صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2326                 

 

ديني متدين نيست فقط اين است که من در زمان‌هاي خاصي، مثلاً در پنج وقت نماز، يا در ماه رمضان يا در ايام حج يا در مکان‌هاي خاصي يا در اوضاع و احوال خاصي کارهايي انجام مي‌دهم، ولي وقتي که ديگر از آن زمان، مکان يا وضع و حال خاص بيرون آمدم، ديگر بقيه زنده گي‌ام مثل غيرمتدينين است، يعني مثلاً وقتي که در محل کارم هستم ديگر با غير متدينان فرقي ندارم، وقتي که در حال گردش، مسافرت، تدريس، تدرس هستم يا در محيط کار خود هستم يا با دوستان و دشمنان و زيردستان و زبردستان خود هستم و به‌طور کلي در بقيه اوضاع و احوال زنده گي با غيرمتدينان فرقي ندارم، فقط فرق من هنگام پنج وقت نماز است يا هنگام ماه رمضان است، اگر اينگونه باشد، معنايش اين است که ديانت مثل اکسيژني نيست که با کل زنده گي من تماس داشته باشد، مثل اکسيژني نيست که با دانه دانه سلول‌هاي بدن هر کسي سر و کار دارد، مثل خوراک مي‌ماند که فقط با معده کار دارد و با ديگر قسمت‌هاي بدن سر و کار ندارد؛ تدين متعقلانه، تديني است که مثل اکسيژني که با تمام سلول‌هاي بدن سر و کار دارد، اين تدين هم با همه سلول‌هاي زنده گي شخص سر و کار داشته باشد و يک «فلسفه حيات جامع» باشد، ولي اين «فلسفه حيات جامع» نه به اين معناست که تدين عقلاني، تديني است که براي کوچک‌ترين حرکات و سکنات هم امر و نهي داشته باشد، اين را نمي‌خواهم بگويم، بلکه مي‌خواهم بگويم تدين متعقلانه، تديني است که به کوچک‌ترين حرکات هم معنا ببخشد، نمي‌خواهم بگويم براي کوچک‌ترين حرکات و سکنات امر و نهي صادر کرده باشد، اين البته در اديان پرشريعت وجود دارد، مثلاً در آيين يهود و تا حدي هم در آيين اسلام وجود داردکه براي کوچک‌ترين حرکات و سکنات هم گفته‌اند بالاخره اين کاري که کرده‌اي، يا اين کاري که نکرده‌اي يا واجب بود يا مستحب بود يا مکروه بود يا حرام بود و امثال ذلک؛ بالاخره هيچ حرکت و سکنتي نيست الا اينکه يکي از احکام خمسه بر آن عارض شود، اما اين مراد من نيست، نمي‌خواهم بگويم دين عاقلانه، دين متعقلانه ديني است که براي همه حرکات و سکنات ما چرتکه انداخته باشد و امر و نهي صادر کرده باشد، خير، اما دين عاقلانه ديني است که به همه حرکات و سکنات من معنا مي‌بخشد، يعني کل زنده گي من - به تعبير آن عارف معروف - يک سجده طولاني باشد، «کل زنده گي من يک سجده طولاني باشد» يعني کل زنده گي من در راستاي يک هدف باشد، نه اينکه فقط و فقط در زمان‌ها و مکان‌ها و اوضاع و احوال خاصي من را با غيرمتدينان متفاوت کند؛ من وقتي هم با استادم برخورد مي‌کنم، وقتي هم با شاگردم، همکارم، دوستم و يا دشمنم برخورد مي‌کنم، بايد طرز برخوردم با کساني که متدين نيستند فرق کند؛ اگر اينگونه باشد آن وقت کل زنده گي من داراي يک معناي واحد است، کل زنده گي من يک فلسفه دارد، نه اينکه يک تکه‌هاي کوچکي از زنده گي من فلسفه خاصي داشته باشد و ساير بخش‌هاي زنده گي من، فلسفه يا فلسفه‌هاي ديگري داشته باشند، اين يک نکته است، به اين لحاظ است که