صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2325                 

 

کنيم، آيا واقعاً داريم در متون مقدس کندوکاو مي‌کنيم يا داريم در عقل خودمان تحليل مي‌کنيم؟ بايد بگويم هيچکدام، بلکه داريم با عقل خودمان در متون مقدس کندوکاو مي‌کنيم، نه اين است و نه آن است، درواقع مي‌گوييم عقل ما يک سلسله دريافت‌هايي دارد، يک ظاهري هم در اين جمله - مثلاً اين جمله قرآن يا روايت - مي‌بينم، در يک جاي ديگر قرآن يا يک روايت ديگر هم يک جمله ناسازگار با اين را ديده‌ام، حالا با استمداد از دريافت‌هاي عقلي مي‌خواهم ببينم چگونه مي‌شود ناسازگاري اين دو جمله را با هم رفع کرد؛ من در واقع مي‌خواهم با رفع ناسازگاري به يک عمقي برسم، ولي با چه ابزاري به اين عمق برسم؟ با عقل خويش، يعني اگر عقل نداشتم نمي‌توانستم به عمق برسم کما اينکه افرادي که از يک مقطعي از عقل کمتر برخوردار هستند، هيچ‌وقت نمي‌توانند عمق‌يابي کنند، شکي ندارد که بچه‌ها نمي‌توانند به اين معنا عمق‌يابي کنند، ديوانگان هم نمي‌توانند عمق‌يابي کنند، يک حد نصابي از عقلانيت لازم است تا بشود اين عمق‌يابي را متحقق کرد، بنابراين عمق‌يابي نه عقل تنهاست، نه متن تنهاست، بلکه حاصل تعامل عقل و متن است. ? ... ? يقين ندارم پرسش را خوب فهميده باشم؛ ما ابزارها و منابعي که براي کشف واقعيت‌ها در اختيار داريم، همان‌هايي است که بيان کردم: يعني: 1- نيروي استدلال‌گر است که گاهي از آن تعبير به «عقل» مي‌شود؛ 2- نيروي حس و شهود؛ 3- حافظه، آن هم حافظه با دو قيد و شرط؛ 4- علم حضوري يا به تعبيري علم عرفاني؛ اينها چيزهايي است که ما براي کشف واقعيت در اختيار داريم، اما اين معنايش اين نيست که کل کيک هستي را با هر کدام از اين راه‌ها و ابزارها که خواستيم، مي‌توانيم بشناسيم، اينگونه نيست، بلکه بايد اين کيک هستي را به چند قسمت تقسيم کرد و هر تکه‌اش را با يکي از آن ابزارها مي‌توان شناخت، احياناً بعضي از تکه‌هايش را هم با دست به دست هم دادن دو، سه يا همه ابزارها مي‌توان شناخت، اينگونه نيست که اگر کل جهان هستي را يک کيک تصور کنيم، آن وقت هرکدام از اين ابزارها را براي هر بخش از کيک بتوانيم به کار ببريم، خيلي ساده بيان کنم: همين طور که شما در عالم محسوسات مي‌گوييد که صداها را فقط مي‌شود با گوش شنيد و با چشم نمي‌شود شنيد و رنگ‌ها و نورها را فقط با چشم مي‌شود ديد و با گوش نمي‌شود ديد، قبول مي‌کنيد که بعضي از چيزها را فقط با گوش مي‌شود دريافت کرد و بعضي چيزها را فقط با چشم مي‌شود دريافت کرد، به همين ترتيب هم عقل به معناي نيروي استدلال‌گر، حس، شهود، علم حضوري و علم عرفاني و حافظه، هر کدام از اينها براي کشف يک تکه از کيک جهان هستي مفيد واقع مي‌شود، همه جهان هستي را با همه اينها نمي‌شود شناخت. اما نکته بعدي اين است که آيا حالا اگر همه اينها هم در اختيارمان قرار بگيرد، کل جهان هستي را مي‌توانيم بشناسيم؟ حالا از همه اينها هم درست و طبق قواعد و اصول خودشان استفاده کنيم، آيا باز هم مي‌شود کل جهان را بشناسيم؟ در اينجا دو ديدگاه وجود دارد: بعضي‌ها معتقداند بله، اگر همه اين نيروهاي ادراکي را بکار بگيريم، کل جهان هستي در يک فرآيند زماني طولاني قابل شناخت است، اما معنايش اين نيست که من در طول عمرم مي‌توانم کل جهان را بشناسم، خير در يک فرآيند زماني طولاني و نه فقط در طول عمر يک فرد امکان شناخت کل جهان وجود دارد، يعني علي‌الاصول و علي‌المبنا در چنين فرآيند زماني‌اي امکان شناخت کل جهان وجود دارد، اما بعضي‌ها مثل ويتگنشتاين و ويتگنشتايني‌هاي جديد معتقد اند که خير، اينگونه نيست، هميشه يک بخش‌هايي از جهان هستي از تور مجموعه دريافت‌هاي ما بيرون مي‌ماند، هميشه يک بخش‌هايي از جهان هستي از قلمرو مجموعه نيروهاي ادراکي‌اي که خدا يا طبيعت در اختيار ما گذارده است بيرون مي‌ماند. ? حضرت‌عالي تعبير «روشنفکر ديني» را پارادوکسيکال و متنافرالاجزاء مي‌دانيد، حال آيا تعبير «دينداري متعقلانه» متناقض‌نما و پارادوکسيکال نيست؟ ? خوب، خيلي سوال جالبي است، ايشان مي‌گويند که شما مي‌گوييد که «روشنفکري ديني» پارادوکسيکال است، خوب حالا مي‌توانم بگويم که نظير اين را هم در باب «تدين متعقلانه» مي‌شود گفت، «تدين متعقلانه» هم پارادوکسيکال است؛ خوب اين کاملاٌ بستگي دارد به تعريفي که ما از «تدين» داريم، طبق اکثر تعاريفي که از تدين کرده‌اند، «تدين متعقلانه» هم پارادوکسيکال است، يعني طبق آن تلقي‌ها اگر آدم عقل داشته باشد، نمي‌تواند دين داشته باشد، و حرف ابواعلاء مُعري درست در مي‌آيد که مي‌گفت «إثنان اهلُ الارض ذوعقل بلادين و آخر دينُ لاعقلَ له»، مي‌گفت انسان‌ها در عالم دو دسته بوده‌اند: عقل‌دارهاي بي‌دين و دين‌داران بي‌عقل، خوب واقعاً هم همينطور است، طبق بسياري از تلقي‌ها و تعاريفي که از دين مي‌شود واقعاً جمع بين ديانت و عقلانيت امکان ندارد، اما طبق تلقي‌اي که بنده از دين دارم و مرادم از دين چيزي است که گاهي از آن تعبير به «معنويت» مي‌کنم، به نظر مي‌رسد که سازگاري دارد و يک شخص مي‌تواند متدين باشد و عقلاني هم باشد، اين کاملاً به تعريف بستگي دارد، يعني به اين بستگي دارد که شما دقيقاً مرادتان از «دين» چه چيزي مي‌باشد، وگرنه دين اکثريت متدينان در اکثريت اديان و مذاهب در اکثر زمان‌ها و مکان‌ها و وضع و حال‌ها با عقلانيت سازگار نمي‌باشد. ? ... ? احتمالاً سوالي که اين بزرگوار کرده‌اند ناظر به سخن امروز من نيست، ناظر به مصاحبه ديگري است که از بنده در مجله «کيان» منتشر شده است، وگرنه بحث ما ربطي به اين ندارد، ولي به هر حال من به صورت خلاصه مي‌توانم بيان کنم که: ايشان در سوال خود فرموده‌اند که آيا ايمان‌گرايي که امروزه دو روايت از آن بيشتر معروف است، يک روايت ويتگنشايني و يک روايت کِي‌يرکِگوري، مي‌فرمايند که آيا اين قابل قبول است؟ بنده عرض مي‌کنم که تا کدام روايت را بگويي، روايت ويتگنشتايني با روايت کي‌يرکگوري فرق مي‌کند؛ روايت ويتگنشتايني اين است که «ايمان مي‌آورم در غياب دليل»، روايت کي‌يرکگوري اين است که «ايمان مي‌آورم چون به سودش دليل وجود ندارد»، خيلي فرق است که من بگويم مثلاً به سود ادعاي «الف، ب است» دليل وجود ندارد، حالا که به سودش دليل وجود ندارد، من ايمان مي‌آورم که «الف، ب است» و اينکه کسي بگويد که به زيانش هم دليل وجود دارد و با اينکه به زيانش دليل وجود دارد، من ايمان مي‌آورم، کي‌يرکگور اين را مي‌گفت، کي‌يرکگور مي‌گفت «ايمان علي‌رغم دليل» و ويتگنشتاين مي‌گفت «ايمان در فقدان و غياب دليل»، خوب بنده ديدگاه و سخن ويتگنشتاين را مي‌توانم قبول کنم، اما سخن کي‌يرکگور را نمي‌توانم قبول کنم، بنابر اين ايمان‌گروي ويتگنشتايني در نظرم قابل دفاع است ولي ايمان‌گروي کي‌يرکگوري برايم قابل دفاع نيست و بنده نمي‌توانم ايمان‌گرايي کي‌يرکگوري را قبول کنم. ? جناب آقاي ملکيان سلام عليکم و رحمه الله، من اصلاً متوجه نيستم شما چه مي‌خواهيد بگوييد، مگر در قرآن، کلام خدا، البته منظورم مغز قرآن است نه ظاهر آن، خداوند نفرموده که نماز به پا داريد، زکات بپردازيد و عمل صالح انجام دهيد و از اين سنخ دستورات و آن شخصي که اين سخنان را به ما رسانده، او همان بنده پرهيزکار خداوند است، و خدا در قرآن به ما گفته اگر شما اين دستورات را انجام دهيد بنده پرهيزکار خداوند خواهيد بود، ديگر چه نيازي است که حقيقت را دور سرمان بچرخانيم، حقيقت آن عملي است که خداوند فرموده و اصلاً نيازي نيست که به حرف پدر و مادر گوش بدهيد و ...، ما فقط به سخن خدا گوش مي‌دهيم و به کلام زيبايش گوش مي‌سپاريم؟ ? خوب، هنيئاً لکم، خدا انشاءالله موفق‌تان بدارد، اگر من هم به اين زودباوري و ساده‌لوحي که شما هستيد بودم، همين را عرض مي‌کردم، ولي بحث بر سر اين است که در اينجا شما چند تا ادعا کرده‌ايد، اول اين ادعاهاي خودتان را اثبات کنيد، گفته‌ايد که اين سخن خدا است، بنده پاک و پاکيزه خدا هم اين


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com