صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 نصرالله پرتو نادري

در سال 1331 خورشيدي در روستاي جرشاه باباي كشم بدخشان تولد شده. دوره دبستان و دبيرستان را در زادگاهش خواند و در سال 1349 از دارالمعلمين كابل فارغ التحصيل شد. وي در سال 1350 از دانشكده علوم دانشگاه كابل سند ليسانس دريافت كرد.

آثار منتشر شده: تصوير بزرگ آيينه كوچك، لحظه هاي سربي تيرباران، قفلي بر درگاه خاكستر، سوگنامه اي براي تاك، آنسوي موج هاي بنفش، رو در رو با واصف باختري

 
 
از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 

كد مطلب :  5              تعداد دفعات نمايش : 1133                 

 

هستي ما نظام ما، مستي ما خرام ما گردش صبح و شام ما، زنده گي مدام ما دور فلک به کام ما، مي نگريم و مي رويم ويا دراين نمونه: آهوي تاتار مامن ، ناقهء سيار من اندک و بسيارمن، درهم و دينارمن تيز ترک گام زن، منزل ما دور نيست. و نمونه هاي ديگر. مي شود گفت که چنين سروده هاي اقبال ، برجريان نوجويي شعر اين دوره در افغانستان بي تاثير نبوده است. سه ديگر اين که، دسته يي از سخنوران و شاعراني که بازبان ترکي و عربي آشنايي داشتند، مسلما، دگرگوني هايي ادبي در کشور ترکيه و کشور هاي عرب زبان را با علاقه مندي دنبال مي کردند و از همه مهمتر انتشار شمار شعر هاي علي اسفندياري نيما يوشيچ درمجلهء موسيقي است. مجلهء موسيقي نه تنها در ايران، بلکه در ميان روشنفکران و شاعران حوزهء زبان فارسي دري در منطقه از اعتبار ويژه يي برخوردار بود. اين مجله به افغانستان مي رسيد و دست به دست مي گشت. مسلما چنين شعرهايي بر آن عده از شاعران افغان که در جستجوي نوجويي در شعربودند و ديگر نمي خواستند به تقليد از کلاسيکها به نظيره گويي بپردازند، تاثيرات جديي داشته است. بدون ترديد ، پيدايي گرايش نو جويي در شعر اين دوره با تحولاتي که جنبش مشروطيت در زمينه هاي اجتماعي فرهنگي درکشور پديد آورده بودند، در پيوند است. انتشار شعر هاي سياسي- اجتماعي درسراج الاخبار و نشريه هاي دورهء امانيه نشان مي دهد که جنبش مشروطيت اگر نه از نظر فرم، بل از نظر محتوا، شعر فارسي دري افغانستان را با تحولاتي روبرو کرده بود. شاعران جنبش مشروطيت بيشتر تلاش داشتند تا شعر وسيله يي باشد در جهت رشد و شعور اجتماعي مردم. شعر اين دوره سرشار از مضامين وطندوستي، آزادي خواهي ،عدالت پسندي و مبارزه برضد استعمار است، شعريست روشنگرانه و خواننده را در جهت پايه گذاري يک جامعه مدني پيشرفته و آزاد به مبارزه دعوت مي کند. شاعران جنبش مشروطيت ديگر نمي خواهند تا با استفاده از مضامين و موضوعات تکراري، کهنه ورنگ باخته، انديشه هاي خود را بيان کنند، آنها به مضامين نو توجه مي کردند، مظامين شمع و پروانه، سروقمري، زلف و کمند، وچيها و چيها براي آنها چندان قابل توجه نبوده است، شايد در ارتباط به چنين مسايلي است که محمود طرزي سروده بود: وقت شعر و شاعري بگذشت و رفت وقت سحر و ساحري بگذشت و رفت شعر اين دوره گاهي شعر پرخاش روشنفکرانه است، وقتي عبدالهادي داوي خطاب به امير حبيب الله، اين شعر را مي سرايد، درحقيقت نوع مقام شهادت را پذيرفته است: دروطن گر معرفت بسيار مي شد بد نبود چارهء اين ملت بيمار مي شد بد نبود اين شب غفلت که تار و مار مي شد بد نبود چشم پرخوابت اگر بيدار مي شد بد نبود کله مستت اگر هشيار مي شد بد نبود زير تاثير چنين عواملي و شايد هم عوامل ديگري بود که نوع جويي در شعر دههء بيست و سي افغانستان پديد آمد. از دههء سي به بعد، گرايش به شعر نيمايي و يا سرايش در اوزان نيمايي درشعر معاصر افغانستان مشخص تر مي شود. شاعران تازه دمي وارد عرصه مي شوند که مي توان آنها را موج دوم شاعران نيمايي در کشور گفت. به پنداشت من اين دوره تا نيمه ء دهه پنجاه ادامه پيدا مي کند، دراين دوره شعر نيمايي درافغانستان گسترش بيشتري مي يابد. چنان که استاد محمد رحيم الهام، محمود فاراني، سليمان لايق، بارق شفيقي، عبدالحي خاکي (آرين