صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2336                 

 

نزديک‌تر رفتم ديدم که علي‌بن‌الحسين(رح) است، آبي آوردم و حضرت را به هوش آوردم و به ايشان گفتم که شما که – به تعبير من البته - تضمين شده است که اهل نجاتيد، پس چرا اين قدر خودتان را به تعب مي‌اندازيد؟ نقل است که حضرت پاسخ داد:«خلق الله النار لمن اسائه و لو کان سيدا قريشا و خلق الله الجنه لمن اطاعه و لو کان غلاماً حبشياً» خدا جهنم را براي عاصيان آفريده است ولو آن عاصي مثل من (امام سجاد) سيد قريشي باشد - که تو فکر مي‌کني من سيد قريشي هستم و ديگر تامين شده هستم - و از آن سو هم خدا بهشت را براي مطيعان آفريده است، ولو آن مطيع يک غلام سياه پوست حبشي باشد؛ اين به چه معنايي است؟ معنايش اين است که اصلاً بحث بر سر اين نيست که ما وارد راه نجاتي شده‌ايم که در اينجا ديگر همه چيز مضمون و مومن است، همه چيز تضمين و تامين شده است، درواقع ما وقتي وارد دين مي‌شويم، طلب حقيقت را آغاز مي‌کنيم و آنچه در قرآن و روايات، و آنچه در کتب مقدس اديان و مذاهب مختلف مي‌آيد، دست مايه‌اي است که به طالب حقيقت داده‌اند تا با اين دست مايه کارش را آغاز کند؛ وقتي کسي مثل مولانا مي‌گويد که : «ما ز قرآن مغز را برداشتيم / پوست را بهر خران بگذاشتيم» اين معنايش اين است که قرآن پوستي دارد که براي خران مناسب است! يعني چه؟ مگر چه کسي مي‌تواند با پوست قرآن خر شود؟ کسي که فکر مي‌کند که اين چيزي که به او داده‌اند ديگر در واقع نعمتي به او داده‌اند که هرکس که قرآن را به او نداده‌اند، از آن نعمت محرومش کرده‌اند؛ و قرآن اين تلقي را نادرست مي‌داند و مولوي هم اين تلقي را نادرست مي‌شمارد؛ مولانا مي‌گويد که ما اين را دست مايه کرده‌ايم، بعد آن را واشکافتيم - که اتفاقاً در باب همين واشکافي در قسمت سوم سخن خواهم گفت - پوست‌ها را کنار زديم و به لُب رسيده‌ايم و لُب را برداشته‌ايم، اما شما فکر مي‌کنيد که فقط و فقط با داشتن اين ظاهر، فقط و فقط با اينکه من حافظ قرآن هستم، من قرآن را با تجويد مي‌خوانم و من اهل ترتيل قرآن هستم و با همين چيزهايي که ديده‌ايد و ديده‌ايم، با اين شما دلتان را خوش مي‌کنيد و فکر مي‌کنيد که اين چيزي است که در اختيار تو نهاده‌اند و ديگران را از آن محروم کرده‌اند؛ خير اينگونه نيست، اين دست مايه‌اي است که به تو داده‌اند، اين درست مثل اين مي‌ماند که پدر و مادري به فرزند خودشان دست‌مايه سفري بدهند و بگويند مي‌خواهيم تو با اين - پول يا آذوقه - خودت را به سر منزل مقصود برساني، بعد اين پسر هم همانجا بنشيند و آرام بگيرد و دلش را خوش کند که من پول دارم، آذوقه دارم؛ ما درواقع همين کار را کرده‌ايم، ما درواقع فکر مي‌کنيم اين را به ما داده‌اند و گفته‌اند اين را داشته باش و تا اين را داري غم نداري و در خطر نيستي، درست مثل تغويذهايي که در قديم به بچه‌ها مي‌آويختند و مي‌گفتند تا اين به گردن بچه من آويخته است، اذيت نمي‌شود؛ ما هم فکر مي‌کنيم تا قرآن و روايات را به گردن خودمان آويخته‌ايم، ما ديگر مامون هستيم و بعد مي‌گوييم