صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2324                 

 

لازم مي‌دانيم، «قرائت‌هاي مختلف از دين» يکي از وجوه تفکر نقادي در دين است و تنها وجه آن هم نيست، ما در واقع اگر تفکر نقادانه نسبت به دين داشته باشيم، البته بايد اجازه بدهيم که همه کساني که دارند صادقانه و به جِد، کار ديني و دين پژوهانه مي‌کنند بتوانند قرائت‌هاي مختلف خودشان را بيان کنند، ولي تازه قرائت‌هاي مختلف از دين هم يک مرحله از کار است، صرفاً با اينکه بدانيم قرائت‌هاي مختلف از دين حاصل آمده است، غرض ما برآورده نمي‌شود، تازه اين قرائت‌هاي مختلف را بايد چگونه ارزيابي کنيم، ميزان قرب و بُعد خود اين قرائت‌هاي مختلف به متون مقدس و به مراد کساني که متون مقدس را آورده‌اند، بايد مورد ارزيابي قرار گيرد، ميزان قُرب و بُعد قرائت‌هاي مختلف با مراد بنيانگذاران اديان و مذاهب هم بايد مورد ارزيابي قرار گيرد؛ ولي به هر حال ماحصل نکته و ويژه گي سوم اين است که ما نبايد دين را مثل رنگ چشم، طول قد، چاقي و لاغري، رنگ مو و ... از پدر و مادرانمان به ارث ببريم، دين موروثي، دين عقلاني نيست، اگر بخواهيم بگوييم دين موروثي، دين عقلاني است، آن وقت لازمه‌اش اين است که بايد دو چيز را قبول کنيم: اولاً بايد قبول کنيم که هر تُرهات و خُزعبلاتي هم که پدر و مادر ديگري در هر گوشه عالم به بچه‌هايشان در دوران کودکي القاء و تلقين کرده‌اند، اين بچه‌ها کاملاً حق دارند تا آخر عمر به همانها پاي‌بند بمانند، چون ما هم داريم همين کار را مي‌کنيم؛ نکته دوم هم اين است که اگر واقعاً اينگونه باشد ديگر دين هيچ گونه سعي شريفي نيست، دين هم تحويل گرفتن آداب و رسوم است. همانطور که شما آداب و رسوم را تحويل گرفته‌ايد، همينطور که ويژه گي‌هاي بدني‌تان را اغلباً از پدر و مادرتان گرفته‌ايد، ويژه گي‌هاي ذهني و نفساني‌تان را از پدر و مادرتان به ارث برده‌ايد، دينتان را هم به اين ترتيب به ارث برده‌ايد و انصافاً هم همينطور است، انصافاً همه شما اگر مسلمان شيعي باشيد آيا به اين دليل نيست که پدر و مادرتان مسلمان شيعي بوده‌اند؟ و اگر مسلمان سني باشيد به اين دليل نيست که پدر و مادرتان مسلمان سني بوده‌اند؟ مگر غير از اين است، خوب اگر پدر و مادرتان مسيحي هم بودند شما هم الان مسلماً مسيحي مي‌بوديد، چون مگر الان شما کاري اضافي بر دريافت از پدر و مادرتان کرده‌ايد که مسلمان هستيد؟ اضافه بر آن که کاري نکرده‌ايد، خوب اگر پدر و مادرتان مسيحي بودند يقين داشته باشيد که الان حتماً مسيحي مي‌بوديد و بنابر اين بايد همه دعاي مسلمان بودن خود را به پدر و مادرتان بکنيد. اگر شما اين ديد سوم را نداشته باشيد، يعني به مولفه سوم قائل نباشيد، در آن صورت دينتان اول ويژه گي‌اي که پيدا مي‌کند اين است که «دين جادوگرانه» مي‌شود؛ چرا «جادوگرانه»مي‌شود؟ بسياري از روان‌شناسان ديني گفته‌اند که بايد اکثر توده‌هاي متدينان جهان را قائل به جادوگري دانست، در استدلالشان هم چنين گفته‌اند: ببينيد جادوگر چه مي‌کند؟ جادوگر مي‌گويد که «اجي مجي لاترجي» هيچکس از شما هم نمي‌داند که «اجي مجي لاترجي» يعني چه، اما بعد از اين که جادوگر اين کار را کرد يک چيزي - مثلاً يک کلم، خرگوش يا پرنده‌اي - ظاهر مي‌شود؛ اکثر متدينان هم تمام عمرشان دارند «اجي مجي لاترجي» مي‌گويند که خودشان معنايش را نمي‌فهمند، اما مي‌گويند که يک چيزي دارد در بهشت براي ما آماده مي‌شود، وقتي «اجي مجي لاترجي» اينجا را مي‌گوييم در آن جهان يک چيزي در حال آماده شدن و ساخته شدن براي ما است، چرا؟ چون اگر بپرسم اينهايي که داري در نماز مي‌گويي يعني چه؟ مي‌گويد نمي‌دانم، براي چه روزه مي‌گيري؟ آن را هم نمي‌دانم؛ براي چه به حج مي‌روي؟ نمي‌دانم، پس همه اينها براي اين است که پدر و مادرانمان گفته‌اند، خوب يعني داريم «اجي مجي لاترجي» مي‌گوييم، اما خوب ديگر کلم و خرگوشش در اينجا ظاهر نمي‌شود، کلم و خرگوشش در آن دنيا ظاهر مي‌شود؛ و از اين نظر هم ديده‌ايد که گاهي وقت‌ها به زبان هم مي‌آورند و مي‌گويند آنجا فرشتگان دارند قصر سازي مي‌کنند مثل اينکه کاخ اول را تحويل داده‌اند و دارند کاخ دوم را مي‌سازند، جدول بندي‌هاي کاخ سوم را هم دارند انجام مي‌دهند و ... اين دين، دين جادوگرانه است، ديني که تو نمي‌فهمي اصلاً چه داري بر زبان مي‌آوري؛ خوب البته شخص هندو هم دارد «اجي مجي لاترجي» خودش را مي‌گويد، فرقي نمي‌کند مسيحي هم دارد «اجي مجي لاترجي» خودش را مي‌گويد ولي بالاخره همه اينها دين جادوگرانه است، دين جادوگرانه يعني ديني که در آن دين متدين از عالم فهم فاصله گرفته است و همه کساني که در دين خود از فهم فاصله مي‌گيرند در واقع به دين جادوگرانه قائل هستند؛ خوب اين نوع تلقي، علاوه بر اينکه دين ما را جادوگرانه مي‌کند ويژه گي‌هاي ديگري هم ايجاد مي‌کند، مثلاً دين ما را بسيار «احساساتي» مي‌کند، يک سلسله هيجانات و عواطف است و چيزي بيش از اين نيست. انصافاً شما – من نمي‌خواهم در صداقت و پاک‌طينتي مردم هيچگونه شک و شبهه‌اي کنم، دارم بحث آگاهي را مطرح مي‌کنم - از اکثريت افرادي که در ايام عاشورا و تاسوعا بيرون مي‌آيند، بپرسيد چرا بيرون مي‌آييد؟ چه مي‌توانند بگويند، يا در شب‌هاي قدر بيرون مي‌آيند، مي‌آيند در محافل و مجالس دعا، چه مي‌توانند بگويند؟ چيزي نمي‌توانند بگويند، اينها احساسات و عواطفشان برانگيخته شده است، اين احساسات و عواطف را در واقع پدران و مادران با يک تعليم و تربيت خيلي موفقي، راسخ کرده‌اند و اين عواطف و احساسات هم تا آخر عمر با ما است، اما خودمان هم نمي‌دانيم واقعاً داريم چه کار مي‌کنيم، هيچ استدلالي پشت کارمان نيست، نمي‌فهميم اين براي خود من در ساحت ذهن چه آثار و نتايجي دارد؟ در ساحت روان من چه آثار و نتايجي دارد؛ در باورها، احساسات و عواطف من، در خواسته‌ها و نيازهاي من، اين نوع طرز تلقي‌ها چه نتايجي دارد؛ وقتي انسان بخواهد اين ويژه گي سوم را که بيان کردم اعمال کند، يعني يک نوع فهم عميق از دين پيدا کند، البته با بسياري از مسائل سروکار پيدا مي‌کند، بسياري از مسائل هستند که بايد به يک نحوي بتواند براي خودش حل کند که من ديگر وارد آن مباحث نمي‌شوم، فقط درواقع مي‌توانم بگويم که در ميان اين مسائل، شايد بشود گفت که سه مساله از همه مهم‌تر است و هيچ متدين متعقلي تا اين سه مساله را به نحوي براي خودش حل نکرده باشد، نمي‌تواند به ديانت خودش ادامه دهد: يکي «مساله شر» است که چگونه خدايي که خيرخواه، عالِم و قادر علي‌الاطلاق است، چگونه با وجود خدايي که علم مطلق، قدرت مطلق و خيرخواهي علي‌الاطلاق دارد، چگونه هنوز هم در جهان شر وجود دارد؟ اين يک مشکل است که متدين، تا وقتي که اين مساله را براي خودش حل نکند، متدين واقعي نيست، اگر اين مساله را حل نکرده‌اي و هنوز هم فکر مي‌کني متدين هستي، در واقع متدين نيستي و گرنه ديگر از اين واضح‌تر مساله‌اي نيست که اگر خدا خبر ندارد که در عالم شر وجود دارد، پس عالِم مطلق نيست، اگر خبر دارد ولي قدرت ندارد که اين شر را ريشه کن کند، پس داراي قدرت مطلقه نيست و اگر هم خبر دارد و هم قدرت دارد ولي نمي‌خواهد شر را ريشه کن کند، که در آن صورت خيرخواه علي‌الاطلاق نيست، ولي ما خدا را هم عالِم، هم قادر و هم خيرخواه مطلق مي‌دانيم، خوب شما بايد اين را به يک نحوي حل کنيد وگرنه شما يک انساني هستيد که متدين هستيد اما اصلاً متعقل نيستيد. مساله ديگر «مساله جبر» است؛ چگونه در جهاني که هيچ چيزي در اين جهان تکان نمي‌خورد مگر به علم و اراده خدا، براي انسان اختيار باقي مي‌ماند؟ اين مساله را هم بايد به نحوي حل کرده باشيد، ولي اگر شما ديديد که داريد با اين مسائل همينطور کج‌دارومريض رفتار مي‌کنيد، اين معنايش اين است که يا متدين بي‌تعقل هستيد يا از آن سو متعقل بي‌تدين هستيد. وگرنه چگونه مي‌شود هم متدين بود و هم متعقل و اين مساله را حل ناشده فرو گذارد؟ ? . متدين متعقل، نظام جهان را نظامي اخلاقي مي‌داند و در نتيجه، احساس امنيت مي‌کند: ويژه گي چهارمي که در ديانت متعقلانه وجود دارد اين است که کسي که ديانت متعقلانه دارد، لابد بايد جهان را داراي نظام اخلاقي بداند؛ داراي نظام اخلاقي دانستن جهان به زبان ساده به اين معنا است که ما معتقد باشيم که حتي ذره‌اي خوبي و بدي هم در جهان گم شدني نيست؛ وقتي مي‌گويند نظام جهان نظام اخلاقي است، يعني جهان به گونه‌اي ساخته شده است که اولاً نسبت به اينکه ما آدميان کار «خوب» مي‌کنيم يا «بد»، کار «درست» مي‌کنيم يا «نادرست» کاري که «بايد» بکنيم مي‌کنيم يا کاري که «نبايد» بکنيم انجام مي‌دهيم، «فضيلت» داريم يا «رذيلت» داريم، «وظيفه»مان را انجام مي‌دهيم يا نه، به «مسئوليت»مان توجه داريم يا خير - مفاهيم مذکور، همه مفاهيم اخلاقي است - ادارک دارد، جهان به نحوي ساخته شده است که اين امور را ادراک مي‌کند؛ اولاً جهان اين امور را ادراک مي‌کند و ثانياً متناسب با اين ادراک واکنش نشان مي‌دهد؛ اگر شما به اين دو مدعا قائل باشيد، آن وقت مي‌گويند


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com