دراين شعر، نوع تازهء ادبي را مي بينيم اما چون از سوي او و همکارانش تعقيب نمي شود لذا مورد استقبال شاعران قرار نمي گيرد.
6. تغيير محتوا : همراه با نضوج انديشهء روشنگري و تشکيل گروه اخوان افغان، فکر آزادي خواهانه نيز رونق گرفت و سراج الاخبار به عنوان "آيينهء تمام نماي فرهنگ روشنگري و ادبيات روشنگرافغاني" مطرح شد. تمام کساني که با جريان مشروطه هماهنگ و هم پيمان بودند سراج الاخبار را کانون خوبي براي نشر انديشه هاي شان به حساب مي آوردند از اينرو انديشمنداني چون عبدالهادي داودي وعبدالرحمن لودين به حيث عضو سراج الاخبار به فعاليت پرداختند و مقاله و سروده هاي فراواني را درباب مسايل اجتماعي، سياسي کشور به چاپ رساندند. حب وطن ، اتحاد مسلمين، مبارزه با استعمار و پيکاردر راه آزادي، توجه به مساوات و برابري، حقوق شهروندي و ترقي ميهن از مسايل عمده يي بود که در سراج درقالب نثر و نظم به نشر ميرسيد . بدين طريق اندک اندک بينش اجتماعي جايگزين ديد عارفانه و عاشقانه در شعر گرديد.
چنانچه در شعر عبدالرحمن لودين مي خوانيم:
اي ملت ازبراي خدا زود ترشويد
از شر و مکر و حيلهء دشمن خبر شويد
وانگه چو رعد نعره زنان دربدر شويد
تا از صداي صاعقه اش گنگ و کر شويد
مانند برق جلوه کنان درنظر شويد
از يک طرف درنگ وز يک طرف پلنگ
هردو به خون ما دهن خويش کرده رنگ
اکنون که گشنه اند به خود مبتلا به جنگ
جهدي کنيد بهر چه هست اين همه درنگ
در حفظ راه حق همه تير و سپر شويد
(اسد الله حبيب، ادبيات دري...، ص 142)
نتيجه: به اين صورت بنيان تحول ادبي با سراج الاخبار گذاشته شد. سراج الاخبار در ايجاد نگرش هاي نودر زمنيه ادبيات و سياست نقش ارزنده اي را ايفا کرد. عمدتاً اين تحولات از سال 1290 تا 1319 هجري خورشيدي در تاريخ ادبي افغانستان رخ مي دهد. لذا مي بينيم که پس از سراج الاخبار، امان افغان به مديريت عبدالهادي داوي، انيس به مديريت محي الدين انيس، ارشاد النسوان به مديريت اسما سميه خانم محمود طرزي، معرف معارف (آيينهء عرفان)، ستاره افغان به مديريت ميرغلام محمد غبار، نسيم سحر به مديريت احمد راتب و سراج الاطفال به وجودآمدند وراهي را که سراج الاخبار رفته بود تعقيب کردند. در عين حال به وجود آمدن نشريه اي به نام سراج الاطفال، خود نشان دهندهء تحول ديگر دراين عرصه مي باشد. چه اينکه تا آنروز به ادبيات کودک هيچگونه توجه نشده بود. پديد آمدن نشريه اي به اين نام رويکرد جديدي را درادبيات کشور به نمايش مي گذارد.
ريشه هاي تحول:
چنانچه اشاره شد، تحولات ادبي کشور حاصل چند امر مي باشد:
1- نگاه تجدد طلبانه : نگاه تجدد طلبانه يي که توسط محمود طرزي، عبدالهادي داوي، عبدالرحمن لودين، عبدالعلي مستغني، و گروه اخوان افغان شکل گرفت و در زمان امان الله خان توسعه يافت، موجب گرديد تا نهضت روشنگري و تجد طلبانه در ادبيات نيز وارد شود و دامنهء آن تا آن حد به درازا بکشد که يک سري گونه هاي جديد وارد حوزهء ادبيات گردد.
2- نشرجرايد: بعد از سراج الاخبار، نشريات ديگري از قبيل امان افغان، ستارهء افغان، نيسم سحر، سراج الاطفال، ارشاد النسوان و مجلهء کابل، به فعاليت آغاز کردند. نشريات ديگري هم بودند که تا آغاز دههء سي در گوشه و اکناف به مرور زمان سربرآوردند و نقش تاثير گذاري بر تحول ادبي در کشور برجا گذاشتند. بررسي تمام تاثيراتي را که اين جرايد بر جريان دورهء نخست (1298-1330) بر جا نهاد، زمان زياد و تحقيق کافي نياز دارد. ما دراينجا فقط به همين نکته اکتفا مي کنيم که اين نشريات به اندازه يي که سراج الاخبار به مسالهء تجدد ادبي مي پرداخت ، نپرداختند بلکه تکيه و تاکيد شان بيشتر به گذشتهء ادبي و ادامهء جريان کهن بوده است.
