صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2322                 

 

ويژه گي ديگري که ما باز بايد با نوعي نگرش و گرايش پيدا کنيم، اين است که ما بايد بتوانيم علي‌رغم مخالفت‌هايي که در زنده گي ما، با نُرم‌ها، عقايد، فرضيه‌ها و اصول ما مي‌شود، اصول خودمان را حفظ کنيم؛ متدين متعقل کسي است که بتواند علي‌رغم هم? مخالفت‌هايي که با قواعدش مي‌شود، يعني علي‌رغم اينکه جهان، جهان مطابق با قواعد او نيست، بتواند زنده گي خود را بر اساس قواعد و بدون زير پا گذاشتن و له کردن قواعد جلو ببرد. ما نبايد انتظار داشته باشيم که جامعه روزي به‌سامان شود تا ما به‌سامان شويم، اين ديدگاه دو مشکل دارد، يک مشکل منطقي دارد و يک مشکل ناظر به واقع ؛ اگر کسي بگويد روزي جامعه خوب شود تا من خوب شوم، اين اولاً يک مشکل منطقي دارد و آن اينکه جامعه چيزي جز مجموع? افراد نيست، اگر من بگويم که تا جامعه خوب نشود، من نمي‌توانم مسير درستي را در پيش بگيرم؛ خوب جامعه الان چه کساني هستند؟! شما هستيد، اگر هرکدام از شما هم بگويد تا جامعه خوب نشود من نمي‌توانم خوب شوم و ديگران هم همين را بگويند، در اين صورت است که ما بايد منتظر چه چيزي و يا چه کسي بمانيم؟! لذا اين مشکل منطقي دارد، يعني در واقع همه بايد منتظر هيچ‌کس نشسته باشند و هيچ‌کس چون هيچ‌کس است طبعاً نمي‌آيد و چون نمي‌آيد همه همچنان در حالت انتظار باقي مي‌مانند. مشکل ناظر به واقع آن هم اين است که شما بدانيد که هيچ‌وقت يک جامعه آرماني بر روي کر? زمين پديد نمي‌آيد. هيچ‌وقت پديد نمي‌آيد تا شما بگوييد من منتظر مي‌مانم تا پديد بيايد تا خوب شوم. هيچ دين و مذهبي - علي‌رغم هم? چيزهايي که گفته شده است و شما مخصوصاً در اين سال‌ها شنيده‌ايد - نگفته است که بر روي زمين جامع? آرماني پديد خواهد آمد؛ گفته است که شما بکوشيد جامعه را بهتر کنيد، بکوشيد کاري کنيد که امروز جامعه‌تان بهتر از ديروزش باشد و فردايش بهتر از امروزش، ولي گفته است در عين حال واقع‌بين باشيد، جامع? آرماني بر روي زمين پديد نخواهد آمد، جامعه‌ها را بهتر کنيد، اما در پي يک جامعه آرماني نباشيد. هم? کساني که خواسته‌اند جامع? آرماني پديد بياورند، آن جامع? نيم‌بند و کج‌دار و مريزي را هم که داشته‌اند از بين برده‌اند؛ هم? کساني که داراي تفکر انقلابي هستند، همين مشکل را دارند، چه انقلابيون ديني و چه انقلابيون غير ديني، همه کساني که مي‌گويند بياييد همه چيز را به هم بريزيم و جامع? آرماني تشکيل بدهيم، همه چيز را بهم مي‎ريزند و جامع? آرماني را هم نمي‌توانند درست کنند - حال اگر فرصت داشتم مي‌گفتم که چرا اين تصور، تصوري است که صورت عمل نمي‌پوشد - مشکل ما اين است که همه انقلابيون، اعم از ديني و غيرديني با استناد به يک جمله‌هايي که در متون خودشان است، فکر مي‌کنند که مي‌توانند وعد? تشکيل جامع? آرماني را بدهند؛ اما هيچ کتاب مقدسي نگفته است که مي‌شود روزي بر زمين جامع? آرماني درست کرد، بلکه گفته‌اند که بکوشيد جامعه را بهتر کنيد؛ حتي بعضي از متفکران گفته‌اند