ديده‎ايد که کساني که در تدين رشد مي‌کنند، روز به روز کل زنده گي‌شان هماهنگ‌تر مي‌شود، روز به روز کل زنده گي‌شان همخوان‌تر، همسوتر و يا به تعبير رياضي همگراتر مي‌شود، يعني اگر روزي کارش با تفريحش خيلي متفاوت بود و تفريحش با وقت عبادتش خيلي متفاوت بود، امروز مي‌بيند نه، کارش هم مثل تفريحش مي‌ماند، تفريحش هم مثل وقت عبادتش مي‌ماند، مثل اينکه کل زنده گي او يک صبغه واحد مي‌گيرد، يکرنگ مي‌شود، به تعبير قرآن: «صبغه الله و من احسن من الله صبغه» رنگ‌آميزي خدا مثل اينکه کل زنده گي را فرا مي‌گيرد، کل زنده گي رنگ مي‌شود، نه اينکه فقط يک تکه از زنده گي رنگ شود؛ اين يک نکته است، در باب نکته اول من سعي مي‌کنم وقتي دارم نکته‌هاي نهم و دهم را توضيح مي‌دهم، اميدوارم که باز به اين نکته اول به مناسبتي باز گردم. اما فعلاً اين را مي‌خواهم بيان کنم که «ديانت يک فلسفه حيات کامل است»، اگر فلسفه حيات کامل نباشد، عقلانيت ندارد، چرا عقلانيت ندارد، اين «چرا عقلانيت ندارد» را اِن‌شاءالله بعد خدمت شما بيان خواهم کرد. ? . تدين متعقلانه به معناي «طالب بودن حقيقت» است نه «مالک بودن حقيقت»: ويژه گي دوم ديانت عقلاني اين است که متدين‌هايي که ديانت متعقلانه دارند، ديانت خودشان را به معناي «مالک حقيقت بودن» نمي‌گيرند بلکه به معناي «طالب حقيقت بودن» مي‌گيرند، ديانت را نه به معناي مالکيت نسبت به حقيقت مي‌گيرند، بلکه به معناي شروع يک طلب، شروع يک سير و سلوک براي يافتن حقيقت مي‌گيرند، وقتي که يک مسيحي غسل تعميد مي‌يابد يا وقتي که يک مسلمان شهادتين مي‌گويد، اين به معناي اين نيست که غسل تعميد يافتن يا شهادتين گفتن همان و کل حقيقت به چنگ آن شخص افتادن هم همان، با شهادتين گفتن که کل حقيقت به دست يک مسلمان نمي‌آيد، با غسل تعميد يافتن که کل حقيقت به دست يک مسيحي نمي‌آيد، حقيقت با گفتن يک جمله، با انجام يک عمل خاص که به چنگ کسي نمي‌افتد، اگر حقيقت اين قدر و تا اين حد زودياب بود اين همه تکاپو لازم نداشت. وقتي که ما شهادتين را مي‌گوييم حقيقت را مالک نمي‌شويم، وقتي غسل تعميد مي‌يابيم مالک حقيقت نمي‌شويم، بلکه آغاز طلب حقيقت ما است، شهادتين گفتن آغاز حقيقت طلب بودن ماست، به اين معنا که پا در راه نهاده‌ايم، نه به اين معنا که به مقصد رسيده‌ايم، وقتي من شهادتين مي‌گويم يعني اينکه پايم را در راه کشف حقيقت نهاده‌ام نه اينکه به مقصد رسيده‌ام و به اين لحاظ من بارها گفته‌ام که ما بايد تلقي‌مان را از ديانت، تلقي‌اي شبيه «شناگري» کنيم نه تلقي‌اي شبيه به «کِشتي سواري»؛ تفاوت زيادي است بين کسي که به دين به چشم شناگري نگاه مي‌کند و کسي که به دين به چشم کشتي سواري نگاه مي‌کند، شما وقتي که سوار کشتي هستيد خيلي فرق مي‌کند تا وقتي که در حال شنا کردن هستيد، تفاوت‌ها را دقت کنيد: اولاً شما وقتي که سوار کشتي هستيد، ديگر يقين داريد که از موج رهيده‌ايد، ديگر يقين داريد که خطري شما را تهديد نمي‌کند، ديگر يقين داريد که حتماً به مقصد مي‌رسيد، ممکن است زودتر يا ديرتر برسيد، ولي حتماً به مقصد مي‌رسيد، ديگر يقين