صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 نصرالله پرتو نادري

در سال 1331 خورشيدي در روستاي جرشاه باباي كشم بدخشان تولد شده. دوره دبستان و دبيرستان را در زادگاهش خواند و در سال 1349 از دارالمعلمين كابل فارغ التحصيل شد. وي در سال 1350 از دانشكده علوم دانشگاه كابل سند ليسانس دريافت كرد.

آثار منتشر شده: تصوير بزرگ آيينه كوچك، لحظه هاي سربي تيرباران، قفلي بر درگاه خاكستر، سوگنامه اي براي تاك، آنسوي موج هاي بنفش، رو در رو با واصف باختري

 
 
از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 

كد مطلب :  5              تعداد دفعات نمايش : 1131                 

 

دريک چنين فضايي ، شعر نيمايي، در افغانستان و خاصتاً در دههء شصت گسترش بيشتري پيدا کرده و چهره هاي تازه دمي وارد عرصه شدند که در حقيقت موج سوم شاعران نيمايي در افغانستان اند، مانند شبگرد پولاديان، صبورالله سياه سنگ، سلطانعلي سحاب، لطيف پدرام، قهار عاصي، افسر رهبين، عبدالله نايبي، محب بارش،سميع حامد، علي شاه روستايار، پژوهان گرداني، مسعود اطرافي، ميرويس موج، لاجوردين شهري، شجاع خراساني، عزيز آسوده، غني برزين مهر، يونس طغيان، سالح محمد خليق، حضرت وهريز، غلام حيدر يگانه، قربانعلي همزي، اسدالله ولوالجي، عباس خروشان و کسان ديگري که درهمين لحظه حافظه ام ياري نمي کند. از بانوان سخنور ليلا کاويان، کريمه ويدا، شفيقه يارقين« ديباج»، ليلا صراحت، حميرا نکهت، ثريا واحدي، خالده فروغ، فرحناز حافظي، نجلا آگاه، ساجده ميلاد، نفيسه خوش نصيب و ديگران شعر نيمايي سرودند، البته بررسي شعراين شاعران ازنظر محتوا، تعهد اجتماعي، زيبايي شناختي و ديدگاههاي شاعرانه مسالهء ديگري است، ولي عجالتاً چيزي را که مي توان گفت اين است که در شعر بعضي ازين شاعران بهترين نمونه هاي شعر نيمايي درافغانستان را مي توان يافت. اين نکته را نبايد ناگفته گذاشت که شماري از اين شاعران، سرايش شعر را پيش از 1375 آغاز کرد بودند، اما شهرت و پخته گي شعر آنها مربوط به سالهاي حاکميت حزب دموکراتيک خلق افغانستان است. شمار ديگر، اساساً پس از 1357 به سرايش شعر آغاز کرده اند، درحقيقت آفرينش شعري آنها با آغاز جنگها همزمان بوده است، که چنان رشته يي نور از ميان سياهيها مي گذرد. تا يادم نرفته است بايد بگويم که ازشاعران نيمايي موج دوم، شماري دراين دوره نيز حضور گسترده و سازنده يي داشتند که ميتوان از واصف باختري، لطيف ناظمي، رويين و رفعت حسيني نام گرفت. با آن که سليمان لايق ، اسد الله حبيب و بارق شفيعي نيز حضور خود را در شعر دهه شصت افغانستان نگهداشتند و حتي بيشتر هم سرودند، ولي دراين دورهء سياستزده گي و شعار هاي سياسي چنان بر شعراين شاعران سايه افگند که تدريجاً فاصله بزرگي درميان شعر آنها و خواننده گان جدي شعر به وجودآمد. ازاين ميان به گمانم سليمان لايق حيف شد، براي آنکه او به مقايسهء حبيب و شفيعي ذاتاً ازقوت و قريحهء به مراتب برتر و قابل توجهي ادبي برخوردار است. درحاليکه شعر نيمايي درافغانستان تدريجاً به مرز هاي تازه تري گام مي نهاد، در مقابل شعر سنتي افغانستان با گامهاي آرام در جادهء کوبيده شده پيشين راه مي زد. استاد خليلي تا پايان زنده گي در کنار