بدا به حال کساني که شناگر هستند، يعني بدا به حال کساني که اين قرآن و روايات را در اختيار ندارند و به گردن خودشان آويزان نکرده‌اند؛ اين تلقي، تلقي عقلاني‌اي نيست، زيرا اين تلقي اولاً به لحاظ الهياتي با عدل الهي منافات دارد، با عدل الهي منافات دارد که يک چيزي را در اختيار شما بگذارند و در اختيار ديگران نگذارند، تو را به کشتي‌اي سوار کنند و بقيه را به امواج مواج دريا بسپارند؛ و ثانياً اين منافات دارد با اينکه خود شما مي‌گوييد و همه کساني که در فلسفه دين کار مي‌کنند اين را مي‌پذيرند که استکمال انسان فقط در گرو اعمال ارادي - اختياري اوست، عمل غير ارادي - اختياري که استکمال نمي‌دهد. آن چيزي که به ما استکمال مي‌دهد آن چيزي است که ما از سر اراده و اختيار انجام مي‌دهيم، موضعي است که از سر اراده و اختيار اتخاذ مي‌کنيم، نه چيزي که بدون اينکه خود ما اراده کرده باشيم و اختيار نموده باشيم، اين را همچنان به ما داده‌اند و به اين لحاظ من مي‌خواهم بيان کنم که همه کساني که تلقي آنها از خودشان اين است که يا قوم برگزيده خدا هستند يا امت مرحومه الهي هستند يا فرزندان خدا هستند يا دوستان خدا هستند، همه اينها همين تفکر و تلقي نادرست را دارند، در واقع «قوم برگزيده» يا «امت مرحومه» فقط دل خوش‌کُنَک کساني است که اصلاً در نمي‌يابند که استکمال انسان فقط در گرو اعمال ارادي و اختياري اوست، و «اعمال» که مي‌گويم به معناي عام آن مي‌گويم، نه اينکه منظورم اعمال جوارحي و بدني باشد، اعمالي که با بدن انجام مي‌گيرند، اعمالي که با ذهن انجام مي‌گيرند و اعمالي که با لفظ انجام مي‌گيرند، همه اين اعمال ارادي و اختياري است که من را رشد مي‌دهند؛ اينها آن چيزهايي است که به من داده‌اند و به من آويخته‌اند، اين هم يک تلقي است و معنايش اين است که ديگر مطلقاً نمي‌شود گفت که دين من برتر از دين تو است، يا دين من کامل‌تر از دين تو است، بايد گفت تدين من از تدين تو بهتر يا بدتر است، نه «دين» بلکه «تدين»، يعني کاري که خود من دارم مي‌کنم، تدين من ممکن است در مقايسه با تدين شما ناقص‌تر يا کامل‌تر باشد، جامع‌تر يا غيرجامع‌تر باشد، در باب تدين مي‌شود داوري کرد اما در باب دين نمي‌شود داوري کرد، در باب هيچ ديني نمي‌شود گفت خود اين دين کامل‌تر است، خود اين جامع‌تر است، خود اين دين بهتر يا برتر است، چيزي وجود ندارد، اين تو هستي که هرگونه شنا مي‌کني متناسب با نوع و نحوه شنا کردنت يا به مقصد مي‌رسي يا به مقصد نمي‌رسي؛ بنابراين درواقع ما بايد بگوييم «تدين حسين از حسن، يا تدين پرويز از هوشنگ کامل‌تر يا ناقص‌تر، جامع‌تر يا غيرجامع‌تر است» و امثال ذلک. اين نکته که ما در واقع دينمان موهوبي نيست، چيزي نيست که به ما بخشيده باشند و ديگران را از اين بخشش ممنوع کرده باشند، اين نکته بسيار مهمي است و معنايش اين است که هرگونه ادعايي در باب دين خودتان هم بکنيد، اين هم باز يکي از عقايد خود شما است و تازه براي اين عقيده هم بايد دليل بياوريد؛ اگر من گفتم «مجموعه عقايد من يا کل نظام عقيدتي من از مجموعه عقايد شما يا کل نظام عقيدتي شما صائب‌تر است»، خود اين هم تازه يکي از عقايد من است و نبايد وقتي يک عقيده را به عقايد قبلي‌مان اضافه کرديم، آن عقايد قبلي را معاف از دليل بدانيم و خيلي‌ها اين گمان باطل را دارند و فکر مي‌کنند اگر يک عقيده به کل عقايدشان اضافه کردند، آن‌وقت کل عقايدشان را از دليل آوردن معاف کرده‌اند. اين عقيده چيست؟ اينکه «کل عقايد من کامل‌تر از عقايد شماست»، فکر مي‌کنند اگر اين عقيده را به مجموع عقايدشان اضافه کردند، ديگر همه عقايد را از استدلال‌آوري مستثني کرده‌اند؛ حال آنکه اين هم تازه يک عقيده جديدي شده است و در کنار عقيده‌هاي ديگر شما قرار گرفته است و اين هم دليل مي‌خواهد. ما در همه اديان و مذاهب جهاني، انسان‌هايي ديده‌ايم که در اثر تدينشان به آرامش، اميد و شادي رسيده‌اند و بعد هم در همه اديان و مذاهب جهاني، کساني را ديده‌ايم که از راه آن دين و مذهب خودشان به آرامش، شادي و اميد نرسيده‌اند، اين نشان دهنده آن است که في حد نفسه نمي‌شود داوري کنيم، فقط آن کساني که به مقصد رسيدند - در هر دين و مذهبي که باشند - معلوم مي‌شود که خوب شنا کرده‌اند و آن کساني هم که نرسيده‌اند، معلوم مي‌شود که خوب شنا نکرده‌اند. اصول و قواعد شنا، اصول و قواعد يکساني است، رعايت يا عدم رعايت اين اصول و قواعد است که مي‌تواند ما را به مقصد برساند يا اينکه نمي‌تواند ما را به مقصد برساند، يا مي‌گذارد به مقصد برسيم يا نمي‌گذارد به مقصد برسيم؛ اين نکته، نکته بسيار مهم و حائز اهميتي است، شما اگر به اين نکته توجه نکنيد، و گمان کنيد که ما در واقع وضعمان با ديگران متفاوت است، برخلاف بقيه مردم، استثنائاً به ما يک گوشه چشم خاصي نموده‌اند، اگر شما به يک چنين چيزي معتقد شويد، آن وقت بنده عرض مي‌کنم که اولاً خود اين مدعا دليل مي‌خواهد، ثانياً اگر خود شما هم براي مدعايتان دليل نياوريد، ما مي‌توانيم برخلاف مدعاي شما، ادله‌اي اقامه کنيم؛ همه کساني که در دين خودشان کار آنها به تعصب و تحجر مي‌انجامد به همين جهت است که فکر مي‌کنند که «مالکان حقيقت» هستند، نمي‌دانند که اگر هنري داشته باشند اين است که «طالب حقيقت» باشند نه چيز ديگري. ? . ديانت متعقلانه ديانتي است که همراه با «تفکر نقادانه» است: وقتي ويژه گي دوم را به صورتي که بيان شد تصوير کنيم، آن وقت طبعاً يک ويژه گي سوم پيش مي‌آيد و آن اينکه اگر بنا بر اين است که دين نوعي طلب حقيقت است، پس ديانت‌پيشگي با نقادي و فهم عميقي که از نقادي لازم مي‌آيد کاملاً مناسب است، يعني ديانت‌پيشگي به اين معنا نيست که من تسليم کورکورانه شوم، من بلادليل و کورکورانه به يک سلسله از باورها، عبادات و مناسک و شعائر و اخلاقيات تسليم گردم. من در واقع در دين خودم هم بايد کاملاً حالت نقادي را حفظ کنم و نقادي به معناي انتقاد نيست، بلکه به اين معنا است که بايد اين مجموعه‌اي که به نام دين و مذهب به من تحويل داده‌اند، در اين مجموعه نظر بدهم؛ اولاً بايد دقت کنم که اگر در اين مجموعه تعارض ظاهري‌اي مي‌بينم بفهمم که پس بايد يک


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com