صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2321                 

 

حال پرستش چه امري هستيم، دو تحليل وجود دارد و با هر کدام از آنها که راه برويم، به بيراهه نرفته‌ايم: تحليل اول: اين است که آن چيزي که حاضريم همه چيز را فداي او کنيم، اما حاضر نيستيم آن را فداي چيزي کنيم، آن بت ما و خداي ما مي‌باشد، هر چه که باشد. يکي از شعراي عرب در قرن سوم هجري مي‌گويد که روزگاري يک کِشتي‌اي در حال حرکت در دريا بود، ناگهان دريا متلاطم شد و امواج بلندي برخاست که اين امواج و طوفان جان آنان را در معرض خطر و هلاک قرار داد، ديدند هيچ چاره‌اي جز اين نيست که کِشتي را سبک کنند، آن وقت به ساکنان کِشتي گفتند که هر چه را مي‌توانيد به دريا بريزيد، مردم ابتدا چيزهايي را که کمتر دوست مي‌داشتند به دريا ريختند، گفتند سودي نبخشيد، باز هم بايد کِشتي سبک‌تر شود، باز آمدند يک چيزهاي ديگري را به آب ريختند، و همين طور ادامه يافت، مي‌گويد ببينيد وضع به کجا رسيد که عالِمي کتابهاي خود را هم به آب ريخت! اين معنايش اين است که براي او کتاب‌ها از همه چيز ارزشمندتر بوده است، چرا که آخرين چيزي که به آب انداخت کتاب‌هايش بود. حال اگر قرار باشد ما روزي چيزها و تعلقات خويش را از خودمان دفع کنيم و آنها را دور بريزيم، درواقع از چه چيزي نمي‌توانيم قطع تعلق کنيم و مي‌گوييم نخير، به هر نحوي که هست بايد اين را نگه داريم؟ همان چيز خداي ما است. از اين لحاظ فراوانند انسان‌هايي که خدايشان، خداي دين و مذهب نيست. چيز ديگري است که همه چيزشان را فداي آن مي‌کنند. نه آن خداي دين و مذهب که در آيين خودشان - حال هر آييني که باشد - وجود دارد؛ پس يک روش اين شد که حاضر هستيم چه چيزي را دور بريزيم و چه چيزي را به هيچ قيمتي دور نمي‌ريزيم. تحليل دوم: اما يک روش دوم هم وجود دارد و آن اينکه به چه چيزي بدون پرسش و سوال، بدون کندوکاو تسليم هستيم؟ حالا شما ببينيد در واقع تسليم چه چيزي هستيد بدون آنکه درباب آن کندوکاو کنيد، آن چيز خداي شما است. مي‌شود شخصيت‌ها اينگونه باشند، مي‌شود روحانيون اينگونه باشند. قرآن مي‌گويد که يهود و نصاري اينگونه بودند «اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباٌ من دون الله و المسيح ابن مريم و ما امروا الا ليعبدوا الها واحداً لا اله الا الله هم سبحانه عما يشرکون» (توبه / 31) قرآن مي‌فرمايد که يهود و نصاري عالِمان دين خود را مي‌پرستيدند، پس مي‌شود روحانيت‌پرستي کرد. روحانيت‌پرستي هم يک نوع بت‌پرستي است. هر چيزي را مي‌شود پرستيد. حال اگر بنا بر اين است که نگرش بت‌پرستانه به جهان نداشته باشيد، معنايش اين است که فقط آن چيزي را که درواقع مطلق است، مطلق بدانيد، نه چيزهاي نسبي را. هر چيز نسبي را وقتي مطلق دانستيم اولاً همه چيز ديگر را فدايش مي‌کنيم و ثانياً حاضر نيستيم در باب او به پرس‌وجو و نقادي بپردازيم. حاضر نيستيم دربار? او چيز مخالفي بشنويم. همه