صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2323                 

 

زنده گي را به چشم يک تجمل نگاه نکردن، بلکه به چشم يک ضرورت بدان نگريستن. هر وقت من احساس مي‌کنم که هر چيزي که بايد بدهم، بايد آن را براي تحصيل يک امر ضروري بدهم نه براي تحصيل امري تجملي - وقتي مي‌گويم «تجمل»، منظورم تجملات بيروني نيست - من هر چيزي که مي‌دهم، هر چيزي که قربان مي‌دهم، هر چيزي که فدا مي‌کنم، بايد براي چيزي آن را فدا کنم که آن چيز در زنده گي من ضرورت دارد، نه براي چيزي که آن چيز اگر هم نباشد در زنده گي من هيچ کمبود و کاستي‌اي نخواهد بود. رياضت يعني قبول کردن اينکه چيزهاي شريف را فقط با مرارت و تلخي مي‌شود به دست آورد و در راس چيزهاي شريفي که آنها را با مرارت مي‌شود به دست آورد، سه چيز بزرگ است: 1- حقيقت، 2- خير، 3- جمال، همه کساني که حقيقت طلب، خيرخواه، و جمال‌جو هستند، زنده گي مريري و تلخي دارند، اينکه اين همه گفته شده است که درست زنده گي کردن - به تعبير سامرست موآم - بر لبه تيغ راه رفتن است (اشاره به رمان «لبه تيغ» از سامرست موآم) چرا بر لبه تيغ راه رفتن است؟ اينکه حتي در بعضي از تعابير ديني ما آمده است که «پل صراط باريک‌تر از مو و تيزتر از شمشير است»، بسياري از عرفاي ما تفسيري از اين مقوله کرده‌اند و گفته‌اند اين عبارت بدين معناست که هرکس که بخواهد به مقصد برسد، بايد در مسيري اينگونه گام بردارد، مسيري که بسيار باريک است و بنابراين قدرت مانور و جولان را از انسان مي‌گيرد و بسيار هم مسير خطيري است، يعني اگر شما ذره‌اي پاي‌تان را آنچنان که بايد برداريد، برنداريد، پاي خودتان را زخم‌آگين مي‌کنيد. لذا رياضت يعني قبول کردن اينکه به آساني به جايي نمي‌رسيد و اگر بناست که به صورت زيگزاگي يا دَوَراني عمل کنيد، البته مي‌توانيد با سهولت زنده گي کنيد، اما نمي‌توانيد زنده گي‌اي رو به جلو داشته باشيد؛ همه کساني که يا زيگزاگي عمل کرده‌اند و يا به صورت دوراني عمل کرده‌اند، توانسته‌اند زنده گي‌هاي کج‌دار و مريضي را از سر بگذرانند، اما همه کساني که به سختي زنده گي کرده‌اند، کساني بوده‌اند که مي‌خواسته‌اند زنده گي زيگزاگي نداشته باشند و دوراني نداشته باشند، بلکه يک زنده گي پيش‌رونده و رو به جلو داشته باشند. در نهج‌البلاغه آمده است که علي بن ابي‌طالب ( رض ) وقتي گفتند که «لَو اَحبَني جَبَلُ لَتَهافت» اگر کوهي مرا دوست بدارد از هم مي‌پاشد؛ اينکه اگر کوهي مرا دوست بدارد، از هم مي‌پاشد را لااقل من به اين صورت مي‌فهمم که اگر کسي عدالت، احسان، محبت و حقيقت را آنچنان که علي(رض) دوست مي‌داشت، دوست بدارد، آن وقت طبعاً چيزي جزازهم پاشيدن درکارنخواهد بود. باز در تفسير آن آيه‌اي که در مورد حضورت موسي(ع) در قرآن آمده است که «وَ لَما جاء موسي لِميقاتنا و کَلَمهُ رَبَهُ، قالَ رَبَ ارِني انظُرُ اليکِ، قالَ لَن تَراني لکن انظر الي الجبلِ فان استَقَرَ مَکانهُ فَسوَف تَراني، فَلما تجلي رَبَهُ لِلجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا و خَرَ مُوسي صَعِقاً، فَلَما افاقَ قالَ سُبحانکَ تُبتُ اليکَ و انا اولُ المومنينَ» (اعراف / 143) موسي(ع) گفت که خدايا خودت را بر من نمايان کن! خدا گفت: تو نمي‌تواني مرا ببيني، در عين حال به کوه بنگر، اگر کوه را بر جاي خود استوار ديدي، مرا هم خواهي ديد، وقتي که خدا بر کوه تجلي کرد، کوه از هم پاشيد و موسي(ع) بي‌هوش شد، بسياري از عرفاي ما، از جمله محي‌الدين عربي گفته‌اند معناي اين آيه اين نيست که واقعاً اگر خدا بر کوه تجلي کند، کوه از هم مي‌پاشد، خدا هميشه در حال تجلي است، ولي کوه هم از هم نمي‌پاشد، معناي آيه اين است که اگر شما بخواهيد تشبهي به خدا پيدا کنيد، يعني تخلق به اخلاق خدا پيدا بکنيد، از هم مي‌پاشيد، منتهي از هم پاشيدني که نسبت به آن رضايت درجه دو داريد، از هم پاشيدني که خودتان از آن از هم پاشيدن لذت مي‌بريد؛ باز من نمي‌خواهم بحث رضايت درجه يک و درجه دو را مطرح کنم، ولي اين خيلي مهم است که فيزيک زنده گي انسان‌هاي معنوي از نظر يک ناظر ممکن است بسيار بسيار زنده گي مرير و تلخي باشد، ولي آن انسان‌هاي معنوي نسبت به همين زنده گي مرير و تلخ، رضايت درجه دوم دارند و خودشان از اين زنده گي لذت مي‌برند. زنده گي‌اي است همراه با درد و رنج، اما در عين حال مورد رضايت خودشان است. اين رضايت درجه دوم يک مطلب بسيار بسيار مهمي است و همه عرفا و همه کساني که اهل سير و سلوک‌هاي معنوي بوده‌اند به اين توجه مي‌دادند که شما مي‌توانيد زنده گي سختي را بگذرانيد اما رضايتي که از اين زنده گي داريد از کساني که اين زنده گي سخت را نمي‌گذرانند و در يک نوع رفاه و تعيش به سر مي‌برند، بيشتر باشد. به هر حال رياضت يعني پذيرفتن اينکه من نمي‌توانم به جاي شريفي برسم مگر اينکه تلخي‌هايي را بر خودم هموار کنم؛ اين رياضت درواقع نوعي قرباني دادن است و جالب است که در زبان انگليسي و بعضي زبان‌هاي اروپايي ديگر، از جمله در فرانسه و آلماني - البته تا آنجايي که من از طريق زبان انگليسي مي‌دانم - قرباني دادن در اين زبان‌ها با لفظي بيان مي‌شود که در آن لفظ تعبير قداست هم وجود دارد؛ مثلاً در زبان انگليسي «قرباني کردن» (Sacrifice) با «مقدس» (Sacred) هم خانواده است، يعني مقدسات را با قرباني کردن مي‌توان به دست آورد، امر مقدس را نمي‌توانيم تحصيل کنيم مگر اينکه بايد قربان بياوريم و چيزي را فدا کنيم، و از اين لحاظ، کساني گفته‌اند که عارفان را مي‌شود کساني دانست که هميشه در مذبح هستند، هميشه در حال قرباني کردن يک چيزي هستند تا به امر مقدس خودشان برسند. اين امر مقدس البته «حقيقت» مي‌تواند باشد، «خير» مي‌تواند باشد و «جمال» هم مي‌تواند باشد و عرفا در پي هر سه مورد هستند، ولي بالاخره اين امر مقدس هر چه باشد، اين قرباني را مي‌طلبد. حاصل اين کف‌نفس، سه امر است که من فقط براي اينکه اسکلت بحثم را تمام کرده باشم، بيان مي‌کنم که کساني که کف‌نفس مي‌کنند و تن به رياضت