3- تشکيل انجمن ها: در تاريخ 2 قوس 1309 هـ. ش انجمن ادبي هرات تاسيس گرديدکه البته اجازهء فعاليت نيافت تا اينکه پس از بنيانگذاري انجمن ادبي کابل در سال 1310 هـ.ش، اجازه گرفت تا کار و فعاليتش را آغاز کند. پس از تشکيل اين دو انجمن ،انجمن تاريخ و انجمن آريانا دايرة المعارف (1327 هـ . ش) بنيان نهاده شد. اين انجمن ها در روند تحول نقش هاي متفاوتي داشته اند، حتا گفته ميشود که بعضي از اينها کوشش مي کردند تا جلو نو آوري هايي را که از سوي تعدادي از تجدد طلبان صورت مي گرفت ، سد نمايند، ازاين جهت مي بينيم که انجمن ادبي کابل به نبردگاه ميان دو گروه تجدد طلب و کهنه گرا تبديل مي گردد، ازيک سو محمد سرور صبا، محمد حيدر نيسان، شايق جمال و نويد، جريان نو ادبي را به شدت تعقيب مي کردند و ازجانب ديگر ميرمحمد علي آزاد، هاشم شايق افندي، سردار عزيز الله قتيل و تعداد ديگر با برخورد نه چندان عملي بر حفظ ميراث گذشته تاکيد مي داشتند تا آنجا که وقتي خليلي شعري را که درقالب ديگري براي مجله مي فرستد، مجلهء کابل از چاپ آن ابا مي ورزد و بعد با پوزش آن را به نشر مي رساند. نبرد ميان اين دو طيف مذکور از همين دوره آغاز يافته و تا دههء سي به صورت کمرنگي ادامه مي يابد.
اوج و شکوه تحول (1330- 1357 ، 1357- 1380)
نوجويي شدت مي يابد (1330- 1357)
مبارزه براي نو جويي که از1298 هـ . ش آغاز يافته بود ، دراواخر دههء بيست و شروع دههء سي به نتيجه مي رسد و بالاخره جريان نو پاي ادبي برجريان کهنه گراي آن غالب و پيروز مي گردد. اين دوره که از 1330 آغاز مي شود و تا 1357 دوام مي يابد، براي جريان نو ادبي دورهء ظفر و نصرت به حساب مي آيد، چه اينکه ما دراين دوره شاهد پيدايش قالب هاي جديد در شعر و بينش هاي تازه در ادبيات مي باشيم.
حوادثي را که دراين سه دهه اتفاق افتاده است به اين شرح مي توان ياد آوري کرد:
1- نخستين رويکرد، گرايش به قالب نيمايي است. رضا مايل از شمار نخستين کساني است که شعر نيمايي او تحت نام "تقديم به تو" در مجلهء ژوندون شمار هاي 39-40 به نشر مي رسد. سپس يوسف آيينه، بارق شفيعي، فتح محمد منتظر، محمد شفيع رهگذر، محمد آصف سهيل، محمد رحيم الهام، عبدالحسين توفيق، ن.م.صرير، سليمان لايق، آرين پور، بهجت، صفا، ضيا قاريزاده، محمود فاراني، مايل هروي و نهمت، اين جريان را با اندکي جديت بيشتر تا دهه چهل رهبري مي کنند. در دههء چهل اسدالله حبيب ، حليم پندار، حسين وفا سلجوقي، رازق رويين و بيرنگ کوهدامني، نيز به اين دسته از شاعران مي پيوندند، تا اين که در دههء پنجاه جريان شعر نيمايي از پيشرفت قابل ملاحظه اي برخوردار مي گردد. علاوه بر شاعران مذکور، تعداد ديگري هم، چون واصف باختري، لطيف ناظمي، اسدالله حبيب، عارف پژمان، عبدالله نايبي ، حيدرعلي لهيب، حليم شايق، سلام شايق، و رفعت حسيني ، اين سير را جدي تر دنبال مي کنند که در نتيجه بينش تازه اي نسبت به شعر به ميان آيد و پيشنهاد هاي نيما به صورت دقيق تري توسط دستهء اخير تعقيب مي شود.
2- چهار پاره سرايي در کنار قالب هاي ديگر عرض اندام مي کند. خليل الله خليلي و محمد يوسف آيينه به عنوان پيشاهنگان اين قالب مطرح مي گردند و بعد از اين دو، شاعران ديگر نيز گام هاي مؤثري را دراين راه بر مي دارند و آثار ماندگاري را در قالب چهار پاره خلق مي نمايند.
3- قصيده و مثنوي شکل سابق خود را حفظ مي کند اما غزل يک سري تغييراتي را پذيرا مي گردد. مضامين اجتماعي و سياسي در آن راه مي يابد. تصوير پردازي و ترکيب سازي به عنوان دو