صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2331                 

 

مدعيات ديني برخلاف قول کساني که معتقدند خردستيز هستند، خردستيز نيستند ولي بر خلاف قول کساني که گفته‌اند «خِرَدپذير» هستند، خردپذير هم نيستند، نه خردپذير هستند، نه خردستيز، ولي خردگريز هستند، هم?‌شان بلااستثناء خردگريز هستند؛ گزار? خردپذير يعني گزاره‌اي که اگر عقل خودش و خودش به تنهايي باشد، مي‌تواند درستي آن گزاره را اثبات کند؛ گزار? خردستيز گزاره‌اي است که اگر عقل خودش و خودش باشد مي‌تواند نادرستي آن گزاره را اثبات کند؛ و اما گزار? خردگريز گزاره‌اي است که اگر عقل به تنهايي باشد، نه مي‌تواند اثبات کند اين گزاره درست است، نه مي‌تواند اثبات کند که اين گزاره نادرست است؛ کساني گفته‌اندگزاره‌هاي ديني و مذهبي اصلاً خردستيز هستند، يعني عقل مي‌تواند نادرستي آنها را اثبات کند، به نظر مي‌رسد که اين ادعا نادرست باشد. از سويي از بسياري از متکلمان و فلاسفه، مخصوصاً در اديان الهي و مخصوصاً در اسلام اعتقادشان بر اين است که گزاره‌هاي ديني و مذهبي خردپذير هستند، يعني عقل مي‌تواند درستي آنها را اثبات کند، اين هم نادرست است، عقل به تنهايي اثبات درستي گزاره‌هاي ديني را هم نمي‌تواند بکند. ما در يک فضا، جو و حال و هوايي به سر مي‌بريم که هم? گزاره‌ها خردگريز هستند، يعني نه به سودشان و نه به زيانشان نمي‌شود استدلال عقلي اقامه کرد، نه بر درستي و نه بر نادرستي آنها نمي‌شود استدلال عقلي اقامه کرد و بنابراين، اين گزاره‌ها اگر و فقط اگر مسأله، مسأله اثبات عقلاني باشد، از لحاظ معرفت‌شناسي، خودشان با نقائضشان در يک کفه ترازو و برابر هستند، هيچ‌کدام بر ديگري به لحاظ استدلال عقليِ صرف رجحاني ندارند. خوب حالا اگر اينگونه است پس متدين در يک حالت بي‌يقيني به سر مي‌برد، در يک حالت بي‌اطميناني به سر مي‌برد، ولي داستان جالب تدين متعقلانه در اين است که انسان متدين متعقل، بي‌اطمينان است ولي با طمأنينه است، اطمينان ندارد ولي طمأنينه دارد؛ يک نمونه خيلي جالب از بي‌اطميناني و در عين حال طمأنينه، به شما نشان بدهم، کي‌يِرکِگور متفکر و عارف ذي‌قيمت دانمارکي در نيمه اول قرن نوزدهم، اولين بار همه متفکران را به يک نکته‌اي در دفاعيه سقراط التفات داد - دفاعيه سقراط، يعني وقتي که سقراط در محاکمه در دادگاه حضور پيدا کرد، مجموعه سخناني که سقراط گفته است، شاگرد سقراط ،افلاطون در يک رساله و کتابي تنظيم کرده، که آن کتاب تقريباً مي‌شود گفت مهم‌ترين و مشهورترين کتاب افلاطون است که «دفاعيه» نام دارد - کي‌يِرکِگور متوجه يک نکته‌اي در اين دفاعيه شده است و آن اين است که ايشان مي‌گويد اگر در اين دفاعيه دقت کنيم، در هر چند بار سقراط تاکيد مي‌کند که «اگر زنده گي پس از مرگ پيش بيايد»، يعني به زنده گي پس از مرگ يقين ندارد، ولي مي‌گويد ببينيد با اين که يقين به زنده گي پس از مرگ ندارد، با شجاعتي با مرگ مواجه شد که در طول تاريخ نظير ندارد، کوچک‌ترين وحشت، سرخوردگي، اضطراب و بلبله‌اي در درونش رخ نداد، با تمام شجاعت حکم مرگ خويش را