صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 اسماعيل اكبر در سال 1320 در آقچه در متعلقات جوزجان به دنيا آمد. تحصيل و كار رسمي و دولتي انجام نداده، جسته و گريخته در مطبوعات وظايفي داشته. عرصه اصلي مطالعاتش تصوف اسلامي است.

 
 
مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

كد مطلب :  4              تعداد دفعات نمايش : 827                 

 

(مرور عاجل بر برخي از مطالب مثنوي مولوي) مساله يافتن تناسب درست، ميان فرهنگ سنتي ما و کلتور معاصر و تلفيق کارآو دقيق آنها بعد از آنکه بيشتر از يکنيم قرن از اولين روياروئي ها آنها مي گذرد. هم چنان مساله مورد بحث باقي مانده است. دراين مانند حکايت آن مرد دوسو که دوزن داشت يکي جوان و ديگري پير، وهر گاه نزد خانم جوان مي رفت موهاي سپيدش را مي چيد و هر گاه نزد زن پير مي بود موهاي سياهش را مي کند. ملت ما دچار افراط و تفريط باقي مانده است. سنت گرايان و عنعنه پرستان با همه چيزهاي خود دشمني ورزيده اند و بخش اعظم نسل هاي نو به ارزش هاي جاويدان نهفته در سنت پي نبرده اند. کاروان زمان با شتاب هر چه بشتر به پيش مي رود و ما ناتوان از قامت افزاشتن و وضع گيري مناسب در برابر انبوه مسايل ناشي از اين پيشرفت دچار واماندگي شده ايم. اگر چه محققين در شرق و غرب در پي گشودن از اين گره ها از کار باز نايستاده اند. اما در وطن ما براي نسل جوان کمک ويژه اي لازم است. وسايل اطلاعات جمعي و از آن جمله مطبوعات مي توانند نقش مؤثري را در زمينه تنوير و تجهيز آنان ايفا نمايند و د رموارد ذکر شده فوق يعني فهم درست سنت و تجدد و تلفيق موزون آنان با استفاده از آثار دانشمندان و محققين، خلاصه هاي قابل درک ارايه کنند. به ياري خداوند در نظر داريم در چند مقاله پيوسته مسابل مبرم، جدي و ضروري را دراين مورد تهيه و ارايه بداريم. در اين مقاله ها مي کوشيم با استفاده از روش ادبيات تطبيقي، مضامين کهنگي ناپذير، عموم بشري و جذاب را از ادب کلاسيک خود استخراج و خدمت هموطنان گرامي بخصوص جوانان تقديم نماييم. نا گفته نبايد گذاشت که دنياي معاصر و تمدن تکنالوژيک نيز گمشده اي دارد و نخبه گان اين تمدن از يک بعدي بودن و فقر معنويت در آن شکوه ها دارند. و بر اي جبيره اين نقيصه، به معنويت عظيم شرق، علي الخصوص عرفان و اخلاق مبتني بر آن روي آورده اند و اين امر هرگز از روي تفنن نيست، وحدت و يگانگي معنوي انسانيت در گرو اين تلفيق و آميزش عظيم تاريخي است. که تمدن معاصر تمام وسايل مادي، سنتي، تخنيکي و ارتباطي آنرا فراهم آورده است امروز اگر شرق به رستاخيز علمي و تکنالوژيک نيازمند است غرب د رپي رجعت به معنويت در راه يافتن مجدد به سوي عالم غيب مي باشد. ما مباحث خود را ا زچگونگي نگرش بزرگان و وارستگان خويش از عالم هستي آغاز خواهيم کرد. و خواهيم ديد که اصل عالم وآدم در نظر آنها چيست؟ و نشان خواهيم داد که چرا هنور اين ديدگاه کهنه نشده. و ما بايد آنرا زنده نگهداريم، و روشن تر و فروزان تر سازيم. علل و دلايل جذابيت ادب اساطيري و حماسي ما در کجا است؟ و چرا اين مضمون از سر گذشت پهلوانان و عياران گرفته، تا ادب عرفان و تصوفي و حتي فولکور (ادب عموم) فراگير است و در ما نوعي شور و شوق و بر انگيختگي بر مي انگيزد عشق در ادب ما چه تعابير و معاني را احتوا کرده است. و چرا با وجود اين همه تکرار و تسلسل کهنه نمي شود و بگفته حافظ يک قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب از هر زبان که مي شنوم نا مکرر است راز تداوم و جاودانگي عرفان و تصوف ما و تجديد حيات آن در پيشروترين حلقات علم و ادب در چيست؟ و در زمان ما چه تعبير ها و قرائت هائي از آن ممکن است؟ آيا شاهکارهاي ادبي اخلاقي ما هنوز مي توانند مطرح باشند. و گرهي از پيچيدگي ها و معضلات شخصيت انساني را در عصر حاضر حل نمايند؟ اشتياق به زندگي، کارو زحمت، جستجو و کاوش معني زندگي چه سهمي در اين ادب دارد؟ ما شيوه کار خود را بر تحقيق در آثار بزرگان و نخبه گان و از ميان آثار آنان به شاهکار هايشان بنا خواهيم کرد. تا در عين درک مضامين، شخصيت هاي جهاني انديشه وادب،و آثار جاودان بي بديل و تکرر ناپذير آنان را معرفي نماييم. و شايقين را کمک کنيم تا ديگر آثار و کتب را آسان تر فرا گيرند. و در حقيقت ما بتوانيم راه ورود به جنگل انبوه و بزرگ ادب سنتي خويش را کوتاه و سهل سازيم . اصل ور سم تصوف هر مشرب و مکتب، و پيروان هر راه و روش، حقيقتي دارند و رسم و ظاهري در ميان اهل عرفان نيز بعد از آنکه در ميان جمع مقبول واقع شدند. استفاده جويان و شياداني پديد آمد که آثار عرفاي بزرگ از جمله، حافظ، مولوي، بيدل مملو از ذم و بدگويي آنان است. و در اين ميان ديوان حافظ د رمبارزه با ريا و سالوس استثنا به شمار مي رود. ريا حلال شمارند و جامه باده حرام زهي شريعت و مذهب زهي طريقت و کيش فقيه شهر ؟ که مي حرام ولي به زمان اوقاف است گاهي اساره طنز را متوجه خود مي سازد التفاتي بنما و بگذر بهر خدا تا نداني که در اين خرقه چه نادر و ؟ خدا زان خرقه بيزار است صدبار که صد بت باشدش در آستيني صوفيان جمله حريفند و نظر بازولي زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد حافظ بر مشرب ملامتيان است. و آن ها گروهي اند از صوفيه که نمي خواهند مقبول خلق واقع شوند چنانکه خود مي گويد زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بد نامي چند اما در دبوان او مشرب ملامتي صيغه مبارزه ضد اهل ريا و ظاهر سازي را بخود مي گيرد. و آنهمه تکرار در مضامين و تا کيد بر مي و معشوق کن نمي شود. حضرت مولانا نيز گاه گاهي بر تصوف بازاري مي تازد و از آنجمله است. در مثنوي معنوي در حکايت مستي که بدست ؟ گرفتار شده و از زبان همان مست خطاب به محتسب: گر مرا رائي و تدبيري شدي هم چو سبحان چاه و توقيري شدي هم مرا زنبيل ؟ شدي هم نذورات همه روزه شدي بگذر از مي زانکه گم کردي تو راه باز جويش اين بزرگ و خانقاه گوئي: نه تنها خرقه و ؟ و شماره و سبحه بوسايل نهايشيکي از علايم ابن ظاهر سازي و از پيگيري بوده است. در اين معني از زبان حضرت بيدل اينقدر ريش چه معني دارد غير تشويش چه معني دارد يک نخود کله و صد من دستار اين کم و بيش چه معني دارد بيدل اينجا همه ريش و است وفش است مذهب و کيش چه معني دارد شيخ علي بن عثمان هجور بن غزنوي عارف قرن پنجم که کتاب کشف المحجوب او از اولين آثار تصوفي بزبان دري است. درباره اين تغيير حال و هواي تصوف و صوفيان مي گويد: بدان که اندرين زمانه ما اين علم به حقيقت مندرس گشته است خاصه اند اين ديار که خلق جمله مشغول هوا گشته اند و معرض از طريق رضا و علما روزگار و مد عيان وقت را از اين طريقت صورت بر خلاف اصل آن ؟ است پس همت بياريد به چيزيکه دست اهل زمانه باسرها از آن کوتاه بود بجز خواص حضرت حق.................. خاص و عام خلق ازآن بعبارت آن بسنده کرده اند در حجاب آنرا بجان و دل خريدار گشته و کار از تحقيق به تقليد افتاده............................. چنانچه در زمانه ما نيز عد? با الفاظ عرفان و تصوف و نام و ياد بزرگان آ« بازي مي کنند. لا اباليگري و اباحن خود را آزاد انديشي عرفاني و خيامي وانمود مي کنند. و انکار و عناد خود را درپس الفاظ رندانه ملامت پسندانه آن بزرگواران مي پوشانند. اما حال و هوا، و سلوک و رياضت آنها را نمي پسندند. در اني بازار گرمي ها مانع استفاده جوانان از روح و حال حقيقي عرفان است. عرفان و رندي فلسفه رندي چيست؟ و رند به چه کسي اطلاق مي شود؟ رند را به معني اوباش، بي بند وبار و رندي را نوعي آنارشيزم اخلاقي نيز معني کرده اند. که بجز ارضاي تمايلات، خوش باشي و عشرت طلبي هدفي ندارد. اما هم چنانکه خيلي از مفاهيم ديگرمانند شراب شاهد و ساقي و غيره در ادبيات عرفاني و مشرب ملامتي آن معني مجازي ديگري به خود گرفته و به مفهوم عشق و معرفت و مرشد و رهنما استعمال گرديده مفهوم رندي نيز در اين ادب تغيير يافت در باره کلمه خرابات که جاي رندان و خوشباشان است شيخ محمود شبستري ميگويد: خرابات از چهان بي مثالي ست - مقام عاشقان لا ابالي ست حديث گفته ان اهل هر خرابات- که التوحيد و اسقاط الاضافات يعني سالکي که در عشق محبوب و معبود ازلي به همه