داريد که شما غرق‌شدني نيستيد، و اين يقين وقتي سوار کشتي هستيد اينقدر برايتان راسخ است که ديگر برايتان مهم نيست که در کشتي چه کار مي‌کنيد، اگر در کشتي دراز بکشيد به مقصد مي‌رسيد و اگر هم بنشينيد هم به مقصد مي‌رسيد، و اگر قدم بزنيد به مقصد مي‌رسيد، اگر بيدار بمانيد به مقصد مي‌رسيد و اگر هم بخوابيد به مقصد مي‌رسيد، اگر روزنامه بخوانيد به مقصد مي‌رسيد و اگر راديو و تلويزيون هم گوش کنيد يا ببينيد به مقصد مي‌رسيد، اگر همه‌اش سخن بگوييد به مقصد مي‌رسيد و اگر هم تمام وقت ساکت باشيد باز هم به مقصد مي‌رسيد، اصلاً مهم نيست چه مي‌کنيد، مهم اين است که شما سوار يک چيزي (کشتي) شده‌ايد که اين ديگر تضمين کرده است که شما را به مقصد مي‌رساند؛ اما وقتي که شناگر هستيد وضع بر اين منوال نيست، هيچ چيزي تضمين نشده است، تا زماني که شنا مي‌کنيد و خوب شنا مي‌کنيد، از خطر رهيده‌ايد، به محض اينکه يا دست از شنا کردن کشيديد يا بد شنا کرديد و طبق اصول شنا، شنا نکرديد در معرض هلاک و غرق هستيد؛ اينگونه نيست که بگوييد من همانطور که ساکنان کشتي در هر حالت و وضعي که باشند بالاخره به مقصد مي‌رسند، منِ شناگر هم هرگونه باشم بالاخره به مقصد مي‌رسم، خير شماي شناگر فقط و فقط تحت يک ضوابط خاص و با يک فعاليت‌هاي خاصي و آن هم با نحوه خاصي از آن فعاليت‌ها است که مي‌تواني خودت را به ساحل برساني وگرنه اگر اندکي کاهلي بورزي و کمي طبق اصول، شنا نکني، هم کاهلي ورزيدن و هم طبق اصول شنا نکردن معنايش اين است که شما هلاک مي‌شوي، اين يک تفاوت عمده است، اما تفاوت دوم هم وجود دارد و آن تفاوت دوم اين است که وقتي شما ساکن کشتي هستي، کشتي‌سواران را متفاوت با کساني که سوار کشتي نيستند مي‌بينيد، مي‌گوييد ما يقيناً به مقصد مي‌رسيم و وصول ما به مقصد يقيني است، اما اينهايي که در حال شنا کردن در دريا هستند، تقريباً يقيني است که به مقصد نمي‌رسند، اگر برسند استثنايي است؛ اما وقتي خودتان شناگر هستيد، درباره شناگران ديگر نمي‌توانيد هيچ حکمي صادر کنيد و خواهيد گفت که هرکدام از ما شناگران که درست شنا کنيم به مقصد مي‌رسيم و هرکدام که درست شنا نکنيم به مقصد نمي‌رسيم، يعني درباره شناگران به طور کلي حکم نمي‌کنيد، بلکه مي‌گوييد بعضي شناگران با شرايطي به مقصد مي‌رسند و بعضي ديگر وقتي که آن شرايط مفقود گردد به مقصد نمي‌رسند. حال بايد پرسيد که ديندار شدن کداميک از اين دو است؟ آيا ديندار شدن کشتي‌سواري است يا شناگري؟ ديندار‌شدن سوار کشتي شدن نيست، ديندار شدن شناگري است و بنابر اين اگر شما در شنا ذره‌اي کاهلي کنيد، به مقصد نمي‌رسيد؛ اين سخن را حتماً شنيده‌ايد - البته نقل است و من نمي‌دانم اين نقل چقدر درست است، ولي در کتب روايي ما آمده است – که شبي کسي از اصحاب حضرت سجاد ايشان را مي‌بيند که در خانه کعبه در حال راز و نياز و دعا و مناجات و اظهار ندامت و گريه و زاري است، تا حدي که حضرت از هوش مي‌روند، اين صحابي مي‌گويد که من نمي‌دانستم که اين چه کسي است، وقتي که


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com