پذيرفت، بعد هم که به ساده‌ترين وجه مي‌توانست از زندان تفصي پيدا بکند و خلاص شود، هيچ‌کدام از پيشنهادها را براي رهايي از زندان نپذيرفت و با کمال شجاعت به استقبال مرگ رفت. لذا سقراط کسي بود که به زنده گي پس از مرگ اطمينان نداشت ولي با طمأنينه با مرگ مواجه شد، طمأنينه در عدم اطمينان، سپس کي‌يِرکِگور مي‌گويد که، چقدر فيلسوفان در تاريخ ظهور کردند که به گمان خودشان با براهين خدشه‌ناپذيري زنده گي پس از مرگ را اثبات مي‌کردند ولي خودشان از اسم مرگ هم وحشت داشتند! معناي آن، اين است که به گمان خودشان معتقد بودند که زنده گي پس از مرگ هست، ولي اطمينان به آنها طمأنينه نبخشيده بود و سقراط ما اطمينان نداشت ولي طمأنينه داشت، آرامش داشت ولي يقين نداشت؛ مومن ديني يعني متدين ديني در کل زنده گي‌اش اينگونه است، يقين ندارد ولي طمأنينه دارد، اطمينان ندارد ولي طمأنينه دارد. اگر شما دقت کنيد، مي‌بينيد در قرآن مثلاً در مورد پيامبر(ص) آمده است که «و مِنَ الليل فتَهجَد بِهِ نافله لکَ عسي ان يَبعَثَکَ ربُک مقاماً مَحمُوداً» (اسراء / 79) «عسي»، يعني «شايد»، يقيني در کار نيست، ازحضرت سجاد در صحيف? سجاديه است که فرموده «الهي لسنا نتکِلُ فِي نجاه علي اعمالنا بَل بِفضلک علينا» خدايا براي نجات، ما هيچ اتکايي به اعمال خودمان نداريم، بلکه اتکاي ما به فضل تو در حق ماست؛ خدايا ما هيچ اطميناني نداريم، يعني من در بي‌اطميناني هستم، اما طمأنينه‌ام را حفظ مي‌کنم، اين ناشي از اين است که متدين متعقل، نه متدين سنتي، نه متديني که دين را به ارث برده است، مي‌فهمد که براي هيچ‌يک از دعاوي ديني نمي‌تواند برهان عقلي خدشه‌ناپذير ارائه کند. شخص صادق به اين اعتراف هم مي‌کند، من اگر صادق باشم، اعتراف مي‌کنم که در عين حال که من متدين هستم و پاي‌بندي‌هاي معنوي هم دارم، اما در عين حال هيچ‌کدام از مدعيات ديني خويش را نمي‌توانم اثبات عقلاني خدشه‌ناپذير کنم، اما اين اثبات عقلاني نکردن، طمأنينه من را از من نمي‌گيرد، من همچنان طمأنينه دارم. اين نکته، بسياربسيار نکته ارزشمندي است و باز هم به تعبيري که از کاردينال نيومن برايتان نقل مي‌کنم - نيومن يکي از بزرگترين کاردينال‌هاي تاريخ مسيحيت کاتوليک است - ايشان يک جمله بسيار معروفي دارد که معمولاً در کتاب‌هاي فلسف? ديني و انديشه شناسي دين گاهي نقل مي‌کنند که ايشان مي‌گفت که دو چيز است که در آن بي‌اطميناني با طمأنينه جمع شده است: يکي «ايمان ديني» است، ديگري هم «عشق» است؛ شما يک عاشقي را در نظر بگيريد که خودش را کاملاً آراسته است، از هر جهت خودش را کاملاً پاکيزه کرده است، و فرض کنيد که هديه‌اي، دسته گلي هم در دست گرفته و مثلاً به طرف منزل معشوق خودش مي‌رود، ولي هيچ اطمينان ندارد که معشوق وي را راه بدهد و بپذيرد، هيچ اطميناني ندارد، ولي با اينکه هيچ اطميناني ندارد و هيچ بعيد نمي‌داند که اصلاً معشوق در را هم به رويش باز نکند، ولي با اينکه اين همه تمهيدات، مقدمه چيني‌ها و زمينه‌چيني‌ها کرده است، هيچ ناخشنود نيست و راضي هم هست. در عين حالي که اگر به او بگوييم حالا تو يقين داري که با اين همه زحمتي که کشيده‌اي معشوق تو را راه بدهد؟ مي‌گويد، خير، يقين ندارم ولي با اين همه راضي هستم، او يک «عاشق راضي» است. حالا فرض کنيد يک عاشقي همين وضع را داشته باشد و بعد هم با قاطعيت هر چه تمام‌تر بگويد يقين دارم که من را راه مي‌دهند، يقين دارم که من را مي‌پذيرند، من را نپذيرند؟ امکان ندارد!! به اين عاشق، عاشق راضي نمي‌گويند، بلکه به او بايد «عاشق از خود راضي» گفت؛ حال آنکه متدين متعقل، عاشق راضي است، نه عاشق از خود راضي، او مي‌گويد يقين ندارم ولي با اين همه هيچ پشيمان هم نيستم. متدينان متعقل بر اساس يک اصولي زنده گي مي‌کنند که دارند روز به روز در اين ورزه، به حقانيت اين اصول پي‌مي‌برند، اما از خود راضي نيستند. اگر بگوييم خداي تو حتماً همانطور که تو تصور مي‌کني وجود دارد، اين درست نيست؛ آن کسي که مي‌گويد من کوچه پس کوچه‌هاي آخرت را بلدم، او عاشق از خود راضي است؛ من اصلاً نمي‌دانم «ما يُفعَل بي غداً»، من نمي‌توانم بگويم فردايم چه خواهد شد، آن وقت از کوچه پس کوچه‌هاي آخرت خبر داشته باشم؟ من به اصل آخرتش هم يقين ندارم، «الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم» گمان مي‌برند که خدايشان را ملاقات مي‌کنند، ظن و گمان دارند نه يقين، و من بارها گفته‌ام که دوستان يک بار از اين ديد به قرآن نگاه بکنند که قرآن هر چه مربوط به ماوراء طبيعت است با الفاظي مثل «ظن»، «لعل»، «عسي»، از آنها تعبير مي‌کند، «الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون» (بقره / 46) و متدينان سنتي هستند که از خود راضي هستند، عاشقان از خود راضي هستند، ولي متدين متعقل فقط مي‌گويد ما در واقع اطمينان نداريم، اما در عين حال طمأنينه‌مان را حفظ مي‌کنيم، هيچ هم از اين وضعي که پيش آمده است ناراضي نيستيم. اين که شما بتوانيد در عشق مثل ايمان و در ايمان مثل عشق زنده گي بکنيد، عشق و ايمان دو بي‌اطميناني و دو طمأنينه است، بي‌اطميناني در عين طمأنينه است، اين را اگر بتوانيد حفظ کنيد، مي‌شود گفت شما در واقع متدين متعقل هستيد، ديتريش بُنهافِر– متفکر پروتستان مذهب معروف که در زندان‌ نازي‌ها کشته شد، که او يکي از بزرگترين الهي‌دانان پروتستان است و مجموعه نامه‌هايي که از زندان نوشته، با عنوان «نامه‌هاي زنداني» چاپ شده است - مي‌گويد انسان بالغ، انساني است که در بي‌اطميناني و در عين حال با طمأنينه زنده گي کند، انسان‌هاي غيربالغ يا اطمينان و طمأنينه را با هم دارند يا هيچ‌کدام را ندارند، انسان بالغ، انساني است که در عين اينکه طمأنينه دارد، ولي اطمينان ندارد. 8 . متدين متعقل، به هم نوع - فقط از آن جهت که هم نوع است - خدمت نوع‌دوستانه مي‌کند: اما مولفه هشتم اين است که متدين متعقل خدمت نوع‌دوستانه به همنوع مي‌کند، فقط از آن جهت که همنوع انسان است و نه از هيچ حيث ديگري، نه از آن‌رو که هم دين او هم هست، هم کيش و آيين او هم هست، با او در مليت شريک است، با او در قوميت شريک است، با او در رنگ و پوست، نژاد،


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com