صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2343                 

 

و معاد بياورند که من آن برهان را در اينجا و در محضر شما نتوانم رد کنم، که ديگر از اين راحت‌تر چيزي نيست؛ دقت داشته باشيد که هميشه با خودتان صادق باشيد، ما ديگر لااقل در مسير زنده گي فردي خودمان شعار ندهيم؛ شعار دادن، سخنان کلي گفتن، رجز خواني، اينها متاسفانه مخصوصاً در اين سال‌هاي بعد از انقلاب مثل اينکه جزء لاينفک زنده گاني ما شده است؛ ديگر لااقل در درون خويش اينها را به کنار بگذاريد. جواب سوال شما که ساده است، اينکه کاري ندارد، شما هر برهاني که اين عارف صمداني رباني بر اثبات وجود خدا آورده‌اند، بياوريد، بگوييد که اين برهان اثبات مي‌کند که «خدا» وجود دارد، همچنان که ما مي‌توانيم اثبات کنيم که «مجموعه زواياي مثلث 180 درجه است»؛ اگر من نتوانستم آن را رد کنم، آن وقت حق با شماست. اما اينکه ايشان فرمودند آي? «عسي ان يبعثک ربک مقاماً محموداً»؛ نگفته که مقام محمود وجود ندارد، بلکه گفته شايد به آن برسي و شايد هم نرسي؛ من هم همين را مي‌گفتم. اگر ما بدانيم که يک چيزي وجود ندارد که اصلاً دنبال آن دويدن و به جستجوي آن برخاستن که کار عاقلانه‌اي نيست و سالب? به انتفاع موضوع است؛ من نمي‌گفتم آن مقام محمود وجود ندارد، بلکه مي‌گفتم که حتي اگر تو کوشش خويش را هم مبذول داري، شايد بدان برسي و شايد نرسي؛ بحث وجود نداشتن مقام محمود نبود، بحث اين بود که آيا يقيناً من مي‌توانم به آن چيز موعود ( مقام محمود ) برسم يا نمي‌توانم. ? جناب استاد! با سپاس فراوان، حضرت‌عالي به حق مي‌فرماييد که بايد هر انساني را فقط از آن حيث که انسان است دوست داشت و به او محبت ورزيد؛ از سويي ديگر حتماً مستحضر هستيد که در دين اسلام احکام تبعيض‌آميزي در باب غير مسلمانان وجود دارد، مانند نجس دانستن آنها و تحقير آنها در هنگام اخذ ماليات، ممنوعيت ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان و ... ؛ حال با توجه به اينکه در جلس? گذشته فرموديد که در اين مباحث پيش‌فرض ما اين است که هم? اديان بزرگ جهان حق هستند و معنويت گوهر هم? آنها مي‌باشد، بفرماييد در اين موارد خاص وظيف? يک مسلمان چيست و چگونه بايد با اين احکام رفتار داشته باشد؟ ? اولاً من تا آنجايي که به خاطر دارم، در جلس? گذشته نگفتم هم? اديان حق هستند، من بيان کردم که پلوراليزم خود به دو شِق مُنشق مي‌گردد: پلوراليزم صدق و پلوراليزم نجات و اصلاً هم نگفتم که من در باب پلوراليزم صدق يا پلوراليزم نجات چه موضعي دارم، البته الان مي‌گويم، من پلوراليزم صدق را قبول ندارم، اما پلوراليزم نجات را قبول دارم، من معتقد هستم که پيروان هم? اديان و مذاهب بلااستثناء اگر متدينان آن اديان صادقانه و با جديت زنده گي ديني خويش را دنبال کنند، اهل نجات هستند، بنابراين به پلوراليزم نجات قائل هستم اما پلوراليزم صدق را قبول ندارم و لذا من اين جمله را که شما مي‌گوييد، من گفتم «همه اديان حق هستند» منتفي مي‌دانم. اما اينکه در سوال مطرح شده که در فقه - به تعبير ايشان - احکام تحقيرآميزي وجود دارد که نجس بودن غير مسلمان يا عدم اذن در ازدواج با آنها و ... جزء آنهاست، گفته‌اند که اينها را چگونه مي‌توان توجيه کرد؟ خوب من دو نکته مي‌گويم: نکته اول - چون بنا نيست پرده‌پوشي کنم، يعني خودم اين اجازه را به خودم نمي‌دهم - اينکه اولاً بايد برويد اين را از مدافعان اينها بپرسيد، از من نبايد پرسيد، بلکه از آنهايي که مدافع آن هستند بايد پرسيد، آنهايي که مي‌گويند، «بله، همين‎هايي است که هست». اما نکت? دومي هم وجود دارد و آن اينکه در آيين مسيح تعبيري وجود دارد که به نظر من تعبير جالبي است، نمي‌خواهم بر اين مورد تدقيق کنم، بلکه مي‌خواهم بگويم با اين ديد و تلقي‌اي که مطرح مي‌شود، نگاهي به اين مساله داشته باشيد؛ تعبيري وجود دارد و آن تعبير «خشونت عشق» است، در نگاه اول به نظر مي‌آيد که اين تعبير، تعبيري پارادوکسيکال و تناقض‌آميز باشد، عشق که نمي‌تواند خشونت داشته باشد! «خشونت عشق» ديگر يعني چه؟ عشق با خشونت؟! حکيمان مسيحي گفته‌اند که «خشونت عشق» کاملاً درست است؛ مثال خيلي ساده‌اش اينکه شما در صورتي که کارنام? بچه خودتان، کارنام? ردي باشد، بر سر او داد مي‌کشيد، اما اگر کارنامه بچه همسايه‌تان، کارنام? ردي باشد، آيا بر سر او فرياد مي‌کشيد؟! خير، چرا؟ به دليل اينکه بچه همسايه‌تان را بيشتر دوست مي‌داريد يا به اين دليل که بچ? همسايه‌تان را کمتر دوست مي‌داريد؟ خوب طبعاً به دليل اينکه بچ? همسايه‌تان را کمتر دوست مي‌داريد؛ پس گاهي وقت‌ها مي‌شود محبت خود خشن گردد، يعني چون دوستت مي‌دارم با تو با خشونت رفتار مي‌کنم. در آيين جاپاني «هايکو» و در آيين بودا به طور کلي يک مبنايي وجود دارد - که من اين مبنا را خيلي دوست دارم - که آن مفهوم «ضربه درماني» است، البته ضربه درماني به معناي اينکه کسي را ترور يا شکنجه کنند نيست بلکه ضربه درماني يعني اينکه مثلاً معلم يا مربي نسبت به متعلم و متربي خودش، دل‌سوزي جدي دارد و مي‌بيند گويي متربي و متعلم او ظاهراً با اين روال مهرورزانه و مهربانانه نمي‌تواند جلو برود، آن وقت ضربه درماني مي‌کند، ضربه درماني مثل اين است که گاهي معلم به بچه تشر مي‌زند يا گاهي بچه را تهديد مي‌کند يا گاه سوالي براي بچه طرح مي‌کند که نمي‌تواند جواب بدهد، و به او مي‌گويد ببين، وضعيت تو اينگونه است، يا او را با کسي مقايسه مي‌کند، در همه اينها يک شوک عاطفي به طرف وارد مي‌شود و طرف به خود مي‌آيد. در فيزيک گاهي گفته شده است که شما اگر به جسمي يک ضربه بزنيد،تمام ذرات مغناطيسي آن جسم که قبلاً ناهمسو و پريشان بوده‌اند، همسو مي‌شوند؛ ضربه درماني يک چنين ويژه گي‌اي دارد؛ اما ارتباط بحث ضربه درماني با سوال مطرح شده به اين است که کساني گفته‌اند که در اديان و مذاهب سنتي گاهي بعضي از اين احکامي که نمونه‌هايي از آنها در سوال مطرح شد، از باب ضربه درماني است و آن را بدين نحو توجيه کرده‌اند که فلسف? اين احکام اين است که با استفاده از آنها مي‌خواسته‌اند طرف را به راه بياورند و