صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2339                 

 

مرحله عميق‌تري وجود داشته باشد که در آن مرحله عميق‌تر اين تعارضات از بين مي‌رود و کدام کتاب مقدس ديني و مذهبي‌اي است که در آن تعارض ظاهري وجود ندارد؟ تعارضات ظاهري در تمام کتب مقدس ديني و مذهبي وجود دارد، هيچ کتاب ديني و مذهبي‌اي نيست الا اينکه پر از تعارضات ظاهري است، يعني پر از گزاره‌هايي است که اين گزاره‌ها به حَسَب ظاهر با هم ناسازگار است. اگر شما بخواهيد اين ديدي را که در ويژه گيِ دوم مطرح شد داشته باشيد، يعني اين تلقي و ديد که شما «مالک حقيقت» هستيد نه «طالب حقيقت»، مي‌گوييد که همه اينها درست است و هيچ نمي‌گوييد که مگر مي‌شود که همه اينها درست باشد در حاليکه بعضي از اينها با بعض ديگر ناسازگار هستند؛ ولي اگر ديد نقادي داشته باشيد مي‌گوييد لابد اگر همه اينها درست هستند، در يک مرتبه عميق‌تري درست هستند، چون در اين مرحله و لايه رويين که اصلاً من مي‌بينم که با هم ناسازگاري دارند، پس بايد لايه‌هاي مختلف را بکاوم و ببينم اين معناي عميق‌تر چيست، آن وقت شما از معناي رويين به يک معناي عميق‌تري مي‌رسيد. ولي وقتي به معناي عميق‌تر هم برسيد گاهي مشکلات جديدي پيدا مي‌کنيد که قبلاً در رتبه قبلي نبوده است، باز براي اينکه اين مشکلات جديد را مرتفع کنيد بايد به مرحله عميق‌تري برسيد و به همين ترتيب از مرحله‌ها و لايه‌هاي با عمق کمتر به مراحل و لايه‌هاي عميق‌تر سير کنيد، تمام اين از مرحله‌هاي رويين‌تر به مراحل عميق‌تر و زيرين‌تر رفتن، براي اين است که اين دين من عقلاني شود و عقلاني شدن آن به سه چيز است: 1 - اولاً ديگر تعارضات ظاهري در آن وجود نداشته باشد، من که نمي‌توانم ببينم که بين صدر و ذيل کتاب مقدس و مذهبي من ناسازگاري و تعارض وجود دارد؛ شما اگر در زنده گي تان يک ناسازگاري را بپذيريد، ديگر از پذيرش هر امري چاره نداريد و بايد هر امر ديگري را نيز بپذيريد، همانطور که بعضي از فيلسوفان منطق و بعضي از فيلسوفان علم هم نشان داده‌اند و استدلال آورده‌اند که اگر انسان در زنده گي خود يک تناقض را بپذيرد، ديگر نمي‌تواند از قبول هيچ عقيده‌اي سر باز زند، چون پذيرش يک تناقض به اين مي‌انجامد که هر رطب و يابسي را به شما بقبولانيم، خوب ما که نمي‌توانيم چنين چيزي را بپذيريم، ولي مي‌بينيم که در ظواهر کتاب مقدس ما - هر کتابي که مي‌خواهد باشد، مسيحي باشيم، هندو باشيم يا مسلمان باشيم - ناسازگاري وجود دارد، بنابراين چاره‌اي جز اين نداريم که بگوييم پس معلوم مي‌شود که يک مرتبه زيرين‌تري وجود دارد، خيلي ساده هم هست، من يک مثال براي شما مطرح کنم: اگر شما در دانشگاه به مراتب علمي يک استادي خيلي اعتماد داشته باشيد، فرض کنيم که استادي وجود داشته باشد که شما واقعاً او را در کار خودش متبحر و کاردان بدانيد، وقتي به کلاس مي‌رويد، ببينيد استاد مورد اطمينان شما در سخنان خود، مثلاً جمله‌اي که در دقيقه سوم کلامش گفت با جمله‌اي که در دقيقه سي و هشتم کلامش گفت ناسازگار است، کي شما به اين ناسازگاري توجه نمي‌کنيد؟ در دو وقت شما اصلاً به اين ناسازگاري توجه نمي‌کنيد، يکي وقتي که مريد چشم و گوش بسته اين استاد هستيد، و چون عقل خودتان را تعطيل کرده‌ايد، در واقع عقل خودتان را متوقف کرده‌ايد و در پاي اين استاد قرباني کرده‌ايد، آن وقت مي‌گوييد که من اصلاً اين سخن را که شما مي‌گوييد استادتان در سخن خود تناقض گفته را نمي‌فهمم و قبول نمي‌کنم، تعارض و تناقضي در کار نيست، هر چه استاد بفرمايند درست است؛ اين يک مورد است، مورد دومي هم وجود دارد و آن وقتي است که کاملاً به اين استاد بي اعتماد باشيد، وقتي که کاملاً بي اعتماد باشيد مي‌گوييد: آقا شما فقط در دقيقه 3 و 38 در کلام او تناقض ديدي! تمام سخنان او تناقض است، دقيقه 3 و 38 خصوصيتي ندارد؛ و باز هم توجه نمي‌کنيد که بايد براي جمله‌اي که در دقيقه سوم و جمله‌اي که در دقيقه سي و هشتم گفت تدبيري کرد و چاره‌اي انديشيد؛ انسان وقتي که دشمن بي‌دليل کسي باشد يا دوست بي‌دليل کسي باشد، مريد بي‌دليل کسي باشد يا خصم بي‌دليل ديگري باشد، هيچ وقت به تعارضات سخن او توجه نمي‌کند، اما چه موقع شما به تعارض سخن او التفات مي‌کنيد؟ وقتي که نه صد در صد او را بر حق مي‌دانيد و نه صد در صد او را بر باطل مي‌دانيد، نه مي‌گوييد اين استاد مجسمه حق است، نه مي‌گوييد استاد مجسمه باطل است و چون وي را نه تجسم حق و نه تجسم باطل مي‌دانيد، آن وقت به سخنش عنايت مي‌ورزيد و مي‌گوييد، پس ببينيم چگونه مي‌شود از اين سخن رفع تعارض کرد، براي رفع تعارض چاره‌اي جز اين نداريد که حتماً بايد به يک رتبه عميق‌تر برويد و وقتي هم از خود استاد سوال مي‌کنيد که جناب استاد اين جمله‌تان با اين جمله ناسازگار بود، اگر دقت کنيد براي رفع تعارض شما را به معناي عميق‌تري از يکي از دو جمله يا هر دو جمله التفات مي‌دهد، وقتي به آن معناي عميق‌تر رسيديد، آن وقت درک مي‌کنيد که تعارضي در کار نيست؛ بنابر اين ما براي اينکه تعارض بين متون مقدس ديني و مذهبي‌مان مرتفع گردد چاره‌اي جز اين نداريم. 2 - اما يک مطلب دوم هم وجود دارد و آن اينکه بايد بين متون مقدس ديني و مذهبي ما با يافته‌هاي بشري هم ناسازگاري نباشد، من که نمي‌توانم به چيزي قائل باشم که به گفته بعضي از مورخان فلسفه، ابن‌رشد بدان قائل بوده است، بعضي از فيلسوفان غربي و بسياري از مورخان فلسفه نظريه‌اي را به ابن‌رشد نسبت داده‌اند که البته بعضي معتقدند خود ابن‌رشد واقعاً به اين نظريه قائل نبوده است، ولي امروزه همه ابن‌رشدي‌هاي اروپا به اين نظريه قائل هستند، که «نظريه حقيقت مضاعف» نام دارد، نظريه حقيقت مضاعف اين است که: ابن رشد گفته است که انسان وقتي وارد دين مي‌شود بايد هر چه را دين گفت قبول کند، بعد هم که از قلمرو دين بيرون رفت و وارد حيطه علوم تجربي، علوم عقلي و فلسفه شد، وارد علوم تاريخي شد، وارد علوم شهودي شد، آنجا هم هر چه يافت بايد آنها را هم قبول کند و اگر با هم تعارض داشتند بگويد اشکال ندارد، حقيقت مضاعف وجود