ميرسانند. اگر چند شماري از سروده هاي اين شاعران رويکرد شعاري دارند ولي با آن هم جريان نيمايي را دراين دوره به قوت بيشتر ازپيش به پيش ميبرند. بعد ازمدتي که مساحت زنده گي درافغانستان براي بعضي از اين شاعران تنگ مي شود، به کشور هاي خارج پناهنده مي گردند و درآنجا به سرايش شعر نيمايي مي پردازند. چيزي که نمي توان از آن گذشت اين است که شاعران مهاجر ما درايران، نسبت به شعر نيمايي توجه چنداني نشان نمي دهند. بلکه به جاي آن به سپيد سرايي روي مي آورند.
هـ :- شعر يا ادبيات مهاجرت يکي از عمده ترين مباحث تحول ادبي دراين دوره مي باشد. بحث مفصل روي اين جريان ادبي کار دشواري است، چه اينکه آثار بسياري از نويسنده گان و شاعراني که در هجرت به سر مي برند، به دسترس ما نبوده و ما نمي توانيم بدون مطالعهء کامل آنها، قضاوتي را ارائه نماييم. لهذا صحبت روي جريان مذکور را به زمان ديگر موکول مي کنيم و تنها به اين نکته بسنده مي کنيم که جريان ادبي در هجرت يک جريان کاملاً مؤفق بوده و حتا مي توان گفت، تاثير خويش را بر ادبيات کشور هاي همسايه نيز داشته است. درحقيقت ادبيات هجرت است که مي تواند از نسل ادبي اين دوره حرف بزند و نماينده گي کند. از ميان حوزه هايي که در هجرت پديد آمده اند، دو حوزهء ايران و پاکستان مي توانند چهرهء روشن تري از ادبيات اين دوره را به نمايش بگذارند. نويسنده گان و شاعراني که دراين دو حوزه به سرايش مي پردازند، اکثراً در همانجا شروع به کار ادبي مي کنند. آثاري را که نويسنده گان و شاعران ما در حوزهء ايران خلق کردند از همه قابل توجه تر به نظر مي رسند زيرا هم از لحاظ کمي و هم از لحاظ کيفي نسبت به کار هاي ساير اديبان ما در خارج، چند سر و گردن بالاتر هستند. زبان ، بينش جديد، تصويرپردازي ، و... رويکرد نو تري را وارد قلمرو ادبيات کشورمي نمايد. ازاين جهت خود يک جريان کاملاً جداگانه به حساب مي آيد . بناً براي روشن شدن آن بايد بحث مستقلي صوت گيرد که ما فعلا در پي آن نيستيم.