صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 اسماعيل اكبر در سال 1320 در آقچه در متعلقات جوزجان به دنيا آمد. تحصيل و كار رسمي و دولتي انجام نداده، جسته و گريخته در مطبوعات وظايفي داشته. عرصه اصلي مطالعاتش تصوف اسلامي است.

 
 
مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

كد مطلب :  4              تعداد دفعات نمايش : 825                 

 

گسترش دين اسلام در جوامع آنروزي توام بود با ورود جهانبيني که اجزاي متعدد داشت. تنظيم دانش هاي مختلف ديني، فلسفي، کلامي، فقهي و دانش هاي ديگر از جمله نجوم، جغرافيا، هيئت، تاريخ و همچنين دانش هاي زبان و ادب، از صرف و نحو تا بيان، بلاغت، معاني، و غيره، که موجب ابداع هزاران مقوله و اصطلاح شده بود. اين رشد کمي زبان با گذار به عالم عرفان و تصوف، وارد يک مرحله انقلابي ديگر گرديد. مطابق بيان خود عرفا، از ظاهر به باطن سير کرد. باريک بيني ها، دقيقه انديشي ها، و کشف لطائف در مفاهيم قراني و ديني که بيان آنها به نحو مستقيم ممکن نبود، صنعت مجاز را در زبان بسيار گسترش داد. اصلا تعمق در روان انساني و شناخت شهودي که باعث ابداع لطايف ديگر يا به اصطلاح عرفا حواس باطني از قبيل قلب و روح و سر و خفي و اخفاء گرديد. گستره و پهنايي را در زبان پديد آورد که قبل از آن تصور نمي شد. به گونه مثال، اگر در کتب فقهي طهارت به معني پاکي جسم از آلودگي ظاهري بود در دانش عرفاني معاني ژرف ديگري هم يافت. حجت الاسلام غزالي مي گويد: طهارت بر چهار گونه است. اول بازداشتن اعضاء و جوارح از ظلم، تعدي و معصيت. دوم پاکي نفس است از آلودگي به حرص، حسد، خشم و هر گونه پندار گناه. سوم پاکي دل است از محبت همه چيز به جز محبت الله تعالي و چهارم نظافت بدن است از حدث. " مقولات ديگر مثلا مفهوم صبر از تحمل سختي ها و شدايد و پيش آمد هاي ناگوار ابعاد ديگري يافت. صبر بر آن که اعمال نتايج خود را در پاکي روح نمايان سازد. صبر در بازداشتن نفس از گناه هنگام قدرت. مولوي در تفسير آيه لا تخافو و لا تحزنو مي گويد: لاتخافو است نزل خايفان- در حقيقت است بهر خايف آن هر که ترسد مر ورا ايمن کنند- مر دل ترسنده را ساکن کنند در گذشته مفسرين مخاطب اين آيه عامه مسلمانان را مي دانستند. مولوي مي گويد نه! نترسيد فقط به آناني گفته مي شود که از شدت ترس نزيدک است دست از مباهات نيز بشويند و بر خود بسيار سخت گيرند. و خواجه عبدالله انصاري مي گويد: الهي، همه از تو مي ترسند و عبدالله از خود. مولوي در مثنوي بر علاوه بهره گيري از همه مقولات و اصطلاحات دانش هاي زمان خود به پيرامون خود نيز به دقت مي بيند و آنرا در بيان و زبان خويش نيز انعکاس مي دهد. به گونه مثال چند بيت را مي خوانيم: تا نباشد برق دل و ابر دو چشم - کي نشيند آتش تهديد و خشم کي برويد سبزه ذوق وصال- کي بجوشد چشمه ها آب ذلال کي گلستان راز گويد با چمن- کي بنفشه عهد ببندد با سمن کي چناري کف گشايد در دعا- کي درختي سر فشاند در هوا کي شگوفه آستين پر نثار- بر فشاندن گيرد ايام بهار کي فروزد لاله را رخ همچو خون- کي گل از کيسه بر آرد زر برون کي بيايد بلبل و گل بو کند- کي چو طالب فاخته کوکو کند کي بگويد لکلک آن لک لک به جان- لک چي باشد ملک تو اي مستعان کي نمايد خاک اسرار ضمير- کي شود چون آسمان بوستان منير ديده مي شود که مولوي در ضمن معني گرايي به صورت هاي پيرامون خود نيز عميق شده و از آن براي بيان خود بهره گرفته است. اگر چي خود مي گويد: چند صورت، صورت، اي صورت پرست- مغز بي معنيت از صورت نرست جانب ديگر زبان مولوي آشنايي او به زندگي اجتماعي، حرفه ها و پيشه هاست و استفاده از اصطلاحات آنها براي بيان مقاصد خويش. بر سر خرمن به وقت انتقاد- ني که فلاحان ز حق جويند باد تا جدا گردد ز گندم کاه ها- تا به انباري رود يا چاه ها اهل کشتي همچنين جوياي باد- جمله خواهانش از آن رب العباد در اين ابيات از زبان دهقانان استفاده شده، مولانا از عطاران و دارو فروشان، از دوک ريسان، و خلاصه همه حرفه ها، اصطلاحات و واژه هاي مورد استعمال را بدون دغدغه شامل زبان ادبي مي سازد . از اصطلاحات طبي رايج در زبان سده چون شد آب نايد در جگر- گر خورد دريا رود جاي ديگر لاجرم آماس گيرد دست و پا- تشنگي را نشکند آن استقاء زيج يا دادست کانرا چاره نيست- آن به مثل لنگي و فطس و عمي ست رنج پا دادست که آنرا چاره هست- آن به مثل لقوه و درد سر ست از اصطلاحات نجوم نحس کيوان يا ز سعد مشتري- نايد اندر حصر گر چه بشمري چند بيت ديگر در زمانه هاي مختلف و کاربرد نام اشياء و جاي ها: مروحه جنبان پي انعام کس- از پي قهر پشه و مگس ** از پناه حق حصاري به نديد- يورتگه نزديک آن دژ بر گرزيد ** بنده اي مي شد سيه با اشتري- راويه پر آب چون هديه بري ** تا نزايد طفلک نازک گلو- کي روان گردد ز پستان شير او ** بي سبب مر بحر را بشگافتند- بي زراعت چاش گندم يافتند در ابيات بالا کلمات مروحه، يورتگه، راويه هر يک اشاره به عرصه اي از زندگي دارند. و کلمه چاش که گندم جمع آورده شده اي پاکيزه شده را مي گويند و اصطلاح خاص حوالي بلخ است. اصطلاح يک بيک به مفهوم مجرب و کار آمد نيز از اصطلاحات محلي است که هنوز رايج است. هين صلا بيماري ناسور را- داروي ما يک به يک رنجور را مولوي بدون دغدغه از زبان رايج عامه واژه هايي را براي بيان مطلب خود به کار مي گيرد. رو بگرداند به سوي دست چپ- در تبار و خويش گويندش که خپ ** ساخت سرگين دانکي محراب شان- نام آن محراب مير و پهلوان هست طاغي بيگلر زرين قبا- هست شاکر خسته صاحب عنا ** اين بمنگيدند در زير زبان- آن اسيران با هم اندر بحث آن ** خواجه خير است اين دوادو چيستت- گم شده اينجا که داري کيستت در اصطلاح بمنگيدند از يک لفظ صوتي "منگ منگ" فعلي ساخته شده است. اين استفاده گسترده از کلمات زبان عامه با سنايي آغاز شد، با مولوي کمال يافت و شايد با بيدل براي زمان طولاني توقف کرد.


1

2

3

4

5

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com