چيز ها پشت پا بزند رند و خراباتي گفته ميشود. در ادب دري نماينده رند فلسفي حکيم عمر خيام است. رند در عرصه اجتماع و اخلاق مولانا عبيد زاکاني است که بنا به اقتضا شرايط به طنز و ريشخند پناه برده است. اما رند عارف حافظ است. رندي حافظ صرفا مساله نظري نيست. بلکه آميخته با عميق ترين گرايش هاي معنوي و تمايلات حياتي انسان است. به اين ابيات دقت کنيد: خوشتر ز عيش و صحبت باغ بهار چيست ساقي کجاست کو سبب انتظار چيست معني آب زندگي و روضه ارم جز طرف جويبار و مي خوشگوار چيست هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نيست که انجام کار چيست در اين غزل هم عشق، نشاط، عشرت و زيبايي تجسم يافته هم سوز و گداز اشتياق عرفاني و کلمات و اصطلاحات به نحوي ترکيب يافته و افاده گرديده اند که از آن ميتوان هم دم غنيمتي و عشرت جويي رندان فهميده ميشود هم اشتياق و سوز و گداز عارفان دلسوخته. نشاطي که حافظ بدان دعوت ميکند پاکيزگي، کمال پرستي، و مظهر حقيقت بودن باغ وبهار است که به ديد عرفاني صعود يافته است و آلودگي و آلوده کنندگي ندارد. (هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار) در عين زمان که بيانگر وقت خوش رندان است به معني لحظات نادر وصل عارفانه نيز هست. يعني مشاهده عالم برين در مظاهر عيني و محسوس. حکمت رندي مبلغ نسبي گرايي در دريافت حقيقت و بنابر اين خواهان رفع تعصب است. و انسان ها را به تفاهم و نزديکي و درک همديگر دعوت ميکند حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست باده پيش آر که اسباب جهان اينهمه نيست زاهد ايمن مشو از بازي غيرت زنهار که ره از صومعه تا دير مغان اينمه نيست نام حافظ رقم نيک پذيرفت ولي پيش رندان رقم سود و زيان اينهمه نيست چنانچه ديده ميشود عدم سخت گيري و تعصب در درک هستي و وجود در بقاي زندگي در اختلاف اديان و مذاهب و بلاخره در نيکي و بدي اخلاقي که ناشي از درک نسبي معرفت انسان نسبت به واقعيت ها و امور است و انسان به سهل گيري گذشت و درک جانب مقابل تشويق گرديده است. دو يار زيرک و از باده کهن دو مني فراغتي و کتابي و گوشه چمني من اين به مقام به دنيا و آخرت ندهم اگر چه در پيم افتند خلق انجمني بيا که رونق اين کارخانه کم نشود به زهد همچو تويي يا به فسق همچو مني همه ديوان حافظ مملو از چنين مطالب رندانه است که در عين زمان طنز نهفته در آن متوجه ريا کاران و ظاهر الصلاحان است. آنان که در ظاهر مصروف محراب ومنبر اند و در خلوت مشغول آن کار ديگر. ظاهري و بي پايه بودن اعتقادات اکثر اين اهل زمان خصوصا علما و مشايخ ريايي تنزل دادن عقيده انديشه و سلوک تا سرحد وسيله آب و نان و نهايتا جاه و مقام ظاهري ثروت و شهرت بيشتر از شاعر ديگر در ديوان حافظ انعکاس يافته است. از جمله در اين غزل معروف. در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است صراحي مي ناب و سفينه غزل است جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است پياله گير که عمر عزيز بي بدل است نه من ز بي عملي در جهان ملولم و بس ملالت علما هم زعلم بي عمل است بگير طره مه طلعتي و قصه مخوان که سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است به چشم عقل ببين در جهان پر آشوب چهان و کار جهان بي ثبات و بي محل است حافظ با اشاره هاي رندانه فلسفه ها، دانش ها و مکتب هاي زمان را و اجتماعات و بند و بست ها بي عملي ها و سياست ها را بي بنياد، بي محل، فاقد ثبات و سود جويانه ارزيابي کرده و از همه آنها به عرفان رندانه خود پناه برده است. جريده رفتن که حافظ توصيه ميکند ناظر به سلامت جسماني و حفظ منفعت نيست. بلکه منظور او از حرکت تنهايي حفظ عافيت اخلاقي و معنوي است. که پيوست به اجتماعات روز گار آنرا زايل ميسازد. اين نهايت امکان سلوک براي پاکبازان حقيقت جو است. که نميخواهند حقيقت را در بدل هيچ منفعتي و مصلحتي معامله کنند. اينجا ديگر حافظ نسبي گرا نيست. زيرا حقيقت مايه اعتقادي اصلي او را تشکيل ميدهد. اخلاق در فرهنگ ما


1

2

3

4

5

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com