صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 نصرالله پرتو نادري

در سال 1331 خورشيدي در روستاي جرشاه باباي كشم بدخشان تولد شده. دوره دبستان و دبيرستان را در زادگاهش خواند و در سال 1349 از دارالمعلمين كابل فارغ التحصيل شد. وي در سال 1350 از دانشكده علوم دانشگاه كابل سند ليسانس دريافت كرد.

آثار منتشر شده: تصوير بزرگ آيينه كوچك، لحظه هاي سربي تيرباران، قفلي بر درگاه خاكستر، سوگنامه اي براي تاك، آنسوي موج هاي بنفش، رو در رو با واصف باختري

 
 
از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 

كد مطلب :  5              تعداد دفعات نمايش : 1129                 

 

*تو از دوستان نزديک شاعر شهيد عاصي بودي ، درارتباط به او و شعر هاي اوچه مي گويي؟ عاصي شعر را با قوت قابل توجهي آغاز کرد. مقامهء گل سوري نخستين دفتر شعري عاصي نه تنها يکي اززيباترين گزينه هاي شعري اوست، بلکه از زيباترين گزينه هاي شعريست که در دهه شصت به وسيلهء انجمن نويسنده گان افغانستان چاپ شده است. هرچند آنهاي که به غزل و مثنوي چشتم دارند گزينه هاي ديگري او را مي پسندند. او از قلهء بلندي پرواز کرد، اوج گرفت و مدت زماني درهمان اوج به پرواز خود ادامه داد و اما پس ازچاپ کتاب ششم خويش زيرنام جزيرهء خون ديده شد که از آن اوج در درهء ژرفي سقوط کرده است. خواندن آن مجموعه براي من بسيار تکان دهنده بود. فکر کردم، عاصي تمام شده است. بعداً در مجموعهء ديگر از عاصي به چاپ رسيد، با دريغ که آن زمان شاعر در ميان ما نبود. گزينهء نخست «سال خون، سال شهادت» نام دارد که انجمن نويسنده گان افغانستان انتشار داده است.قابل ياد کرداست که درچهارسال واندي حاکميت مجاهدين، اين يگانه کتابي بود که به وسيلهء انجمن نويسنده گان افغانستان به چاپ رسيده است. گزينهء ديگر او زيرنام از آتش از ابريشم را يار گرما و گلستانش ، فرهاد دريا درآلمان يا جاي ديگري چاپ کرده است. اين دو مجموعه غنيمتي به حساب مي آيند. عاصي شاعري بود پرسرا، شعر هاي خوب او کم نيستندو اما شعر هاي متوسط و گاهي بد هم از او بسيار خوانده شده است. درشعرهايش دست خوش احساسات مي شد. تلقين شده بود، هر آن چه که مي گويد، رونق بازار گوهر را مي شکند. فکر مي کنم که خودش نيز به چنين باوري رسيده بود. به گمان من يک چنين باور نادرست ضربهء شديدي بر آفرينش هاي شعري او وارد کرد. از انتقاد برشعر هايش برآشفته مي شد. به نقطه نظر ديگران اهميتي نمي داد. بارها مي گفت که تنها تائيد استاد باختري برايم کافي است. اين بزرگترين اشتباه او بود. هيچ کس نمي تواند ثابت کند که تاييد باختري مي تواند مهر جاودانه گي برجبين اثري بکويد. گذشته از اين ، استاد باختري کليت فرهنگ و کليت جامعهء فرهنگي ما نيست. عاصي بيشتراز هر شاعر ديگري، در پردهء تلويزيون ظاهر شد و صدايش از راديو به گوشها رسيد، بيشتر از هر شاعري ديگري کتاب چاپ کرد و درمحافل شعر خواند. او بيشتر از هر شاعرديگري مورد حمايت شماري از مقامات بلند پايهء حزبي – دولتي بود. خلاصه اوبيشتر ازهرشاعر ديگري به اثر آهنگ هاي فرهاد دريا که برشعرهايش مي ساخت و مسايلي که گفتم ! درشهرکابل شهرت داشت. دوستان نزديک و حاميان ادبي – سياسيش مي گفتند که او نابغه است، چون زياد شعر مي گويد. تا جايي که مي دانيم ، نبوغ با دگرگوني سر و کار دارد. نبوغ يک جريان عادي را بر هم مي زند و جريان ديگري را بوجود مي آورد. البرت انشتاين زماني که تيوري نسبيتش را ارائه کرد، گفته بود: نيوتن! ديگردرآن جهاني که توهستي، من نيستم . تيوري نسبيت بنياد فزيک کلاسيک را دگرگون کرد. با تيوري نسبيت فصل کاملاً جديدي نه تنها درفزيک، بل درتمام زمينه هاي علوم به وجود آمد. فکر مي کنم از عاصي هشت مجموعهء شعري چاپ شده است. حالا شاعري که نتواند درهشت مجموعه ، نوعي دگرگوني ، تحول و جرياني را درشعر کشور پديد آورد، نابغه نه ، بل شاعر بسيار گوي است. شايد کسي بگويد که ، چرا رفتي و از البرت انشتاين مثال آوردي، شعر که فزيک نيست. بايد بگويم، نبوغ در همه عرصه ها يک سان عمل مي کند. يک لحظه تصورکنيم، همين هشت کتاب عاصي را بزنيم زير قول وبرويم به يکي ازکشورهاي فارسي زبان همسايه و بگويم اين است آثار يکي از نابغه هاي ادبي معاصر ما. آيا آنها برما نخواهند خنديد؟ اگر شاعري در سطح قهار عاصي نابغه باشد، چشمهاي ما روشن که همين حالا درکشور ما چندين نابغه ديگري هم داريم. نيما يوشيچ درشعر معاصر فارسي دگرگونيي پديد مي آورد و بنياد بسياري از ديد گاه هاي سنگ شده در ارتباط به شعر را برهم مي زند، شيوه جديدي ابداع مي کند. شاملو از شعر نيمايي جدا مي شود او شيوه يي را به وجود مي آورد که به نام خودش معروف است. درايران که من نمي دانم ، در افغانستان مي گويند شعر به شيوه شاملو گفته است. سهراب سپهري در «صداي پاي آب» ، «مسافر» و چند شعر کوتاه، شيوهء ديگري دارد که گروهي را به دنبال کشيده است. نمي دانم چرا درکشورايران به اين بزرگان لقب نابغه نيمدهند؟ شايد عجله ندارند و منتظراند تا دادگاه ادبي روز گار دراين مورد حکم خود را صادر کند. اي کاش ما هم چنين صبري مي داشتيم و اين قدر ارزشها را پايمال نمي کرديم و چنان زورمندان تازه به دوران رسيده ، روي شانهء هر شاگرد دبستان شعر و ادب، ستارهء نبوغ، استاد و چيها وچيها و چيها..... نمي نشانديم. *وضعيت شعر سپيد درافغانستان را چگونه مي بيني؟ درافغانستان مفاهيم شعر سپيد و شعر بيوزن با هم آميخته است. فکر مي کنم درايران نيز چنين امري وجود دارد. داکتر رضا براهني، اين امر را يک اشتباه مي داند. او مي گويد اين اشتباه زماني رخ داد که احمد شاملو سروده هاي مدرن خود را شعر سپيد گفت. وقتي دامنهء اين امر به مطبوعات کشيده شد، اتلاق شعر سپيد برچنين شعر هايي فزوني يافت. او مي گويد اين شعر هاي شاملو هرگونه شعري که بوده باشد، شعرسپيد نيست. او مي گويد، شعرسپيد يا Blank Verse شعر ريتميک است و بيش از سه صد سال در اروپا سابقه دارد. هدف ازين ياد کرد اين بود که اصطلاح شعر سپيد درافغانستان به مفهوم شعر بيوزن است. حالا اين اصطلاح زياد مروج شده است. دراين جا نيز وقتي شعر سپيد گفته مي شود، هدف شعر بيوزن است که در هيچ يک از اوزاني نيمايي قابل تقطيع نيست. دراواخر دههء سي ، شماري از شاعران شروع کردند به نوشتن چيزهايي به نام قطعه يا پارچهء ادبي ، قطعه ء ادبي نوع نثر شاعرانه يي بود که البته با شعر بيوزن فرق دارد. براي آن که درشعر ، چه موزون، چه منثور ، بايد منطق شعري بر آن حاکم باشد. از نخستين کسانيکه درين زمينه قلم زده اند، مي توان از موساي نهمت ، يوسف آيينه، سيدحبيب الله بهجت و چند تن ديگر نام برد. قطعهء ادبي شايد تلاشي بود درجهت سرايش شعر بيوزن . شايد بتوان گفت نوشتن قطعه ادبي درافغانستان مقدمه يا مدخلي بود بر شعر سپيد يا شعر بيوزن. چنين گرايشي ممکن زير تاثير ترجمه هاي بود که از شاعران غربي درکشور صورت مي گرفت . به همين گونه يک چنين ترجمه هاي از کشور ايران و بيشتر ترجمه هاي شجاع الدين شفا و حسن هنرمندي به افغانستان مي رسد. اکثراً اين ترجمه ها گونه شعر بيوزن را داشتند. باري از جانب واصف باختري شنيدم که او شعر سپيد را با چنين تجربه يي آغازکرده است. باختري مي گفت قطعه ادبيي نوشتم، منتها منطق شعر و نگرش شاعرانه بر آن حاکم بود، دادم به محمود فاراني تا در نشريه يي که کار مي کرد، به چاپ برساند. او گفت: فاراني درشيوهء نگارش آن قطعه تغييراتي آورد، به شيوهء نردباني نوشت و به نام شعر سپيد چاپش کرد. البته بعداً واصف باختري شعر سپيد را با جديت بيشتري دنبال کرد و مي توان او را يکي از نخستين شاعراني دانست که شعر سپيد سروده است، ولي اوشعرسپيد را با هنجارهاي خاص خودش مي سرايد. که گاهي در چنين شعرهاي او ديوار بلند ابهام سبب مي شود تا شعر نتواند با خواننده رابطه ايجاد کند. پس باختري رويين درشعر سپيد نمونه هاي خوبي دارند.غيرازين ، رويين نوع ديگرشعر را هم تجربه کرد که درافغانستان کمتر به آن توجه شده است و آن سرايش شعر درزبان گفتار است. مثلاً در پارچهء سنگ شکن که يکي از شعر هاي پرآوازهء روزگار خود بوده است. سالهابود که شعر زن وفرزند خوده کتي يک پاي چلاق کتي يک بيل و کلنگ


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com