چيز در واقع به صورت «کور باش و دور باش» خواهد بود، خداي خودمان را در يک محفظه‌اي نگه داشته‌ايم و مي‌گوييم از دور به آن نگاه کنيد و آن را لمس نکنيد. اين مطلق کردن امر غير مطلق - به تعبير تيليش - بزرگ‌ترين مشکلي است که امروزه برخي جوامع و نيز جامع? ما به آن مبتلا هستند؛ هرکدام از ما يکي از اين چيزها، غير از خداي دين و مذهب برايمان بت شده است و همان چيز را مي‌پرستيم . لذا حال اگر نسبت به قدرت، ثروت، حيثيت‌اجتماعي، موفقيت‌هاي اجتماعي، محبوبيت، دولت، حکومت، عالِم دين، خود دين، عقايد خودمان، نسبت به ديدگاهي که شما نسبت به من داريد، نسبت به اينها بخواهم يک چنين حالتي داشته باشم که بخواهم به هر صورت اينها را حفظ کنم، در واقع بُت‌پرست هستم. متعقل هميشه در حال هَرَس کردن جنگل زنده گي‌اش از خدايان دروغين است، اين تعبير خيلي جالب دانته است، «هرس کردن جنگل زنده گي از خدايان دروغين»، چرا متعقل چنين مي‌کند؟ چون عقلاني است و انسان متدين متعقل مي‌گويد بنا بر اين است که من فقط تسليم يک موجود باشم - حال مي‌خواهيد به آن موجود «خدا» بگوييد، «جان هستي» بگوييد، «عقل مطلق» بگوييد، «عقل لايتناهي» بگوييد، هر تعبيري مي‌خواهيد از آن به کار ببريد، فرقي ندارد - من تسليم يک چيز هستم، نه اينکه تسليم صد خدا باشم؛ قرآن کريم مي‌فرمايد «ضرب الله مثلاً رجلاً فيه شرکاء متشاکسون و رجلاً سلماً لرجل، هل يستويان مثلاً؟ الحمد الله، بل اکثرهم لا يعلمون» (زمر / 29) من (خدا) مثالي برايتان مي‌زنم، يک مقايسه‌اي بکنيد بين نوکري که چند ارباب که خود آنها با هم دعوا دارند و نوکري که ارباب واحد دارد؛ نوکري که چند ارباب و فرمان‌ده دارد، خود اين ارباب‌ها با هم دعوا دارند، اگر خود اين ارباب‌ها با هم دعوا نداشتند، خوب همه مي‌گفتند، بنشين، مي‌نشست، مي‌گفتند برو، مي‌رفت، اما خود ارباب‌ها با هم دعوا دارند، يکي مي‌گويد بنشين! يکي مي‌گويد حرف بزن! اين کجا و «رجلاً سلماً لرجل» کجا؟ آيا کسي که فقط نوکر يک رجل است و يک ارباب دارد، با کسي که فرمانبر اربابان متعدد است؛ اينها با هم فرق نمي‌کنند؟ و چون قرآن خودش حس مي‌کند که همه مي‌گويند بله، با هم فرق مي‌کنند، لذا مي‌گويد «الحمد الله» پس سپاس خداي را؛ آيا انصافاً ما هم?‌مان همينگونه نيستيم؟! هم?‌مان جنگل درون خود را پر از خدايان دروغين کرده‌ايم؛ شخصيت‌پرستي، خداپرستي نيست، بلکه بُت‌پرستي است و متاسفانه اين شخصيت‌پرستي در زنده گي ما و وجود دارد و به عالِمان ديني هم اختصاص ندارد، شما اگر استاد خودتان را هم بپرستيد، فرقي نمي‌کند، ما از پرستش منع شده‎ايم، نه از پرستش خاص، ما از هر پرستشي منع شده‌ام، ما بايد فقط يک پرستنده و معبود داشته باشيم، البته اگر متدين هستيم، در تمام اين دو جلسه من داشتم در بافت ديني صحبت مي‌کردم، به اين معني که فرض گرفته بودم که دارم با متدين صحبت مي‌کنم، وگرنه اگر کسي بگويد داستان تدين، داستان از خودبيگانگي محض است؛ داستان تدين، داستان خرافه‌پرستي است؛ داستان تدين، داستان تخدير است، اينها البته محل بحث خودش را دارد و من ديگر نمي‌خواهم وارد بحث آنها بشوم. خدايا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشي و ما رستگار تدين تعقلي – پرسش و پاسخ جلسه دوم ? استاد ارجمند! آيا انسان به فرآيند تفکرش معاقَب است يا به فرآورد? تفکرش؟ يعني در طول راه، اگر فرد خلوص و تلاش داشته باشد، آيا کافي است يا خير؟ ? انسان هميشه به فرآيند تفکر و اساساً به فرآيند زنده گي خويش - به تعبير شما - معاقُب است نه به فرآورده، ما اگر زنده گي صادقانه و مجدانه داشته باشيم، به هر نتيجه‌اي که برسيم، در واقع اجر خواهيم داشت. بعضي از عرفاي ما حتي اين را به عنوان «مَن يَخرُج مِن بَيتِه مُهاجراٌ الي الله و رسولهِ ثُم يٌدرِکُهُ الموت فَقَد وَقَعَ اجرُهُ عَلَي اللهِ» گرفته‌اند و گفته‌اند مهم اين است که شما به راه افتاده‌ايد، نيت بهتر شدن داشته‌ايد به هر جا که رسيده‌ايد، در واقع مأجور هستيد، و ظاهراً هم غير از اين نمي‌تواند باشد، چون فرآورده‌ها در وسع ما نيست بلکه فرآيندها در وسع ما است و بايد فقط از ما به انداز? وُسعمان و متناسب با توانمان انتظار داشته باشند: «لا يُکلفُ الله نفساً الا وُسعَها» (بقره / 286) فرآيند در توان ما است، اما اينکه به کجا مي‌رسيم، اين ديگر در توان خود ما نيست، از خانه بيرون آمدن و به راه افتادن و گام در راه نهادن در وُسع ما است ولي به مقصد رسيدن به هزار و يک عامل ديگر بستگي دارد که بسياري از آنها در توان ما نيست و بنابراين چاره‌اي جز اين نيست که فقط به فرآيند نظر شود نه به فرآورده و محصول. ? يکي از عرفاي صَمَداني رباني عصر حاضر در طي رساله‌اي بيان فرموده‌اند که قرآن، عرفان و برهان از هم جدايي ندارند، يعني عرفان که شهود است، برهاني است و برهان هم که عين عرفان و قرآن است، يقين‌آور است، چون شهود با حقيقت سروکار دارد و برهاني هم که يقين است؛ چگونه مي‌توان گفت که حقيقت و يقين حاصل از عرفان و برهان و قرآن بي‌يقيني است؟ فرموديد که لغاتي چون «عسي» در قرآن حالت ظن را مي‌رساند، مثلاً فرموديد که «عسي ان يبعثک ربک مقاماً محموداً»؛ بايد دقت داشت که موضوع مورد بحث در اين آيه چيست، اين آيه نمي‌گويد که آن «مقام محمود» وجود ندارد، بلکه مي‌گويد شايد شما در امتحان موفق نشويد، «عسي» براي رسيدن به مقام محمود است، اگر مقام محمودي وجود نمي‌داشت که اين جمله بيان نمي‌شد وبيان کرده‌اند که مقام محمود، رسيدن به حقيقت است آن طوري که هست. ? سخن آن عارف صَمَداني رباني را که شما قبول داريد، من قبول ندارم و ادل‌الدليل من بر رد و عدم قبول سخن ايشان اين است که ايشان يک برهان بر وجود خدا بياورند که من نتوانم آن را رد کنم؛ ساده‌تر از اين ديگر چه؟ همان عارف صمداني رباني، ايشان يک برهان براي زنده گاني پس از مرگ


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com