صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 نصرالله پرتو نادري

در سال 1331 خورشيدي در روستاي جرشاه باباي كشم بدخشان تولد شده. دوره دبستان و دبيرستان را در زادگاهش خواند و در سال 1349 از دارالمعلمين كابل فارغ التحصيل شد. وي در سال 1350 از دانشكده علوم دانشگاه كابل سند ليسانس دريافت كرد.

آثار منتشر شده: تصوير بزرگ آيينه كوچك، لحظه هاي سربي تيرباران، قفلي بر درگاه خاكستر، سوگنامه اي براي تاك، آنسوي موج هاي بنفش، رو در رو با واصف باختري

 
 
از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 

كد مطلب :  5              تعداد دفعات نمايش : 1135                 

 

يادم مي آيد سال 1358 ، دوستي در شهر شبرغان کتاب «طلا درمس» را برايم آورد. شامگاه بود، با چه عجله يي خود را به اتاق رساندم. مثل تشنه کامي که پس از روزها تشنه گي ، دستش به سوي چشمهء گوارا و شفافي دراز شود. کتاب را کشودم و چشمم به اين عنوان افتاد: «نادر نادرپور - تصويرگر بزرگ». ازاين عنوان خوشحالي شگفتي انگيزي برايم دست داد. مطالعهء کتاب را از همين جا شروع کردم. وقتي فصل نادر پور پايان يافت، تازه برگشتم به آغاز کتاب. بدرودد نادرپور عزيز، روانت شاد و نامت ستوده باد! برگرديم به اصل موضوع و آن اين که «نقاب و نماز» و «حماسه يي در غروب» و بعداً شعرهاي لطيف ناظمي و خاصتا شعر « آدمک برفي ». شب تن خستهء خود را به تن پنجره مي ماليد و ملال آور تر از همه شبهاي ديگر عنکبوت خفتهء خاموشي مي تنيد از در و ديوار اتاقم بالا و تو از روزنهء قاب نگه مي کردي من درآيينه تصوير تو را مي ديدم هان که تماميت من چون تن آدمک برفي در خورشيد آب مي گرديد... وشعرهاي پرنده، باغ و سنگ شکن از رويين، نخستين گرايشها به شعر نيمايي را در من بيدار کردند. و از بانوان سخنور دراين سالها به شعر هاي کريمه ويدا و خاصتاً مثنوي هاي او علاقه خاصي داشتم و سروده هاي او را بيشتر در مجله هاي ژوندون، پشتون ژغ و ميرمن مي خواندم. سالهاي کوچ و آواره گي پيش آمد ظرف تقريباً دو دههء گذشته کمتر مؤفق شدم تا ازاين شاعر ارجمند شعري بخوانم، فکر مي کردم که مبادا اين سخنور عزيز در آن سوي آبهاي شور از سرايش فاصله گرفته باشد، ولي اخيراً چند سرودهء او را خواندم و يکي و دوتا را هم از راديوي بي بي سي شنيدم، دريافتم که او نه تنها از سرايش فاصله نگرفته، بلکه در شعر نيمايي و سپيد به فتح مرز هاي تازه يي دست يافته است. در دوران اشغال به سال 1363 خورشيدي زنداني شدم. تقريباً سه سال پشت ميله هاي زندان پلچرخي ماندم. در زندان سرايش در اوزان نيمايي را با جديت بيشتري دنبال کردم. فکر مي کنم دراين سالها شعر من از نظر زبان ، تصوير پردازي و تکنيک وارد مرحلهء تازه يي شد. بخش بيشتر سروده هاي زندان يا به اصطلاح معروف ، حبسيات من ، در نخستين دفتر شعريم «قلفي بر درگاه خاکستر» چاپ شده است و بخشي هم در سوگنامه يي براي تاک. درزندان مدت زماني با شاعر ارجمند صبور سياه سنگ همکاسه بودم . اين همکاسه گي تنها به دليل آن نبود که ماسواي «منظرهء مرگ» و «نمازکامل» کتاب هاي ديگري را هم مي خوانديم ، بلکه زنجيرهء فقري که از ميان استخوان دستهايمان مي گذشت ، ما را بيشتر به هم پيوند مي داد. من شعرهايم را روي زرق هاي سيگارمي نوشتم وصبور هم به نوعي چارهء خود را مي کرد. ما نخستين شنونده هاي شعر هاي همديگر بوديم ، وقتي من و يا سياه سنگ شعري مي سروديم