لذا ضربه‌اي به او مي‌زدند بلکه بر اثر اين ضربه به راه بيايد. من معتقدم که اصل ضربه درماني در تعليم و تربيت، اصل قابل دفاعي است، اما نمي‌خواهم از آن اصل تمام چيزهايي را که ايشان در سوالشان مطرح نمودند و نيز چيزهاي ديگري را هم که اسم نبردند، توجيه کنم، ولي مي‌خواهم بگويم در عين حال نمي‌شود به صِرف اينکه رفتار متفاوت با دو انسان انجام مي‌دهيم، از اين نتيجه بگيريم که پس حتماً ما يکي از اين دو انسان را دوست نمي‌داشته‌ايم يا نبايد دوست بداريم، دوست نداشتن انسان ديگر از تفاوت احکام، نتيجه گرفته نمي‌شود، کما اينکه يک معلم عادل دل‌سوز هم بين هم? شاگردانش تفاوت‌هايي قائل مي‌شود، منتهي نه تفاوت‌هاي ابتدايي بلکه تفاوت‌هاي ثانوي، نه تفاوت در جهت امکانات و فرصت‌ها، بلکه تفاوت در جهت پاداش و کيفر، اين تفاوت وجود دارد؛ اين تنها چيزي است که به ذهنم مي‌رسد، ولي اين چيزي را که بيان کردم، به هيچ وجه مساله سوال‌کننده را جواب نمي‌دهد و من براي اين سوال اصلاً جوابي ندارم. به تعبير ديگر من نمي‌توانم قبول کنم که ما هنوز که هنوز است بتوانيم چنين طرز تلقي‌هايي را با تفکر انسان مدرن همراه يا همساز کنيم. ? فرموديد متدين عاقل شناگر است نه کشتي‌نشين چرا در قرآن نجات از غرق شدن را فقط در سوار شدن به کشتي نوح قرار مي‌دهد و نيز در روايت «ان الحسين مصباح‌اهدي و سفينه النجاه» باز صحبت از کشتي به ميان مي‌آيد نه شناگري؟ اولاً اگر اينگونه باشد که شما مي‌گوييد بايد از سخن من نتيجه گرفت که اصلاً نيروي دريايي همه کشورها را بايد تعطيل کنيم چون ملکيان گفته که اصلاً کشتي نبايد سوار شد! بايد توجه داشت که داستان نوح در قرآن بيانگر يک داستان تاريخي است؛ مي‌گويد وقتي‌که «فار التنور» (هود / 40) آب آمد و از همه جا آب فوران کرد؛ از زمين به بالا و از بالا به زمين خب همه را فقط کي مي‌توانست نجات دهد؟ کشتي آن‌هم کشتي منظور کدام کشتي است کشتي‌اي است که با فلز و چوب مي‌سازند. اين غير از آن داستاني است که من ديشب مي‌گفتم آن داستان نوح بود اين داستان بنده است. ثانياً اينکه «ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه» دو تا نکته من راجع به اين عرض مي‌کنم: اول اينکه آيا اگر گفته‌اند «ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه»، منظور اين است که شما سوار کشتي‌اي مي‌شويد به‌نام حسين و بعد نجات پيدا مي‌کنيد؟ آيا منظور اين نيست که اگر راه حسين را در پيش گرفتيد نجات پيدا مي‌کنيد؟ اگر معناي دوم است پس باز درواقع سوار کشتي حسين شدن يعني شناگري مثل شناگري حسين. نکته دوم اينکه راجع به احاديث اين را دقت کنيد که هر جمله عربي به‌صرف اينکه عربي است، معتبر نمي‌شود. «مولير» - نمايشنامه‌نويس و داستان‌نويس فرانسوي - در داستان کمدي معروفش (جايي که مي‌خواهد علماي قرون وسطي را مسخره کند و بگويد ببينيد اينها چگونه فکر مي‌کردند که وقتي سوال را به زبان دشوار بيان کردند، جواب آن را داده‌اند) يک جمله


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com