عنصر مهم روح ديگري بر رگ و ريشه ء آن مي دواند. به اين صورت غزل شهرت جديدي به نام"غزل نو" کسب مي کند. اسدالله حبيب، واصف باختري، حليم پندار، حسين وفا سلجوقي، رازق رويين و .... نقش بارزي را در باز آفريني "غزل نو" ايفا مي کنند.
4- در اواسط دههء پنجاه فروغ ديگري به قالب شعر دميده مي شود. شعر سپيد به عنوان يک قالب جديد در عرصهء ادبيات ظهور مي کند. رفعت حسيني، واصف باختري، رازق رويين ابتکار و اين دست آورد را از آن خود مي کنند و شعر سپيد را ضم جريان نوگراي موجود مي سازد. ورود اين قالب در حوزهء ادبيات ما بيشتر ناشي از ترجمهء سروده هاي شاعران غرب و آثاري مي باشد که از سوي نويسنده گان ايراني به افغانستان راه مي يابد. پس از هفت ثور1357 شاعراني ديگري مثل لطيف پدرام، افسررهبين، قهارعاصي، ليلا صراحت روشني،پژوهان گرداني ، عبدالله نائبي، ثريا واحدي، شجاع الدين خراساني، بشيرسخاورز و ... به اين قالب رو مي آورند و کار هاي موفقي را ارائه مي نمايند.
5- اقبال گرايي که از سالهاي 1309 – 1310 شروع شده بود تا دههء چهل ادامه مي يابد. خليل الله خليلي و مولانا خسته از طرفداران سراپا قرص اقبال دراين دوره مي باشند. تشويق مسلمانان به وحدت و بيان عقب ماني آنها و خود يابي ، از مسايل عمدهء سروده هاي اين دو شاعر و ساير شاعران اقبال گرا را تشکيل مي دهد.
6- پس از انفاذ قانون اساسي در سال 1343 ، پرتو دموکراسي در کشور دميده مي شود. احزاب سياسي فعاليت هاي شان را آغاز مي کنند. اين اوضاع بر جريان ادبيات نيز تاثير مي گذارد. شعر به سمت سياست در حرکت مي افتد. آنچه را که تا آنروز شاعران در پيراهن کنايه و استعاره بيان مي داشتند، ديگر زبان صريح پيدا مي کند، و سياست به عنوان عنصر اصلي در شعر مطرح مي گردد. درحقيقت شعر سياسي از اين زمان آغازمي گردد. ميهن پرستي ، مبارزه برضد استبداد، ظلم ستيزي،و برقراري عدالت اجتماعي، صلح ونفرت از جنگ درسروده هاي اين دوره انعکاس مي يابد.
دورهء معاصر، شکوه و اوج (1357 – 1380 هـ . خ)
دورهء معاصر از سال 1357 شروع مي شود. در هفت ثور 1357 هـ . ش بنيان بزرگترين تحولات ادبي و سياسي درکشور گذاشته مي شود. بررسي مفصل اين دوره کاربسيار دشوار و خارج ازحيطهء اين مقاله مي باشد. بحث تفصيلي روي اين موضوع را به فرصت ديگر موکول مي کنيم، دراين مجال فقط اشارهء کوتاهي مي داشته باشيم به چند ويژگي عمدهء اين دوره واتفاقاتي که پس از 1357 در عرصه ادبيات افتاد:
الف :- بعد از حادثهء خونين هفت ثور ، دسته ها و گروه هاي فکري يکي پي ديگري به وجود مي آيند، عده يي با پذيرش تفکر مارکسيستي شعار کارگري را علم مي کنند و به شرح زنده گي دهقانان و پيشه وران مي پردازند. تعدادي ديگر برخلاف جريان حاکم دست به قلم مي برند که آنها نيز به دو گروه اسلام گرا و چپ به مبارزه بر ضد رژيم دست نشانده مي پردازند. آقاي پرتو نادري نيز در جايي به اين دسته ها و گروه ها اشاره کرده ميگويد: « به گمان من دراين دوره سه دسته شاعران به داخل کشور قلم مي زدند ، نخست شاعران وابسته به حزب حاکم و هواخواهان حاکميت دولت دست نشانده. دوديگر، شاعران وابسته و يا متمايل به ايديولوژي چپ که با حاکميت مخالفت مي کردند. سه ديگر، شاعران وابسته به انديشه هاي راست و متمايل به تنظيم هاي جهادي» (گفتگو با پرتو نادري، از واژه هاي اشک تا قطره هاي شعر، ص 15)
ب :- به دنبال اوضاع آشفته يي که درکشور به وجود مي آيد و گروه هاي ايديولوژيک سربر مي کنند، شعر سياسي رنگ و رخ بيشتري مي گيرد. تضاد فکري ميان گروه هاي سياسي راه خويش را در شعر هم باز مي کند و سروده ها، محتواي آرماني پيدا مي کنند. مبارزه برضد استبداد و اشغال، مضامين اکثر سروده ها را تشکيل مي دهد. ديگر اشعارعشقي، تعليمي و توصيفي کمتري ديده مي شود. روح غالب بر ادبيات خصوصاً اشعار اين دوره مردم و جامعه است.