پور)، دکتور سهيل، عبدالحسين توفيق، اسد الله حبيب، قيوم قويم، واصف باختري، لطيف ناظمي، عبدالرزاق رويين، علي حيدرلهيب، رفعت حسيني، بيرنگ کوهدامني، اقبال رهبر توخي، ظهورالله ظهوري، ناصر اميري، سعادت ملوک تابش، عارف پژمان و چند تن ديگر از نماينده گان مشخص اين دوره استند. ازخانم ها دراين دوره، من شعرهايي نيمايي و چهار پاره هايي از هماطرزي، شريف دانش، زرينگر و شاکره عظيمي خوانده ام، حالا من نمي خواهم ، شايد هم همين لحظه نمي توانم در ارتباط به چندي و چوني شعر اين شاعران چيزي بگويم،اين امر مي تواند موضوع بحث جداگانه يي باشد. به هر صورت همين ها بودند که نه تنها با سرايش شعر هاي شان ، شعر نيمايي در افغانستان را گسترش دادند، بلکه هراز گاهي با نوشتن مقاله هايي ، از شيوهء کار جديد خويش در برابر حملات سنتگرايان که گاهي معتصبانه هم بوده است، دفاع کرده اند. تا جايي که من فکر مي کنم، واصف باختري، لطيف ناظمي، رويين، علي حيدر لهيب، سليمان لايق و محمود فاراني توانستند شعر نيمايي را دقيقتر و کاملتر از ديگران مطابق به پيشنهاد هاي نيما بسرايند، از اين نقطه نظر خدمت اينها به شعر معاصر افغانستان بسيار چشمگير و قابل ستايش است. محمود فاراني بيشتر چهار پاره سرود ، بايد گفت که او در چهار پاره سرايي در افغانستان شاعر کم نظيري است. گرچه من ظرف دو دهه گذشته از او شعر تازه يي نخوانده ام ، ولي فاراني با همان سه کتاب «روياي شاعر» ، «آخرين ستاره» و « سفر در توفان» در شعر معاصر افغانستان جايگاه بسيار بلند و ستايش انگيزي دارد. او همچنان در جايگاه خود چنان تنديسي ايستاده است. استاد خليل الله خليلي هر چند پس از نخستين گرايشها به اوزان نيمايي بعداً رغبت چنداني به آن نشان نداد، ولي او تا اواخر دههء پنجاه ، چهار پاره سرايي را ادامه داد، استادانه و زيبا سرود که مي توان درميان آنها به درخشان ترين نمونه شعر فارسي دري درين فرم دست يافت. من فکر مي کنم که اين دو شاعر، و بعداًلطيف ناظمي و رويين چهار پاره سرايي درفغانستان را به پخته گي رساندند. دراين مرحله گرايش به شعر نيمايي اکثرا در وجود شاعران وابسته به انديشه هاي چپ و ليبرال ديده مي شود. شماري از اين شاعران را مي توان از تبار شاعران سياسي فلسفي به شمار آورد. درحالي که شاعران وابسته به انديشه هاي راست بيشتر به سرايش غزل، مثنوي و ديگر فرمهاي کلاسيک ادامه دادند و از نظر انديشه و نگرش شاعرانه در حوزهء تفکر ابوالمعاني ميرزا عبدالقادر بيدل، علامه اقبال و شماري شاعران عرفاني باقي ماندند. دردههء دموکراسي 1342- 1352 خورشيدي ، شماري از احزاب و سازمان هاي دست راستي در افغانستان به وجود آمدند. امروزه کمتر شاعر و نويسنده در افغانستان را مي توان يافت که به گونه يي با چنين سازمانهايي در پيوند نبوده اند. شماري رسما ً عضويت چنين سازمان هايي را داشتند و شماري هم به ميزان مختلف به چنان سازمان هايي علاقمند بودند. شايد بهتر باشد تا پيدايي نخستين جرقه هاي بيان ايديولوژيک در ادبيات افغانستان را از دورهء صدارت شاه محمود خان 1325- 1332 خورشيدي جستجو کنيم، ولي جرقه هاي بيان ايديولوژيک در ادبيات افغانستان خاصتاً در شعر، در دهه دموکراسي، ديگر به شعله هاي سرکشي بدل شده بود. در چنين وضعي کودتاي ثور يا ارديبهشت ماه 1357 خورشيدي درميان شاعران افغانستان کاملاً مرز هاي مشخصي را بوجود آورد. به گمان من درين دوره سه دسته شاعران در داخل کشور قلم مي زدند. نخست شاعران وابسته به حزب حاکم و هواخواهان حاکميت دولت دست نشانده ، دو ديگر، شاعران وابسته ويا متمايل به ايديولوژي چپ که با حاکميت مخالفت مي کرند. سه ديگر، شاعران وابسته به انديشه هاي راست و متمايل به تنظيم هاي جهادي. غيرازاينها ، گروهي ديگري نيز بودند که به گفتهء معروف شولهء خود را مي خوردند و پردهء خود را مي کردند و پشت دروازهاي تغزل ، خود را با گيسوان بلند معشوق حلق آويزمي کردند.


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com