صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2333                 

 

عين حال به مويدات توجه مي‌کند، به مصرفات (؟) هم توجه دارد؛ بنابر اين تفکر اصلاً عيب‌جويانه نيست، اما به هر حال، تسليم شدن محض، تسليم کورکورانه و بدون دليل و برهان، در تفکر نقادانه ممنوع است، حتي نسبت به متون مقدس ديني و اساطيري هم ممنوع است، در آنجا هم بايد سوال کرد و در پاسخ سوال‌ها تعمق ورزيد و پس از تأمل و تعمق در پاسخ سوال‌ها، باز هم سوالات جديدي پديد خواهد آمد، آن سوال‌ها را هم بايد از نو پرسيد، به همين ترتيب يک ديالکتيک سوال و جواب پديد مي‌آيد، ديالکتيکي که هر چه پيش مي‌رود، عمقِ فهمِ ديني شخصِ متدين بيشتر مي‌شود. مولفه چهارم که بيان شد، اين بود که در دينداري متعقلانه، شخص ديندار، احساس امنيت خاطر مي‌کند، به اين معنا که به نظرش مي‌آيد هيچ چيزي به زيان او نيست. اين چهار مولفه‌اي که بيان گرديد، يک خصيص? مشترک داشتند و آن اينکه هر چهار مورد مربوط به «باور و بينش ديني» بودند. در اين جلسه به مولفه‌هاي ديگري مي‌پردازم که اين مولفه‌ها، باز به دو بخش مولف? چهارتايي ديگر تقسيم مي‌شود که من به تفصيل و سعي مي‌کنم به صورتي که بتوانم بحث را تمام کنم، به تبيين آنها مي‌پردازم. بعد از آن چهار مولفه‌اي که مربوط به بينش ديني مي‌شد، به نظر مي‌آيد چهار مولفه ديگر هم وجود دارد که اينها مربوط به بينش ديني نيست، بلکه مربوط به «کوشش ديني» است، من در باب اين چهار مولفه دوم از تعبير «کنش ديني» استفاده نکردم، به جهتي که بعداً معلوم خواهد شد؛ مي‌شد که بگويم «کنش ديني»، يعني رفتار ديني، ولي به جاي تعبير «کنش» يا «رفتار»، از تعبير «کوشش» استفاده کردم براي اينکه نشان بدهم که - و بعداً در طي سخن خواهيد ديد - اينها رفتارهاي ساده‌اي نيست، رفتارهايي است که عمري بايد فرد اين رفتارها را با خودش بورزد، نوعي ورزش است و چون ورزش است، تعبير رفتار از آن، تعبيري بدون تکاپو و جنبش است و تعبير مناسبي نمي‌باشد. چهار مولفه‌اي که مطرح خواهد شد، در اين جهت با هم شريک هستند که همه آنها چيزي هستند که ورزش مادام‌العمر مي‌خواهند، نوعي تمرين مادام‌العمر مي‌خواهند. 5 . متدين متعقل، متديني است که کاملاً به ضبط نفس و انضباط شخصي معتقد است: مراد از ضبط نفس يا انضباط شخصي دقيقاً اين است: «تسليم خواسته‌هاي فوري و فوتي نشدن»، اگر من در منافعي که برايم متصور است، و مضاري که برايم متصور است، که اين منافع و مضار را مي‌شود به هشت قِسم، تقسيم کرد: 1. منافع و مضار دنيوي. 2. يک سلسله منافع و مضار اخروي (ما فرضمان اين است که با متدين سروکار داريم و متدين قائل به آخرت است، حال هر صورتي از آخرت). 