مي‌سپارند، در زنده گي‌شان نسبت به سايرين سه امتياز و خصيصه پيدا مي‌کند: خصيصه اول؛ «صلابت مهربانانه»: اولين امتياز که اين انسان‌ها در زنده گي نوعي «صلابت» و «استواري» پيدا مي‌کنند، در زنده گي نوعي حالت ثبات پيدا مي‌کنند که به هر بادي نمي‌لغزند، يک ضرب‌المثل معروف آمريکايي مي‌گويد که، فلان‌کس نيرومند است چون صادق است، تعبير دقيقي است؛ فلان‌کس قدرت صد مرد دارد چون صادق است؛ اين انسان‌ها قدرت صدمَرده مي‎يابند، يا به تعبير آيين بودا، خم مي‌شوند اما شکسته نمي‌شوند، در آيين بودا جمله معروف بودا اين است که مي‌گويد، «مثل کشتزار گندم باش» که شديدترين بادها گندم‌ها را خم مي‌کنند، اما آنها نمي‌شکنند و به محض اينکه باد رفت، باز از نو مي‌ايستند؛ افرادي که کف نفس دارند هيچ وقت در برابر شدائد، سر خم نمي‌کنند و نوعي صلابت دارند - البته صلابت مهربانانه - باز به تعبير ديگري که در يکي از کتب بوداييان به کار رفته است، صلابت آنها صلابتي است که آب دارد، نه صلابتي که سنگ دارد؛ صلابت آب شکستني نيست، ولي صلابت سنگ شکستني است. سنگ هر چه قدر هم که سخت باشد، بالاخره چکشي است که بتواند اين سنگ را خُرد بکند. اما هيچ چيز نمي‌تواند صلابت آب را خُرد بکند و لذا صلابت آب بر صلابت سنگ غلبه مي‌کند. خصيصه دوم؛ «تفرد» : ويژه گي دوم کساني که به رياضت تن مي‌سپارند - رياضت به همان معنايي که گفتم - و مي‌پذيرند و اين ورزه را در زنده گي خودشان کاملاً محقق مي‌کنند، اين است که اين افراد يک نوع تفردي پيدا مي‌کنند. يعني با ديگران متفاوت مي‌شوند، «ميان مايگي» يا «ميانه حالي»از زنده گي‌شان مي‌رود؛ اگر دقت کرده باشيد، ما معمولاً ميان‌مايه هستيم و تفرد نداريم، براي اينکه خوب منظورم را روشن کنم، مثالي مي‌زنم، شما وقتي سه نوع ميوه مي‌خريد، مثلاً سيب، پرتقال و هندوانه مي‌خريد و آن ميوه‌ها را به خانه مي‌بريد، اگر دقت کنيد سيب دقيقاً بوي سيب را مي‌دهد، نه هيچ ميوه ديگري، پرتقال هم دقيقاً بوي پرتقال را مي‌دهد، هندوانه هم بوي اختصاصي هندوانه را مي‌دهد. سپس اگر دو سه روز اينها را در يخچال کنار هم بگذاريد، بعد که ميوه‌ها را بيرون مي‌آوريد، سيب بوي هر سه ميوه را مي‌دهد، پرتقال هم بوي هر سه را مي‌دهد، هندوانه هم بوي هر سه را مي‌دهد و هيچکدام بوي اختصاصي خودشان را نمي‌دهند. چنين حالتي، حالت ميان‌مايگي و ميانه‌حالي است، يعني حالتي که هم?‌مان بوي هم?‌مان را مي‌دهيم و هيچ يک بوي اختصاصي خودمان را نمي‌دهيم، اين يعني «تفرد» نداشتن، اما شخصي که به رياضت تن مي‌سپارد، تفرد پيدا مي‌کند، يعني اينگونه نيست که مثل همه، بوي همه را بدهد، بلکه فقط بوي اختصاصي خودش را مي‌دهد، ميان‌مايگي به تعبيري که نيچه- اين فيلسوف واقعاً ژرف انديش و دوست داشتني - به کار مي‌برد، يعني اينکه ما، حاصل تقسيم همه گروه‌ها را داشته باشيم، اگر دقت بکنيد در آن مثالي که من مطرح ساختم، هر کدام از سه نوع


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com