دارد؛ اما اين ديدگاه که قابل دفاع نيست، من که نمي‌توانم در درون خودم در آن واحد دو باور داشته باشم، وقتي که يک باور خود را از کتاب مقدس گرفته‌اي اشکال ندارد، باورتان را هم از راههاي ديگر گرفته‌اي، بايد داده‌هاي وحياني با داده‌هاي انساني با هم سازگار بيفتند و اگر داده‌هاي وحياني بخواهند با يافته‌هاي انساني ناسازگار بيفتند، من نمي‌توانم در درون خودم در آن واحد دو باور متعارض را با هم داشته باشم، جمع نقيضين که نمي‌توانم بکنم؛ بنابر اين يک کار دومي را بايد انجام دهم و آن اينکه بايد به نحوي از انحاء اين داده‌هاي وحياني را با يافته‌هاي انساني سازگار کنم. 3 - اما تازه يک سازگاري سوم را هم بايد من مَد نظر داشته باشم و آن اينکه تا زماني که اين متون مقدس ديني و مذهبي ادعا دارند که ما هنوز باقي هستيم، بايد تمام تطورات زمان‌هاي مختلف هم بتوانند خودشان را به سامان و سازگار کنند، اگر يک کتاب مقدس مي‌گفت من فقط براي يک قوم خاص مثلاً قوم بني‌اسرائيل هستم، اگر مي‌گفت من فقط براي يک برهه از زمان هستم، شايد بحث ديگري بود، اما اگر يک ديني مثل مسيحيت، اسلام و هندو، ادعاي جاودانگي و جهاني بودن دارند، اين جاودانگي و جهاني بودن معنايش اين است که بتوانند بر خلاف همه امواج معرفتي حرکت کنند، و اين معنايش اين است که در هر برهه‌اي مجموعه علوم و معارف بشري در آن برهه بايد به نحوي بتوانند دمسازي و هم‌خواني نشان دهند، خوب براي اينکه اين سه غرض حاصل آيد يعني براي اينکه اولاً تعارضات ظاهري خود متون مقدس ديني و مذهبي رفع گردد ثانياً با علوم و معارف بشري ناسازگاري پيدا نکنند و ثالثاً بتوانند در همه زمان‌ها و مکان‌ها و وضع و حال‌هاي مختلف کارآمدي خودشان را حفظ کنند، چاره‎اي جز اين نيست که ما به عمق متون مقدس رجوع کنيم ظاهر متون و کتب مقدس، هيچ کدام از اين سه هنر فوق‌الذکر را ندارند و براي اينکه بتوانيم به عمق رجوع کنيم بايد تفکر نقادانه داشته باشيم، اين است که ديانت متعقلانه ديانتي است که همراه با تفکر نقادانه است و منظور از تفکر نقادانه، نه تفکر منتقدانه است و نه تفکر عيب جويانه، تفکر نقادانه تفکري است که ماحصل سخنش اين است که ميزان پاي‌بندي من به هر عقيده‌اي، تناسب مستقيم با ميزان قوت شواهدي که اين عقيده را تاييد مي‌کند، دارد و به هيچ چيز ديگر بستگي ندارد و کسي که داراي تفکر نقدي است، در واقع به زبان حال مي‌گويد که اگر از من پاي‌بندي مي‌خواهيد، متناسب با پا‌ي‌بندي‌اي که از من مي‌خواهيد دليل قوي به سود مدعايتان داشته باشيد. براي من متدين متعقل هميشه ميزان پاي‌بندي به عقيده‌اي تناسب مستقيم با ميزان قوت شواهدي که به سود اين عقيده اقامه شده است دارد، من هر چه اين شواهد را ضعيف‌تر ببينم، دل‌بستگي من به آن عقيده هم کمتر مي‌شود و در مقابل هرچه شواهد را قوي‌تر ببينم، دل‌بستگي من به اين عقيده بيشتر مي‌شود و معناي اين سخن، اين است که ما نوعي ارزيابي انتقادي از دين را


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com