3. منافع و مضار مادي 4. منافع و مضار معنوي 5. منافع و مضار کوتاه مدت 6. منافع و مضار دراز مدت 7. منافع و مضاري که فقط در خلوت و در زنده گي به معناي دقيق کلمه، خصوصي متصور است. 8. منافع و مضاري که در جلوت، زنده گي عمومي و ساحت جمعي متصور است. هشت قِسم منافع و مضار متصور است که اين منافع و مضار متصور، در داخل چهار دسته دوتايي قرار گرفته است. بدون آنکه بخواهم بسط کلام بدهم، در دينداري متعقلانه، اگر شما در محاسبات، فقط منافع و مضار کوتاه مدت و منافع و مضار مادي را در نظر بگيريد، در اينجا در واقع راه تدين را به دست خودتان گم کرده‌ايد، متدين متعقل کسي نيست که به منافع، خواسته‌ها، خواهش‌ها و گرايش‌هاي زودگذر يا به تعبير بهتر فوري و فوتي خودش تسليم شود، يک نوع کف‌نفس، ضبط نفس و انضباط شخصي بر او حاکم است و اين انضباط شخصي هم چيزي جز يک محاسبه کاملاً متعقلانه نيست، اين محاسبه که «فراوان اند لذات کوتاه مدتي که در پي آنها آلام دراز مدت است» و «فراوان اند آلام کوتاه مدتي که در پي آنها لذات دراز مدت است»، اگر فقط همين دو گزاره را بپذيريم، آن وقت لازمه‌اش اين است که يک شخص فکور مي‌گويد، پس صِرف اينکه لذتي کوتاه مدت است، نبايد باعث شود که من به آن چنگ بزنم، و صِرف اينکه يک المي کوتاه مدت است نبايد باعث شود که من از آن بگريزم، بسا آلام کوتاه مدت هستند که ما بايد آنها را بخواهيم و بسا لذات کوتاه مدت هستند که ما بايد از آنها بگريزيم، آنچه مهم است، محاسبه نهايي است، آن چيزي است که در دراز مدت عايد من مي‌شود. هر کس چنين محاسبه‌اي بکند، طبعاً کف‌نفس پيدا مي‌کند، يعني طبعاً بسا چيزها که در نگاه نخستين، خودشان را براي فرد زيبا جلوه مي‌دهند، ولي او از آنها روي‌گردان مي‌شود و بسا چيزها که در نگاه نخستين خودشان را براي متدين زشت جلوه مي‌دهند، ولي او از آنها گريزان نيست، بلکه از آنها استقبال مي‌کند؛ «... و عَسَي ان تُکرهوا شيئاً و هو خيرُ لکم و عَسَي ان تحبوا شيئاً و هُوَ شر لکم ...» (بقره / 216) همه اينها امکان‌پذير است، اين اختصاص به اسلام ندارد، آيين بودا هم که تمام التفاتش منحصر به مساله رنج است و کل دينش - به تعبير خود بودا - منحصر به راه‌هاي رهايي از رنج مي‌شود، و به اين لحاظ ديني کاملاً مبتني بر درون‌مايه رنج است، در همان دين هم فراوان مورد تاکيد است، از جمله در يکي از کتب بودايي در يازده مورد تاکيد شده است که «رنج کوتاه مدت بيا» و از آن سو هم «لذات کوتاه مدت برو». اينطور نيست که حالا که قرار است من از رنج برهم، از هر رنجي برهم؛ و حالا که بناست من سعي کنم نوعي رامش و لذت در زنده گي عايدم گردد، ديگر از هر رامش و لذتي استقبال کنم در محاسبه رنج و رامش بايد همه آن تقسيمات هشت‌گانه فوق‌الذکر، ملحوظ واقع شده و مورد توجه قرار گيرند. اين کف‌نفس باعث مي‌شود که شخص متدين دو حالت در زنده گي‌اش مستمر شود؛ يک حالت که من از آن تعبير به «خلوص»مي‌کنم و حالت دوم که از آن به «رياضت» تعبير مي‌کنم: خلوص: مرادم از خلوص نه آن خلوصي است که چه بسا در ذهن بعضي بيايد، همانطور که منظورم از رياضت هم رياضتي نيست که ممکن است به ذهن بعضي متبادر گردد. کسي که کف‌نفس دارد، اولاً به خلوص فکر مي‌کند، خلوص يعني از سر راه برداشتن هر چيزي