که خلاف اين هم در متون مقدس اديان و مذاهب فراوان است؛ وقتي که گفته شد «اهبطوا منها جميعاً» (بقره / 38) يعني وقتي که گفتند از بهشت بيرون برويد، يعني اينکه ديگر در اينجا و بر روي زمين بهشتي وجود ندارد، ولي البته مي‌توانيد وضع خود و جامعه‌تان را بهتر کنيد؛ «إما يأتينکم مني هدي فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون» (بقره / 38) وقتي يک هدايتي از جانب من مي‌رسد بپذيريد، ولي ديگر از بهشت بيرون رفته‌ايد، در اينجا بهشت تحقق‌پذير نيست و هم? کساني که مي‌خواهند بر روي زمين بهشت را تحقق بخشند، فقط جهنم را تحقق مي‌بخشند، تاريخ اين را نشان مي‌دهد، صد بار ديگر هم آزمايش کنيد، نتيجه همين است. هر کس گفت آقا همه چيز را به هم بريزيم که همه چيز را از نو درست کنيم، او هيچ‌وقت نمي‌تواند چيزي را از نو درست کند، بلکه آنهايي را هم که درست شده بود از بين خواهد برد. بنابر اين، ما نمي‌توانيم يک چنين کاري انجام دهيم، فقط مي‌توانيم علي‌رغم تمام مخالفت‌هايي که جامعه با قانون‌هاي اخلاقي و معنوي ما دارد، آنها را پي بگيريم. در واقع بايد تلقي ما از جامعه و از خودمان تلقي چيزي باشد که بايد علي‌رغم ناسازگاري‌ها، در آن مشي و سير کرد. من بارها در جاهاي مختلف بيان کرده‌ام که در تفسير اين که در آيين هندو و حتي در آيين بودا، وقتي مي‌خواهند وارد معبد شوند، معمولاً - به تعبير ما مسلمين - مستحب است که يک شاخه گل نيلوفر در دست بگيرند يا به لباسشان بزنند و وارد معبد شوند، راداکريشنان- محقق معروف هندي که يکي از بزرگ‌ترين مفسران آيين هندو در قرن بيستم است - در کتاب بسيار معروفش «The Hindu View of Life» - که در تفسير آيين هندو است - گفته است که مي‌دانيد چرا در آيين هندو گفته‌اند يک گل نيلوفر به دست بگيريد و به معبد برويد؟ براي اينکه نيلوفر، گلي است که علي‌رغم همه زيبايي‌اي که دارد فقط در منجلاب‌ها، باتلاق‌ها، مرداب‌ها و جاهاي عَفِن رشد مي‌کند، وقتي مي‌گويند گل نيلوفري در دستتان بگيريد و وارد معبد شويد، يعني اينکه خدايا! تو که قدرت داري از يک عَفِن‌جا، از يک منجلاب و از يک مفسده‌جا، يک چنين گلي بيرون بياوري، من هم از تو مي‌خواهم که از تعفن‌گاه جامعه، گلي بيرون آوري که آن گل، من باشم؛ من مي‌دانم که اين جامعه نمي‌تواند هيچ وقت بدون منجلاب باشد، جامعه کم يا بيش منجلاب دارد، اما تو مي‌تواني از منجلاب، گل نيلوفر بيرون آوري، من هم مي‌خواهم گل نيلوفر جامعه باشم. اين ديد و تلقي، ديدِ واقعي است، انسان مي‌تواند خودش را در يک جامعه‌اي علي‌رغم تمام نامساعدت‌ها و کژ رفتاري‌هايي که جامعه با اصول اخلاقي وي نشان مي‌دهد، پايدار و استوار نگه دارد، اما نبايد منتظر اين بماند که جامعه روزي مساعد شود تا او به‌سامان گردد، که در اين صورت به همان مشکلات فوق‌الذکر برخورد مي‌کند. اين بدين معناست که انسان بايد وجدانِ اخلاقيِ بيدار داشته باشد، وجدان اخلاقي‌اي که لالايي‌هاي فسادانگيز جامعه او را به خواب نبرد، چرا که لالايي‌هاي جامعه معمولاً براي به خواب بردنِ وجدانِ اخلاقي ما است. جامعه مي‌خواهد ما ميان‌مايه شويم، جامعه مي‌خواهد ما همگي مثل هم باشيم، هم? افراد ميان‌مايه در جامعه آرزو دارند که آن کساني هم که ميان‌مايه نيستند، خودشان را ميان‌مايه کنند، ولي فردي که تدين متعقلانه دارد مي‌گويد: اگر بنا، بر اين است که اصول من اين موارد باشد، بايد اصول خود را حفظ کنم. معناي اين البته اين است که اولاً ارزش‌ها را از جامعه به طريق سنتي نمي‌گيرد، بلکه خودش بر اساس فهم خويش، اصولش را دريافت مي‌کند و به اين معنا، زنده گي اصيلي دارد؛ و دوم هم اينکه مخالفت‌هاي جامعه، به هيچ وجه باعث اِعراض و روي گرداني او از ارزش‌هاي خويش نمي‌گردد. 12 . متدين متعقل، از هرگونه بُت‌پرستي، رويگردان است و هيچ‌گونه نگرش بُت‌پرستانه‌اي به جهان ندارد: و اما آخرين ويژه گي اين است که مومن متعقل، مومني است که از هرگونه بت‌پرستي رويگردان است، يعني نگرش بت‌پرستانه به جهان ندارد. اما بت‌پرستي به چه معناست؟ بت‌پرستي يعني خدا دانستن اموري که خدا نيستند و يا به تعبير فلسفي‌تر، «مطلق» دانستن امور «نسبي»؛ هر امر نسبي، اگر مطلق تلقي شد، آن وقت شما در واقع از آن امر نسبي - که آن را مطلق تلقي کرده‌ايد - خدايي ساخته‌ايد، بتي ساخته‌ايد و درواقع داريد آن را مي‌پرستيد؛ اگر بخواهم به لسان دين اسلام صحبت کنم، بايد بگويم که شما در اسلام از سويي مي‌گوييد «لا اله الا الله» و اين از شعارهاي مهم اسلام و يکي از شهادتين مي‌باشد، از سويي گفته‌اند که هيچ معبودي غير از «الله» نيست، يعني هيچ موجودي غير از الله شايسته اينکه بت ما بشود، شايست? اينکه ما آن را بپرستيم، نيست. پس فقط «الله» شايسته پرستش است. از سويي هم يکي از ويژه گي‌هايي که هيچ مسلماني منکر آن نيست، اين است که خدا ديدني نيست، «لا يُدرِکُهُ الابصار» (انعام / 103) لذا اولاً اگر بناست که فقط خدا را بپرستيم و ثانياً خدا ديدني نيست، نتيجه، اين است که «هر چيز ديدني را نبايد پرستيد»؛ اما مگر ما چيزهاي ديدني را مي‌پرستيم؟! ما مي‌توانيم إلي ماشاءالله امر ديدني بپرستيم، ما مي‌توانيم ثروت، قدرت، شهرت، محبوبيت و حيثيت‌اجتماعي را بپرستيم، مي‌توانيم موفقيت‌هايي را که در ظرف جامعه پيدا مي‌کنيم، بپرستيم، اما از اينها لطيف‌تر هم وجود دارد، مي‌توانيم انسان‌ها را بپرستيم، شخصيت‌ها را بپرستيم، مي‌توانيم عقايد خودمان را بپرستيم و مي‌توانيم دين خودمان را بپرستيم، دين هم خدا نيست و بنابراين دين را هم نبايد پرستيد، پيغمبر هم خدا نيست و نبايد او را پرستيد، بزرگان و بنيان‌گذاران دين، رهبران دين، اينها هيچکدام خدا نيستند و نبايد آنها را پرستيد. خود دين را هم نبايد پرستيد، دين هم خدا نيست، بلکه فرو فرستاده از جانب خدا است، خدا را بپرستيد نه دين را. حالا ما از کجا بفهميم که داريم چه چيز را مي‌پرستيم و چه چيز را نمي‌پرستيم؟ در اين باب دو تحليل وجود دارد و هر دو تحليل مورد تاکيد روان‌شناسان دين بوده است؛ اگر بخواهيم ببينيم در زنده گي در


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com