غزل و مثنوي به قصيده سرايي ادامه داد، يونس سرخابي علاوه برغزل به قصيده سرايي نيزپرداخت، محمد عثمان صديقي، ضيا قاريزاده، استاد نويد، حاجي غلام سرور دهقان، صوفي عشقري، شايق جمال، حيدر وجودي، عديم شغناني، رازق فاني، ناصرطهوري ، ميربهادر واصفي و اکبرسنا غزنه يي بيشتر و بيشتر با غزل سرايي سروکار داشتند. من فکر مي کنم غزل هاي فاني بيشتر حسي اند و بازنده گي نزديک. غزلهاي او زبان و فضاي تازه يي دارند. گزينهء «پيام باران » از اين نقطه نظر گزينهء قابل توجهي است. هرچند دراين گزينه، چند پارچه شعر در وزن نيمايي نيز آمده است، ولي توفيق فاني، درهمان غزلهاي آهنگين، تصويري و پر محتواي اوست. ازاين نقطه نظر غزلهاي عفيف باختري و غزلهاي سالهاي پسين احمدضيا رفعت نيز به مرز هاي جديد صميميت شاعرانه وزيبايي رسيده است. من از اين دو شاعر تا هم اکنون شعري در وزن نيمايي نخوانده ام. به پنداشت من در شعر معاصر افغانستان باز هم بهترين نمونه هاي شعر سنتي را مي توان در آفرينش هاي شاعرانه نيمايي پيدا کرد. مثلا ً در قصايد شبگير پولاديان، سميع حامد، در غزل هاي واصف باختري، قهار عاصي، سامد،ليلا صراحت،حميرا نگهت، شهباز ايرج، محب بارش،خالده فروغ، جاويد فرهاد و مثنويهاي سليمان لايق و افسر رهبين مي توان به نمونه هاي درخشاني دست يافت. درارتباط به شعر امروز افغانستان درحوزهء ادبي ايران نمي توان به گونهء مشخص چيزي بگويم شايد هرچه بگويم، همان قصهء پيل و خانهء تاريک باشد. به هر حال هراز گاهي از آن جا خبر هاي خوشي به گوش مي رسد. شاعراني چند در ميان مردان و بانوان که بيشتر کار شان بر زمينه شعر کلاسيک است و شايد بهتر باشد کار آنان را نوعي نيو کلاسيزم بگوييم ، به مؤفقيت هاي قابل توجهي دست يافته اند. فکر مي کنم درارتباط به شعر نيمايي و شعر بي وزن در آنجا، ميدان هنوز از موجوديت چهره هاي درخشان خالي به نظر مي آيد. *دربارهء اين کلمات احساسات و درونياتت را بنويس! طبيعت! هر وقت که به ماوراي طبيعت رسيدم، آن گاه برايت خواهم گفت، طبيعت چيست؟ تو پنداري جهان غير از اين نيست زمين و آسماني غير ازاين نيست همان کرمي که درگندم نهان است زمين و آسمان اوهمان است امريکا! سرزميني که به سال 1981 ميلادي ويروس HIV درآنجا کشف شد. فردا! غم امروز ما را ناتوان کرد به سرانديشهء فردا نگنجد پغمان! جايگاهيست بلند که زمستان ازآن جا کابل را فتح مي کند. روزگاري محمد ظاهرشاه، آن جا مي رفت. من آنجامي رفتم، ديگران آنجا مي رفتند. ما به تاق ظفر نگاه مي کرديم و به خاطرهء استقلال مي انديشيديم. محمد ظاهرشا به خاطرهء استقلال مي ا نديشيد و به تاق ظفر نگاه نمي کرد. اگرامروز بخواهي آن جا بروي و به چيزي بينديشي، سايه ات را به تير مي زنند. کودک! نمي دانم ازکودکان خوردسال مي گويي يا از کودکان سالخورد. تکنولوژي! نقطه ضعف ايران دربرابر امريکا. جهاد! آن سوي سکهءغنيمت و غنيمت در سرزمين من آن سوي سکه تاراج. مهاجرت! کوره راهي است هول انگيز، وقتي باکوله بار اجباراز آن مي گذري،مسخ مي شوي وازتو «خفاش تهران» مي سازند! شهيد! سالها است که پشت دروازهء دادگاه تاريخ ايستاده است و مي خواهد که اعادهء حيثيت شود.


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com