صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2334                 

 

خيلي جالبي دارد؛ مي‌گويد که فرد شوخي از پزشکي مي‌پرسد که جناب پزشک چرا ترياک آدم را به‌خواب مي‌برد؟ پزشک جواب مي‌دهد که به‌دليل اينکه ترياک قوه «منومه» دارد. قوه منومه يعني نيروي به‌خواب برنده. جمله فارسي را عربي کرده‌ايد و گمان کرده‌ايد که وقتي جمله فارسي را عربي کرديد، جواب سوال را داده‌ايد. وقتي سوال را عربي کنند که جواب نداده‌اند. وقتي شما مي‌گوييد که ترياک قوه منومه دارد اين معنايش اين است که ترياک اين خاصيت را دارد که هرکس آن را بخورد دچار حالت خواب آلوده گي مي‌شود حالا سوال همين است چرا ترياک را هرکه بخورد به‌خواب مي‌رود؟ - مولير مثال خود را به زبان فرانسه و لاتين مطرح کرده، منتهي من ترجم? فارسي و عربي کرده‌ام - اين که نمي‌شود که اگر کسي به زبان فرانسه از شما سوالي کرد، شما سوال را به زبان لاتين – چون زبان علماي آنها لاتين بود – برگرداني و مدعي شوي که اين جواب سوال شما است! ما علمايمان اينطور هستند، اکثر سوالات را به زبان عربي ترجمه مي‌کنند و مي‌گويند اين جواب سوال شما است! اتفاقاً، ما هم در عُرف ديني‌مان وضع به همين صورت است، هر سخن منطقي‌اي که مطرح مي‌کنيم فوراً يک جمل? عربي در مقابلمان ظاهر مي‎شود، اما جمل? عربي براي پاسخ دادن به مسأله کفايت نمي‌کند و يکي از وجوه عدم کفايتش است که اول اثبات بکنيد که اين جمله واقعاً از دهان معصوم بيرون آمده است، و گرنه هر جمل? عربي که تحويل من بدهيد که من در برابر آن جمله منفعل نمي‌شوم و نمي‌گويم که من عقب نشستم چون در جوابم يک جمله عربي گفتند، خوب بنده هم عربي مي‌دانم. اين را هميشه مورد توجه و دقت قرار دهيد که ما را به اين جهت و به اين ارزش نفريبند که سوالات فارسي‌مان را به زبان عربي ترجمه کنند و بعد آن را به عنوان پاسخ تحويلمان دهند. ? شما فرموديد متدين متعقل در بي‌يقيني به سر مي‌برد، شما چگونه آيات قرآن را دربار? يقين – مثل «واعُبد رَبَکَ حتي يأتيکَ اليقين» توجيه مي‌کنيد؟ آيا يقيني که شما فرموديد «يقين عقلاني» است يا شامل «يقين قلبي» نيز مي‌شود؟ ? اگر دقت فرموده باشيد من در خودِ سخنم آنجا که مي‌گفتم يقين نداريم و در بي‌يقيني به سر مي‌بريم، گفتم که معناي آن و منظور من اين است که استدلال عقلي خدشه‌ناپذير نداريم ولي اين با يقين قلبي منافات ندارد. اين يک نکته است. بنابراين وقتي من مي‌گويم که در بي‌يقيني زنده گي مي‌کنيم، منظور بي‌يقيني به لحاظ استدلال عقلي است، يعني من براي اثبات اينکه «خدا وجود دارد» يک استدلال عقلي‌اي همچون استدلال عقلي‌اي که مي‌تواند براي من اثبات کند که دو بعلاو? دو، مي‌شود چهار (4=2+2) ندارم؛ من بي‌يقيني را به اين معنا مطرح کردم ولي اين، منافاتي با آن يقيني که در سوال از آن تعبير به «يقين قلبي» شد، ندارد. ? ... ? خير، من هم اتفاقاً دارم اين را بيان مي‌کنم، مي‌گويم اگر بنا بر برهان عقلي باشد، متدينان بر هيچ کدام از مدعيات ديني‌شان برهان عقلي خدشه‌ناپذير ندارند ولي در عين حال ايمان آورده‌اند. حال سوال ديگري ما مطرح مي‌سازيم و آن اينکه آيا منطقي است که انسان به چيزي که در تاييد آن دليل عقلي خدشه‌ناپذير ندارد، ايمان بياورد يا نه؟ بيان مي‌کنم که بله، چاره‌اي جز اين نيست، چون بالاخره دليل عقلي هم بالمآل بايد به گزاره‌هايي که براي خود آن گزاره‌ها دليل وجود ندارد، منجر و منتهي بشود (يعني گزاره‌‌هاي بديهي و پايه)، مثلاً فرض کنيد که من ادعا مي‌کنم که «الف، ب است»، شما مي‌گوييد که من اين گزاره را قبول نمي‌کنم، به چه دليل «الف، ب است»؟ مي‌گويم به اين دليل که «الف، ج است» و «ج، ب است»، پس «الف، ب است»، مي‌گوييد من در صورتي اين «الف، ب استِ» شما را قبول مي‌کنم که قبول کرده باشم که «الف، ج است» و «ج، ب است»، اما من تاره خودِ «الف، ج است» شما را قبول ندارم؛ مي‌گويم خوب حال که اين چنين است پس «الف، ج است» به دليل اينکه «الف، د است» و «د، ج است» پس «الف، ج است»؛ مي‌گوييد خوب پس اين «الف، ج است» را به شرطي قبول دارم که قبول داشته باشم که «الف، د است» و «د، ج است»، ولي من «د، ج است» را هم قبول ندارم، مي‌گويم پس قبول نداري «د، ج است»؟ مي‌گوييد نه؛ مي‌گويم «د، ج است» به اين دليل که «د، هـ است» و «هـ، ج است» ... ؛ شما حالا در نظر بگيريد، آيا اين سير و روند استدلال‌آوري مي‌تواند تا بي‌نهايت ادامه پيدا کند؟ خير، بالاخره يک جايي است که من دو گزاره مي‌آورم که شما اين دو گزاره را بدون مطالب? دليل از من مي‌پذيريد، در غير اين‌صورت اگر بخواهيم اين سير را ادامه بدهيم، تا صبح قيامت، من هنوز هم نمي‌توانم يک گزاره را براي شما اثبات کنم، زيرا براي اثبات آن جمل? اول خود، به اثبات دو جمله نياز داشتم و براي اثبات هر کدام از آن دو جمله به دو جمل? ديگر و به همين ترتيب، و لذا تصاعد هندسي به وجود مي‌آيد و کار به بي‌نهايت مي‌انجامد؛ لذا سوال کننده مي‌بيند که در اين سير به يک قضيه يا قضايايي مي‌رسند که درست است که براي اين قضايا ديگر دليلي وجود ندارد، ولي آنها به نظر او واضح مي‌آيند، اينگونه قضايا، همان قضايايي هستند که آلوين پلنتينجا - فيلسوف دين آمريکايي - به آنها - «گزاره‌هاي واقعاً پايه» مي‌گفت، يعني گزاره‌هاي مبنايي و پايه‌ايِ زنده گي آدم، که اين گزاره‌ها، گزاره‌هايي هستند که براي آنها دليل نداريم، چون اگر بخواهيم براي اينها هم دليل بياوريم، بايد براي هر کدام دو گزاره بياوريم، براي هر دو گزاره هم دو گزار? ديگر و هَلُمَّ جَرَاٌ. ولي فرد، اين گزاره‌هاي پايه را قبول مي‌کند، چون به نظرش مي‌آيد که ديگر اينها واضح هستند. بنابراين، منطقي است که فرد در بُن و بنياد، به يک گزاره‌هايي باور داشته باشد که آن گزاره‌ها اگر چه خردپذير نيستند، ولي چون خردستيز هم نيستند، شخص آنها را مي‌پذيرد. ? .... ? من در جواب اين سوال به بيان دو مطلب مي‌پردازم، البته نمي‌خواهم ادعا کنم که جواب سوال شما را الان مي‌دهم، ولي اين دو مطلب را بيان مي‌کنم، اولاً اگر در طول اين دو جلسه دقت کرده باشيد، من دائماً مي‌گفتم «تدين متعقلانه»، چون من بين «دين» و «تدين» فرق مي‌گذارم، تدين «حال» شخص دين‌دار است، در صورتي که دين يک «پديد? تاريخي» است؛ شما وقتي مي‌گوييد «دين اسلام در طول تاريخ، فراز و نشيب‌هاي بسياري داشته است»، نگاهتان ناظر به يک پديد? تاريخي و جمعي است، حال آنکه تدين يک امر شخصي است؛ و من بحثم راجع به «تدين» بود نه «دين». نکت? دوم هم اينکه ايشان مي‌پرسند که اگر يک ديني صرفاً از مردم تعبد بخواهد، آيا متدينان به آن دين مي‌توانند تدين غير متعبدانه داشته باشند؟ مشخص است که خير؛ اگر ديني بگويد من فقط و فقط تعبد را قبول دارم، هر که بخواهد ادعا کند که من متدين به اين دين هستم، ديگر نمي‌تواند تدينش، تدين غير تعبدي باشد، اين شکي ندارد و واضح است. اما من اعتقاد ندارم که هيچ ديني در ميان ده دين بزرگ جهان گفته باشد که فقط تعبد مي‌خواهم و غير تعبد را نمي‌خواهم. ? از سويي شما در جلس? گذشته گفتيد که ما در واقع تلاش داريم که دين را براي انسان مدرن قابل فهم و قابل قبول کنيم، از سويي هم در بعضي از درس‌هاي ديگر خود و در جاهاي ديگر گفته‌ايد که يکي از مولفه‌هاي يازده‌گانه مدرنيته، «تغيير بيرون» است و انسان مدرن دائماً در طلب تغيير بيرون است، اما شما در همين جلسه گفتيد که رياضت متوجه «تغيير درون» است؛ حال اگر شما مي‌خواهيد که از يک سو دين براي انسان مدرن قابل فهم و قبول باشد و از سويي هم انسان مدرن تمام هَمّ و غمش مصروف تغيير بيرون است در صورتي که رياضت که يکي از زير مجموعه‌هاي يکي از مولفه‌هاي بحث شما بود، معطوف به تغيير درون است؛ چگونه مي‌توان اينها را با هم جمع کرد؟ ? ايشان بايد دقت داشته باشند که موقعي که مولفه‌هاي مدرنيته را در درس‌هاي دانشگاه صنعتي شريف بيان کرده‌ام، گفته‌ام مولفه‌هاي مدرنيته به دو دسته قابل تقسيم هستند: «مولفه‌هاي اجتناب‌ناپذير» و «مولفه‌هاي اجتناب‌پذير»؛ اين نوع تغيير بيرون که از مولفه‌هاي مدرنيته بود، از مولفه‌هاي اجتناب‌ناپذيرِ تفکر مدرن نيست بلکه اجتناب‌پذير است و مي‌شود در عين حال انسان، مدرن بماند ولي اين مولفه را به تغيير درون معطوف کند.


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com