که با رشد معنوي من ناسازگار است، پاک و پيراسته کردن زنده گي خودم از همه چيزهايي که نوعي مزاحمت و نوعي مانعيت براي رشد معنوي من دارند؛ به اين مي‌گوييم خلوص، يعني پاک کردن، پيراسته کردن، پالودن، اينطور نيست که بگوييم «هر چه پيش آيد، خوش آيد»، خيلي چيزها که پيش مي‌آيد، نبايد پيش بيايد و بنابراين ما از پيش‌آيندشان هيچ استقبالي نمي‌کنيم، از آن سو هم بسياري از چيزهايي که پيش نمي‌آيد، بايد سعي کنيم که پيش بيايد، خلوص يعني خالص کردن راه براي هموار شدن راه، هر وقت راه را از چيزهايي که راه را ناهموار کرده‌اند، مي‌پيراييم، ما در واقع در طلب خلوص هستيم؛ داريم رشد معنوي خويش را تسهيل مي‌کنيم. البته خود اين خلوص هم، باز شُعَب عديده‌اي دارد که من اگر بخواهم وارد آن شعب عديده شوم، از اصل بحث دور مي‌افتم. اما خلوص امري بسيار مهم است، در زنده گي خالصانه زيستن يعني هر چيزي را به اين ديد نگاه کردن که اين براي رشد معنوي من نافع است يا ضار است، اگر ضار است بايد از صحنه زنده گي من بيرون رود، البته از صحنه زنده گي بيرون بردن در واقع، يعني از صحن? زنده گي دروني خودم بيرون بردن، ما نمي‌توانيم صحنه زنده گي بيروني را هر وقت اراده کنيم، پاک و پيراسته کنيم، آن چيزي که براي ما اهميت دارد پيراستن صحنه دروني زنده گي خودمان از تمام چيزهايي که براي ما ايجاد مزاحمت مي‌کنند، است. از چنين چيزي تعبير به خلوص مي‌کنيم. رياضت: شخصي که ضبط نفس دارد علاوه بر اينکه زنده گي خالصانه دارد، زنده گي همراه با رياضت هم دارد. خود رياضت يعني چه؟ رياضت يعني اينکه من در مقام عمل، در مقام آن ورزه دروني که دارم هميشه توجه به اين داشته باشم و اين را در ورزه و آن Practice نشان بدهم که هيچکس بدون دردسر به جايي نمي‌رسد. به تعبير اسپينوزا«شريف‌ترين چيزهاي جهان، تلخ‌ترين چيزهاي جهان است»، اما تلخ‌ترين، در فرآيند، چيز شريف را بدون تلخي نمي‌شود بدست آورد، هيچ چيز شريفي نيست که با کمال سهولت به دست بيايد، اينکه گفته‌اند «الحقُ مرَ» حق تلخ است نه فقط اختصاص به حق دارد بلکه تقريباً هر چيز شريفي و از جمله بدست آوردن حق، تحصيل حق و محقق کردن حق در زنده گي کار سهل و ساده‌اي نيست، رياضت يعني قبول کردن اينکه چيزهاي شريف به دشواري و با مرارت به دست مي‌آيد. پذيرفتن اين واقعيت در جهان که هيچ چيز شريفي بدون قرباني به دست نمي‌آيد. اصلاً عالم، عالم قرباني‌کردن است، يعني در عالم نمي‌شود شما چيزي ندهيد ولي چيزي بگيريد، بايد چيزها داد تا چيزي گرفت. فقط بحث بر سر اين است که چه چيزهايي را بايد داد تا چه چيزي بگيريد، فقط اين مهم است و گرنه شما تا چيزي ندهيد، به تعبير نيما يوشيج، چيزي نمي‌گيريد، جهان اينگونه است که تا چيزي و چيزهايي از تو نگيرند، چيزي به تو نمي‌دهند و در اين ميان هرچه آن چيزي که تو مي‌خواهي شريف‌تر باشد، چيزهايي که بايد بدهي بيشتر است و بنابر اين رياضت يعني


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com