صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2327                 

 

کنم، هيچ منافاتي ندارد که من تجربه ديني داشته باشم و عقلاني هم بشوم، چون عقل در اين بحث مجموعه قواي ادراکي است که در اختيار ما است. ? اگر بخواهيم ميزان قُرب و بُعد قرائت‌هاي مختلف از دين را کنکاش نماييم، مي‌بايست اين فرض را داشته باشيم که قرائتي وجود دارد که از همه به متن مقدس و سنت موکده نزديک‌تر است، آيا اين فرض با اينکه تمام شناگران همه را مثل خود مي‌بينند و قضاوتي ندارند، قابل جمع است؟ سوال اين است که کدام شناگر بهتر و زودتر مي‌رسد؟ ? ببينيد يک بحث بر سر اين است که کدام قرائت به حقيقت نزديک‌تر است، يعني کدام قرائت نزديک‌تر است به مراد نويسنده کتاب مقدس ديني و مذهبي، اين يک بحث است، خوب اگر اين را بخواهيم بايد بگوييم قرائتي که در آن اصول و قواعد تفسيري، اصول و قواعد هرمنوتيک بيشتر رعايت شده است. چون تفسير هم يک علم است، علم تفسير که عالم هرج و مرج نيست، هر که قواعد آن علم را در تفسير بيشتر رعايت کرده باشد، قرائتش به مراد نويسنده متن مذهبي نزديک‌تر است. اما شما يک بحث دومي مطرح کرده‌ايد و آن ربطي به قرائت ندارد و آن اينکه چه کسي زودتر به مقصد مي‌رسد؟ چنين نيست که هرکس قرائتش درست‌تر باشد، زودتر به مقصد برسد، چون دين، دانستن يک سلسله گزاره‌ها نيست، به همين ترتيب که چنين نيست که هرکس مثلاً دفترچه قواعد راهنمايي و راننده گي را بهتر از بقيه در حفظ داشته باشد، راننده موفق‌تري است، اينگونه نيست که هرکس مثلاً دفترچه راهنماي شنا را بهتر از حفظ داشته باشد، او شناگر قابل‌تري باشد، شناگري يک ورزه است، دين هم يک ورزه و ورزش است، بنابراين ممکن است که قرائت شما از قرائت من به دين نزديک‌تر باشد ولي من متدين‌تر از شما باشم، ممکن است قرائت من دورتر از قرائت شما باشد ولي در عين حال شما به دين نزديک‌تر باشيد، مي‌خواهم بگويم هيچ لازمه‌اي ندارد که هرکس قرائتش از دين بيشتر با قواعد هرمنوتيک سازگار است و طبعاً به مراد نويسنده متن مقدس نزديک‌تر است، لزوماً خودش هم متدين‌تر باشد، چون عالِم به علوم ديني بودن يک مطلب است، متدين بودن به دين مطلب ديگري است، فراوان اند کساني که عالِم به علوم ديني هستند ولي متدين نيستند و از آن سو هم فراوان اند کساني که متدين هستند اما عالِم به علوم ديني نيستند، دوري و نزديکي قرائت به آن علم ديني‌اي که ما داريم بستگي دارد، ولي متدين بودن ما ربطي به آن ندارد. ? آيا اين جمله شما که «عقيده ابن رشديان مبني بر اينکه حقيقت مضاعف وجود دارد صحيح نمي‌باشد» به نحوي ناظر به اين مدعا مي‌باشد که حقيقت در مورد يک موضوع در يک زمان يکي است و بيش از يکي نيست؟ ? بله، دقيقاً همينطور است. درباره يک واقعيت در يک مختصه زماني، در يک مختصه مکاني و يک مختصه وضع و حالي فقط يک گزاره ساده وجود دارد و اگر يازده تا گزاره در باب اين واقعيت وجود داشته باشد که با هم تعارضي داشته باشند، حداکثر يکي از گزاره‌ها صادق است، ممکن است همه آنها کاذب باشند ولي اگر بناست صادق باشد، فقط يکي از آنها صادق مي‌باشد و بنابر اين حقيقت مضاعف را بنده نمي‌توانم بپذرم. ? آيا اين به معناي اين نيست که در دو طرف متباين، امکان وجود حقيقت نزد هر دو وجود ندارد؟ ? خير، از دو گزاره «الف، ب است» و «الف، ب نيست» بالاخره يکي صادق است، اين شکي ندارد، بله مي‌شود گفت که دو قضيه که کاذب هستند، ميزان نزديکي‌شان به واقع با هم متفاوت است، اما بالاخره آنکه به واقع مي‌رسد، فقط يک گزاره است؛ در مقابل 11 تا گزاره که با هم دعاوي ناسازگاري طرح مي‌کنند، حداکثر يکي از آنها عين واقع است، ولي بقيه مطابق با واقع نيستند، البته شکي نيست که ميزان قُرب و بُعدشان به واقع با هم فرق مي‌کند، مثلاً فرض کنيد که دماي اينجا في‌الواقع 21 درجه سانتيگراد باشد، حالا اگر يک گزاره بگويد «دما 21 درجه سانتيگراد است»، خوب اين گزاره مطابق با واقع است، و اگر يک گزاره بگويد که «دما 20 درجه سانتيگراد است» اين مطابق با واقع نيست، بعد يک گزاره‌اي هم بگويد «دما 5 درجه سانتيگراد است»، اين هم مطابق با واقع نيست، ولي خوب بالاخره اين دو قضيه‌اي که هيچکدام مطابق با واقع نيستند، آنکه مي‌گويد 20 درجه و آنکه مي‌گويد 5 درجه، باز آنکس که مي‌گويد 20 درجه، به واقع نزديک‌تر است، بنابراين مي‌شود گزاره‌ها را بر مبناي تقربشان به واقع، داراي مدارج، نِسَب و درجات دانست، اما به لحاظ مطابقت آنها با ديگر مدرج و درجه وجود ندارد، يا مطابق با واقع هستند يا مطابق با واقع نيستند. ? جناب استاد فرموديد براي درمان تناقضات ظاهري دين و تناقضات درون ديني بايد به مراتب عميق‌تري از کتب ديني رجوع کرد، سوال اينکه اين عمق‌يابي در دين و متون ديني صورت مي‌گيرد، يا اين عمق‌يابي صرفاً عقلاني است و نهايتاً منتسب به عقل است و نه دين؟ از طرفي دليل شما چيست که ما پيشاپيش دين را داراي چنان غايت حقاني بدانيم و در عمق خود داراي چنان سازگاري اساسي و تخلف‌ناپذير که در مرحله بعد خود را ملزم بسازيم و عقل خود را به کار درک آن بگيريم؟ آنچه که حضرت‌عالي فرموديد را مي‌توان در فرمول زير خلاصه کرد: البته اگرچه من مالک حقيقت نيستم ولي اين حق مطلقاً در دين موجود است، ثانياً انسان بايد همچون جوينده تلاشگري به دنبال فهم و کشف حق برآيد، نهايت آنکه از آنجا که ما کشتي سوار نيستيم و تضميني وجود ندارد يا ما به سعادت مي‌رسيم يا نمي‌رسيم. ? سوال اين بزرگوار در واقع دو سوال است همانطور که در قسمت اول سوالشان هم تصريحاً هر دو سوال را طرح کرده بودند ولي قسمت توضيح بعدي که داده بودند ممکن است کسي را به گمان بياندازد که سوال جديدي هم مطرح شده است، ولي در واقع همان دو سوال اول است؛ سوال دومشان را اول پاسخ مي‌دهم: سوال دوم اين است که مي‌گويند اصلاً چه تضميني داريم که متون مقدس ديني و مذهبي مطابق با واقع هستند که بعد بگوييم که اگر تعارضي هم بين صدر و ذيلشان وجود دارد بگوييم اين تعارض، تعارض ظاهري است و تعارض واقعي نيست، خوب شايد اصلاً اينها حق نيستند و چون حق نيستند، جملات قسمتهاي مختلف اين کتاب‌ها همديگر را نفي مي‌کنند؛ بنده عرض مي‌کنم که شما بايد هر بحثي را در «عالم مقال» يا «جهان سخن» خودش در نظر بگيريد، هر بحثي يک عالم سخني دارد، يعني ما الان داريم فرض را بر اين مي‌گيريم که داريم در باب تدين بحث مي‌کنيم و اگر کسي بخواهد متدين باشد بايد حتماً متون مقدس ديني و مذهبي خودش را حق بداند، وگرنه اگر شما بگوييد که نه بيا يک گام عقب‌تر برويم و اصلاً ببينيم که آيا ما بايد متدين باشيم يا خير؟ اين بحث خيلي خوبي است ولي بحث ما نمي‌باشد، بحث ما اين بود که مي‌خواهيم ديانت با وجود عقلانيت هم محفوظ باقي بماند، در اين عالم مقال، پس فرض ما اين است که دين در درون خود ناسازگاري ذاتي ندارد بلکه حق است، ولي اگر شما بخواهيد يک گام عقب‌تر بياييد، به نظر من کفر هم نگفته‌ايد، اگر يک گام عقب‌تر بياييد و بگوييد ما اصلاً مي‌خواهيم بحث را از يک جاي ديگر شروع کنيم، از اينکه اصلاً ممکن است کتب و متون مقدس ديني خودشان حق نباشند، ممکن است از جانب خدا نباشند؛ خوب اشکالي ندارد، اين بحث را هم مي‌شود مطرح کرد، اما عالم مقال ما اين نبود، عالم مقال يعني اينکه وقتي شروع به سخن مي‌کنيم، بدانيم که چه چيزهايي را مفروض گرفته‌ايم، ما با شروع سخنمان مفروض گرفته‌ايم که کسي قائل باشد به اينکه مي‌شود متدين بود و همچنان متعقل ماند، مي‌خواستيم بگوييم که اگر فرض اين است، اين راهش اينچنين است، وگرنه اگر اين فرض را نداشته باشيد و سخني هم نيست که شما گفته باشيد، خيلي‌ها گفته‌اند که معلوم نيست متون مقدس ديني و مذهبي حق باشند، يک سلسله چيزهايي مثل هر کتاب ديگري جمع شده است، و بعضي از آن حق است و بعضي از آن هم حق نيست. اما سوال اولتان، سوال اول اين بود که مي‌گفتند خوب، حالا وقتي مي‌خواهيم تعارض ظاهري را رفع


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com