صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2341                 

 

بدبين هستند، به ديگران عشق مي‌ورزند و به خودشان بدبين هستند؛ ولي متديناني که تدين را به ارث برده‌اند، به خودشان کمال خوش‌بيني را دارند - به همان جهتي که در جلس? قبل بيان کردم - و به ديگران بدبين هستند. متدينان متعقل افرادي هستند که اولاً خودشان را در زمان حال مي‌بينند و مي‌گويند من فعلاً اين هستم، در گذشته هر چه بوده‌ام، آن گذشته است، من الان اين هستم و ثانياً مي‌دانند که نمي‌توانند از تحت تأثير گذشت? خودشان بيرون بيايند، هر انساني از هر که بگريزد از گذشت? خود نمي‌تواند بگريزد و ثالثاً اينکه توانايي‌هاي خود را نه بيشتر از حد مي‌بينند و نه کمتر از حد؛ تقريباً نيمي از اوصاف اخلاقي ديني به اين موارد بر مي‌گردد، يعني متدينان متعقل فرزندان اين طرز تلقي و نگرش هستند که اولاً خودشان را در حال ببينند، ثانياً بدانند که گذشته يک باري است که بر دوششان است و انسان نمي‌تواند بار گذشته را از شان? خود بر زمين نهد و سوم هم اينکه توانايي‌هاي خود را نه ارزيابي بيش از حد بکنند و نه ارزيابي کمتر از حد. 10 . متدين متعقل هم? انسان‌ها را با هم? نقايصي که دارند، دوست مي‌دارد. ويژه گي دهم و نگرش دوم، نگرشي است که متدينان متعقل نسبت به جهان دارند؛ متدين متعقل، در جهان نقاط ضعف همه انسانها را مي‌پذيرد؛ و من مي‌خواهم بر اين نکته کمي تأکيد کنم، شما چه موقع مي‌توانيد نقاط ضعف همه انسان‌ها را بپذيريد؟ شما اگر چه ديدي نسبت به انسان‌ها داشته باشيد، نقاط ضعف همه انسان‌ها را تحمل مي‌کنيد؟ ما نقاط ضعف انسان‌ها را به دليل اينکه هر انساني را يک «فرآورده» مي‌بينيم نه يک «فرآيند» نمي‌توانيم تحمل کنيم؛ وقتي شما به هر انساني - و از جمله خودتان - به چشم يک فرآورده نگاه بکنيد، آن وقت نمي‌توانيد انسان‌هايي را که در آنها نقاط ضعفي مي‌بينيد، دوست بداريد. هيچ‌وقت دقت کرده‌ايد که هر وقت شما يک پديده‌اي را - هر پديده‌اي که باشد - يک فرآيند ديده‌ايد، يعني در حال جريان و سيلان ديده‌ايد، مي‌توانيد به آن محبت داشته باشيد، ولي اگر به چشم يک فرآورده و محصول به آن نگاه کنيد، نمي‌توانيد به آن محبت داشته باشيد. يک کشاورزي را در نظر بگيريد که اين کشاورز دوست مي‌دارد هندوانه‌هايي که از مزرعه وي حاصل مي‌شود، لااقل پنج کيلوگرم وزن داشته باشند، يا يک رنگ و شکل خاص و مطلوبي داشته باشند، بالاخره يک تصوري از هندوان? مطلوب در ذهن او وجود دارد و دوست مي‌دارد که هندوانه‌هاي مزرعه‌اش مطابق آن تصور باشند؛ در تمام طول مدتي که اين هندوانه‌ها در حال رشد و نمو هستند، وقتي آن مزرعه‌دار به آنها نگاه مي‌کند، هيچ‌کدام از هندوانه‌ها آن هندوانه‌اي که مطلوب اوست، نمي‌باشد، ولي ناراحت نيست، زيرا مي‌گويد اينها که هنوز کارشان تمام نشده است، اينها هنوز در حال «شدن» هستند و چون هنوز در حال «شدن» هستند، آنها را دوست مي‌دارم. اگر آن مزرعه‌دار روزي فکر نمي‌کرد که اين هندوانه‌ها فردا مي‌توانند درشت‌تر و سرخ‌تر از اين بشوند، فردا مي‌توانند شکل و شمايل بهتر و مطلوب‌تري پيدا کنند، تا آنها را مي‌ديد، بلافاصله هندوانه‌ها را قيچي مي‌کرد و مي‌گفت اين‌ها به درد من نمي‌خورند؛ چرا اين هندوانه‌ها را در تمام اين سه چهار ماهي که بر اين بوته‌ها مي‌بيند، هيچ از اينها روي گردان نيست و به آنها علاقه و محبت دارد؟ مي‌گويد براي اينکه مي‌دانم هنوز اينها آن هندوانه‌اي که من مي‌خواهم نيستند، ولي اين را هم مي‌دانم که هنوز هم رشدشان متوقف نگرديده است. به چشم فرآورده و محصول به آنها نگاه نمي‌کند بلکه به چشم يک فرآيند، پروسه و جريان به آنها نظر مي‌کند و وقتي به چشم جريان نگاه مي‌کند در هر مقطعي و برشي از اين جريان هم به هندوانه نگاه مي‌کند، ناراحت نيست و مي‌گويد اين هنوز عادي است چرا که هنوز هم آينده و آتيه دارد. حالا هم اگر من به انسان‌ها به اين چشم نگاه کنم، بگويم درست است که فلان شخص فرد دروغ‌گويي است، ولي آتيه دارد، مي‌تواند و ممکن است روزي دروغ‌گويي از وي ريشه‌کن شود؛ اگر چه فرد متکبري است، ولي مي‌تواند روزي متواضع گردد، او در حال طي کردن يک فرآيند است و هنوز اين فرآيند خاتمه نپذيرفته است؛ اگرچه وي الان به گمان من افکار الحادي دارد، ولي روزي هم ممکن است که اين افکار الحادي متحول و متبدل به افکاري الهي شود؛ اگر چه الان با من هم‌فکر نيست ولي چه بسا روزي همفکر شود؛ به چشم فرآيند به آن نگاه کنيد، وقتي به چشم فرآيند به آن نگاه مي‌کنيد، آن وقت مي‌بينيد که مي‌شود او را دوست داشت؛ هنوز کارش خاتمه نيافته است؛ سال‌ها پيش من در کتابي - الان به خاطر ندارم که در چه کتابي بود - مي‌خواندم که در يک ندامتگاه در آمريکا - چون معمولاً در اين ندامتگاه‌ها هر چند گاهي يک کشيشي را مي‌بردند که جوانان و نوجوانان را موعظه کند و آنها را پند دهد - بر سر در، اين جمله را زده‌اند که «جناب کشيش صبور باش، هنوز کار ما و خدا به پايان نرسيده است»، تو فکر مي‌کني که حالا ما يک جرم و جنايتي مرتکب شده‌ايم، ديگر پرونده‌مان با خدا مختومه شده است؟ خير، پروند? ما با خدا هنوز مفتوح است، هنوز هم ما فراز و نشيب‌هايي در زنده گي خود داريم؛ «صبور باش، هنوز کار ما و خدا به پايان نرسيده است»، اگر شما اين ديد را داشته باشيد، به همه با اين ديد نگاه مي‌کنيد که هنوز پرونده‌اش مختومه نيست و وقتي هنوز پرونده‌اش مختومه نيست، من مي‌توانم او را دوست بدارم، مخصوصاً اگر به اين توجه کنيد که گاهي وقت‌ها تحولات در درون فرد رخ مي‌دهد، هر که هر تحولي ديشب در دلش افتاده است که فردا نمي‌آيد در چهار سوي علم فرياد بکشد که آي مردم! من عوض شده‌ام و متحول گشته‌ام؛ خوب چه بسا ديشب عوض شده باشد، «واعظ صبور باش، که