذاري گرديد. ملک الشعرا قاري عبدالله، عبدالعلي مستغني ، ميرغلام محمد غبار، محمد کريم نزيهي جلوه، سرور جويا، سرور گويا اعتمادي و بعداً احمد علي کهزاد و غلام جيلاني اعظمي از نخستين اعضاي آن بودند. شاعر مشروطه خواه محمد انور بسمل مديريت اين انجمن را به عهده داشت. اين نکته قابل ياد دهاني است که انجمن ادبي هرات به ابتکار و روشنفکران و شخصيت هاي فرهنگي هريوا زمين به وجود آمده بود، درحاليکه انديشهء پايه گذاري انجمن ادبي کابل طرحي بود از بالا که دولت آن را پياده کرد. با آن که انجمن ادبي هرات قبل از انجمن ادبي کابل پايه گذاري شده بود، با اين حال فعاليت رسمي آن پس از انجمن ادبي کابل آغاز شد. با پايه گذاري اين دو انجمن و بيشتر به وسيلهء انجمن ادبي کابل نخستين تلاشهاي جدي در زمينه تاريخ نگاري نوين، پژوهشهاي ادبي، تاريخ ادبيات ، ترجمهء ادبي و بعداً نقد ادبي در مطبوعات افغانستان ديده شده است. از «افکارشاعر» اثر علامه صلاح الدين سلجوقي که بگذريم، تا جايي که من فکر مي کنم «نقدبيدل» در افغانستان نخستين کتابي است که در آن متفکر بزرگوار علامه صلاح الدين سلجوقي به گونهء مشخص و گسترده به بررسي ابعاد گونه گون انديشه گي ، شگرد هاي شاعرانه ونحوهء تصوير پردازيهاي ابوالمعاني ميرزا عبدالقادر بيدل پرداخته است. ازين نقطه نظر، «نقد بيدل» سنگ بناي است بزرگ و شکوهمند بر زمينه نقد ادبي در افغانستان که به دست آن دانشمرد بزرگوار گذاشته شده است. درچند دههء پسين دامنهء نقد ادبي درمطبوعات افغانستان وسعت بيشتر پيداکرد. تصور من چنين است که کتابهاي طلا در مس و قصه نويسي از رضا براهني ، موسيقي شعر از شفيعي کدکني، هنر داستان نويسي از ابراهيم يونسي و بعضي از آثار عبدالعلي دستغيب و محمد حقوقي در گسترش نقد نويسي در افغانستان بسيار مؤثر بوده اند. درين ميان «طلا درمس» و درکليت ديدگاههاي ادبي رضا براهني بر جريان نو پاي نقد ادبي افغانستان تاثير ژرف تر و گسترده تري برجا گذاشته است. با مسووليت مي توان گفت که در چند دههء اخير شايد هيچ شاعر ونقد نويسي در کشورما سراغ نداشته باشيم که هنگام بحث در ارتباط به چندي و چوني شعر به طلا در مس مراجعه نکرده باشد. ازاين مساله که بگذريم در دههء پنجاه و شصت ، چند شاعر و نويسندهء ارجمند درجادهء باريک و نا کوبيدهء نقد ادبي درافغانستان گامهايي برداشته اند . چنان که در مطبوعات دههء پنجاه رهنورد زرياب زير نام «ناب» نقد هايي به چاپ مي رساند. يکي از بحث برانگيزترين آنها نقدي است که برگزينه شعري «شگوفه ها » اثر اقبال رهبر توخي نوشته شده و در چند شمارهء ژوندون انتشار يافته است. اين نقد زبان بسيار کوبنده دارد و يادم مي آيد که زرياب حتي بر نام گزينه هم انتقاد کرده بود که يک نام انگيزنده و زيبا نيست.


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com