ج :- پس از هفت ثور 1357 جرياني به نام شعر مقاومت درداخل کشور به وجود مي آيد.تعداد زيادي از شاعران برضد حاکميت دست نشانده شعر مي سرايند و به دليل سانسور شديدي که از طرف حاکميت اعمال مي گردد، صراحت گويي جاي خود را به مبهم سرايي مي دهد و شعر ها اکثراً حالت تصويري و تخيلي پيدا مي کند، البته بعضي از شاعران به سرايش اشعار انقلابي روي مي آورند و شعار نمونه يي از شعرمي شود. ازاين ميان، تعدادي عملاً دست به مبارزه مي زنند و در مقابل استبداد حاکم سينه را سپر مي نمايند که در نتيجه برخي هم مانند لطيف ناظمي، واصف باختري، سيد اسماعيل بلخي، محمود فاراني، پرتو نادري و رونق نادري راهي زندان مي شوند. اگر بخواهيم تمام کساني را که دراين زمان به جريان شعر مقاومت پيوسته بودند نام ببريم، کاري بس دشوار خواهد بود چه اينکه تعداد زيادي از آنها تا هنوز نا شناخته مانده اند، درحاليکه سروده هاي برضد استبداد و سلطه طلبي داشته اند اما مي توان نام کساني را که در همين جريان شهرت کسب کرده بودند در فهرست شاعران مقاومت سراافزود، مثل خليل الله خليلي، صبورالله سياه سنگ، ليلاصراحت روشني، عبدالقهارعاصي، داوودسرمد، علي حيدرلهيب، شبگير پولاديان، عبدالسميع حامد، سليمان لايق، رازق رويين، اسدالله حبيب، بارق شفيعي، و مضطرب باختري.
درکنار اين جريان، جرياني ديگري از شعر مقاومت در خارج ازکشور به وجود مي آيد. اين جريان که عمدتاً درسه حوزهء ايران، پاکستان و ممالک اروپايي شکل مي گيرد، درهمان حوزه ها مطرح مي شود، رشد مي کند و به بالندگي ميرسد. ازاين سه حوزه ، حوزه يي که درايران پديد مي آيد، ازقوت بيشتري برخوردار مي باشد. چه اينکه ايران يکي از کانون هاي فرهنگي است که ادبيات درآن رشد چشمگير داشته و فضاي فکري مناسب براي شاعران مهيا بوده است. وضع چاپ و نشر درآنجا نسبت با ساير ممالک همسايه بهتربوده و آثار نويسنده گان با کيفيت مطلوب تري به نشر مي رسيده است. همچنان همزباني شاعران ما با اين کشور، زمنيه بالنده گي را براي نويسنده گان و شاعران ما خوبتر آماده ساخته بوده است. از همه مهمتر اينکه تحولاتي که پس از نهضت مشروطه دراين کشور به وقوع مي پيوندد، سير تحول ادبي را شتاب بيشتري مي دهد از اينرو نويسندگان و شاعران ما دراين حوزه به سهولت مي توانند مدار رشد خويش را بپيمايند. کاظم کاظمي ، سيد ابو طالب مظفري، فضل الله قدسي ، سيد نادر احمدي، شريف سعيدي ، سعادت ملوک تابش و شمار ديگر ازاين نسل شعر مقاومت افغانستان را در ايران به جايگاه بلندي ارتقا مي دهند. درحوزه پاکستان دستهء ديگري به سرايش ونوشتن داستان مي پردازندکه مي توان ازگلنوربهمن، ذبيح الله آتش،پرويزکاوه، وحيد وارسته، حسين فخري، خالد نويسا، ميرويس موج، عزيزالله نهفته و... نام برد و در حوزه اروپايي ميتوان از حميرا نکهت دستگير زاده، پروين پژواک، رازق فاني، بهار سعيد، سرور آذرخش، فوزيه رهگذر، نوذرالياس و ... ياد کرد. شماري هم درساير ممالک هجرت کرده بودند و درهمانجا به سرايش هاي خويش ادامه مي دهند که به عنوان نمونه مي توان حضرت وهريز، هارون راعون، کريمه ملزم و ... را نام برد.
د :- دراين دوره شعر نيمايي به صورت دقيق تري مورد توجه قرار مي گيرد. واصف باختري از نخستين کساني است که با شناخت کامل از کارکردها و پيشنهاد هاي نيما، قدم هاي بزرگي را دراين راه بر مي دارد چنانچه خود نيز مي گويد: «اما من شايد از نخستين کساني باشم در افغانستان که پيشنهاد هاي نيما و اخوان را درمورد وزن، تا جايي که توانستم به صورت درست در کاربستم و هيچگونه دعواي فراتر از اين راندارم» (واصف باختري، درغياب تاريخ، ص 51)
به دنبال آن شبگير پولاديان ، صبور الله سياهسنگ، سلطانعلي، سحاب، لطيف پدرام، قهارعاصي، لطيف ناظمي،رفعت حسيني ، سليمان لايق، افسر رهبين، عبدالله نائبي، محب بارش، سميع حامد،علي شاه روستايار، پژوهان گرداني، مسعود اطرافي، ميرويس موج، لاجوردين شهري، شجاع الدين خراساني، عزيز آسوده ، غني برزين مهر، يونس طغيان ساکايي، صالح محمد خليق،حضرت وهريز، غلام حيدر يگانه، قربانعلي همزي، اسدالله ولوالجي، عباس خروشان، ليلا کاويان، کريمه ويدا، شفيقه يارقين "ديباج" ، ليلاصراحت روشني، حميرا نکهت دستگير زاده، ثريا واحدي، خالده فروغ، فرحناز، نجلاآگاه، ساجده ميلاد، نفيسه خوش نصيب، شعر نيمايي را در افغانستان ادامه داده به رشد و بالندگي