ما را هنوز هم با اين خداي دين و مذهب تو افت و خيزهاست»، ما هنوز هم با اين خداي مکتب تو افت و خيزهايي داريم، تو فکر کرده‌اي که ما يک کُشتي‌اي گرفته‌ايم و گفته‌ايم «خدايي وجود ندارد»، ديگر همه چيز تمام شده است؟! خير ما هنوز هم با خدا کارها داريم، يک وقت خدا ما را زمين مي‌زند، يک وقت هم ما خدا را زمين مي‌زنيم، ما هنوز هم با خدا رفيق هستيم، ما هنوز هم با خداي تو افت و خيزها داريم؛ تو فکر مي‌کني ما حالا که خدا را با يک برهان رد کرده‌ايم و گفته‌ايم وجود ندارد، ديگر همه چيز خاتمه پذيرفته است؟! حاشا که چنين باشد. اين به فرآيند و با ديد فرآيند نگريستن به انسان‌ها خيلي مهم است و اين ديد را نسبت به خودتان هم داشته باشيد و از همين لحاظ است که ويليام جيمز - روان شناس معروف - مي‌گفت که يکي از ويژه گي‌هاي بزرگ قديسان اين است که نسبت به همه حالت بخشايش و عفو دارند و از جمله نسبت به خودشان هم اين حالت را دارند. مي‌گويند من هم که هنوز پرونده‌ام بسته نشده است، من هم مي‌توانم بهتر از اين باشم؛ خودشان را هم مي‌بخشايند و اين عفو و بخشايش خودشان را هم دربر مي‌گيرد. وقتي شخصيت را يک روند و فرآيند و نه يک پديده و محصول بدانيم، آن وقت مي‌توانيم نسبت به همه چنين ديدي داشته باشيم، نتيج? آن اين مي‌شود که بشر را علي‌رغم هم? نقايصي که دارد، دوست بداريم و من بارها بيان کرده‌ام که اگر بنابراين باشد که بخواهيم کسي را وقتي بي‌نقص است، دوست بداريم، در آن صورت اصلاً چنين بشري وجود ندارد و شما بايد فقط معصومين را - اگر به وجود معصوم قائل هستيد - دوست بداريد. اما هنر در اين است که انسان را با وجود هم? کمالات و نقايصي که دارد دوست بداريم، نه وقتي که يک انسان پاک و پيراسته و از هر جهت کامل است، اين دوست داشتن در واقع هيچ دوست داشتن مهمي نيست. اين حالت دوست داشتن به اين صورتي که گفتم که نتيج? روند ديدن زنده گي فرد است، سه خصيصه در فرد ايجاد مي‌کند که من فقط آنها را نام مي‌برم: خصيصه اول، «بردباري»: ما نسبت به هم? انسان‌ها و از جمله خودمان «بردباري» پيدا مي‌کنيم. خصيصه دوم، «بخشايش عام»: دوم اينکه نسبت به هم? انسان‌ها نوعي «بخشايش عام» پيدا مي‌کنيم که اين هم باز به نظر من خيلي مهم است. خصيصه سوم، «نفوذ به درون انسان‌ها»: سوم اينکه اگر اين حالت را پيدا کنيم، آرام‌آرام مي‌توانيم به درون انسان‌ها نقب بزنيم؛ اگر دقت کرده باشيد نفوذ و نقب زدن ما به انسان‌ها فقط از طريق کرده‌ها و گفته‌هاي آنان است و نمي‌توانيم به درون آنها نقب بزنيم و لذا ما مي‌توانيم به استمداد آن ديد و تلقي به چنان ژرف‌نگري دروني‌اي دست يازيم که بتوانيم به درون انسان‌ها نقب بزنيم. 11 . متدين متعقل، علي‌رغم مخالفت‌هايي که ممکن است با اصول او صورت پذيرد، اصول خويش را حفظ مي‌کند:


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com