شعر را براي يکديگر مي خوانديم . خواندن شعر ها تنها يک تعارف نبود، بلکه به هدف نقد و ارزيابي خوانده مي شد. من فکر مي کنم چنين شيوه يي براي هردوي ما سودمندي فراواني در پي داشت. دست کم من چنين مي انديشيدم ، نمي دانم اين ارتباط چه انديشه يي در سردارد. نخستين تجربه هاي من در زمينهء شعر بيوزن نيز به سالهاي زندان بر مي گردد که بعداً آن را بيشتر دنبال کردم. در فرم کلاسيک به مثنوي رغبت بيشتري دارم و بخشي از سروده هاي قابل توجه من در فرم مثنوي است. قصيده، غزل وترانه هايي هم سروده ام. شعرهايم از نظر محتوا با رويداد ها و واقعيتهاي اجتماعي – سياسي کشور پيوند دارند که گاهي بيشتر سياسي شده اند. واقعيتها درشعر هاي من بيان غير مستقيم دارد. من همه چيز را ، جامعه را، درد را، گرسنه گي را، عشق را و خلاصه زنده گي را با همه جلو هاي آن از پشت روزنهء احساس و عواطف خود ديده ام و بر بنياد تجربه هاي خود بيان کرده ام. برخلاف آنچه که مي گويند، شاعر بايد از مردم و جامعه بگويد، من شعر را از خود آغاز مي کنم و از خود مي گويم نه از مردم و نه از جامعه. هنگام سرايش ، نه با مردم کاري دارم ونه هم با جامعه، بلکه آن جامعه و آن مردمي درشعر من بيان مي شوند که با من و در نهاد من زنده گي مي کنند. من براي بدبختي ، آواره گي، عشق و آزادي و چيز هاي ديگر نمي گويم، بلکه آواره گي ، بد بختي ، آزادي و عشقي را بيان مي کنم که درنهاد من است و من آنها را تجربه کرده ام. شعر در صميمانه ترين بيان خويش، جز بيان صادقانهء دنياي دروني شاعر چيز ديگري نيست. شاعر در جامعه زنده گي مي کند و شاخه يي از جنگل انبوه جامعه است، در حقيقت او تمام شبکه هاي زنده گي اجتماعي را به گونهء ذهني در نهاد خود دارد. به همين سبب شاعر وقتي ازخود مي گويد،از جامعه نيز گفته است. تنها و تنها اين چگونگي بيان ونحوه تصوير پردازي است که هر تجربه و درد خصوصي شاعر را به تجربه و درد اجتماعي بدل مي کند. شاعر از من خويش بيرون مي برايد و مي شود، ما. سمبولها و استعاره ها در شعر من آگاهانه جابه جا نمي شوند، حتي در جريان سرايش نمي دانم که شعر در کجا و چگونه پايان مي پذيرد. به جايي ميرسم و احساس مي کنم که شعر پايان يافته است. جز يکي چند مورد، فرم شعر را هيچگاهي از قبل مشخص نکرده ام، شعر مي آيد و فرم خود را هم با خود مي آورد. هر شعري را که آغاز کرده ام آن را به پايان رسانده ام. نمي توانم شعر را به اميد فردا يا پس فردا نيمکاره رها کنم. اگر چنين چيزي پيش آيد، شعر همچنان نيم کاره باقي مي ماند. چنان که شماري باقي مانده اند. * واگر گفتنيهاي ديگري باشد، فکر مي کنم همين حالا هم زياد شد. گفته اند يار زنده و صحبت باقي. پانوشت ها: • تکسار نام کوه بلنديست در دهکدهء جرشابابا زادگاه من . دروازه هاي خانهء ما رو به سوي تکسار گشوده مي شد. بامدادان نخستين پرتو خورشيد بر پيشاني مي تابيد. بيست و اندسال است که اين کوه بلند را در طلوع و غروب خورشيد نديده ام. ترانه يي يادم آمد که چند سال پيش سروده بود. تکسارمن و غرور من يارانند آزاده گي و فکر من را مي دانند شب قصهء اين غرور و اين کوه بلند مرغان ستاره گان به هم مي خوانند • فکر مي کنم انجمن ادبي هرات در اسفند يا حوت 1309 خورشيدي به گونهء غير رسمي ايجاد شد، تا اين که به سال 1311 اجازه يافت تا رسماً به فعاليت خود ادامه يابد.


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com