صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2329                 

 

شِق آن همان است که در مورد سوم بيان شد و شِق دوم آن هم اين است که: 4- آيا منظورتان از اينکه مي‌گوييد پلوراليزم درست است يا نادرست است، «پلوراليزم صدق» است يا «پلوراليزم نجات»؟ چون پلوراليزم صدق غير از پلوراليزم نجات است، يک وقت بحث بر سر اين است که بگوييم همه اديان حق هستند، به اين پلوراليزم صدق مي‌گويند، يک وقت است که بحث بر سر اين نيست که همه اديان حق هستند، بلکه بحث بر سر اين است که متدينان به همه اديان و مذاهب، تحت نجات هستند که به اين پلوراليزم نجات گويند؛ خوب حالا شما در سوال، مرادتان پلوراليزم صدق است يا پلوراليزم نجات؟ آيا مي‌خواهيد بگوييد که همه اديان بر حق هستند يا اينکه پيروان همه اديان بر حق نيستند، ولي پيروان همه اديان اهل نجات هستند؟ يعني به پلوراليزم صدق قائل نباشيد بلکه به پلوراليزم نجات قائل باشيد؛ اين هم باز بحثي است و لذا اين قِسم سوم خودش دو سوال است که تا الان شما چهار سوال کرده‌ايد، 5- اما سوال پنجم اين است که اگر کسي قائل به پلوراليزم باشد، آيا ديگر اصلاً مي‌تواند به دين خودش باشد يا اينکه نمي‌تواند؟ آيا مي‌شود که شخص بگويد همه اديان بر حق هستند؟ خوب اگر همه اديان بر حق هستند، پس چرا شما پيرو اين دين خاص هستي؟ اگر بگويد خوب به سراغ يک دين ديگر مي‌روم، مي‌گوييم چرا سراغ آن رفته‌اي؟ آيا شخصي که به پلوراليزم قائل است اصلاً مي‌تواند به يک دين خاص اعتقاد بورزد؟ لذا اين پنج سوال در بحث پلوراليزم مطرح است، اما فرصت و مجال اينکه اين پنج سوال را در اينجا پاسخ داده شود، وجود ندارد؛ اما به جاي اينکه جواب بدهم بيان مي‌کنم که بحث بر سر اين است که آن چيزي که من در سخنراني خود گفتم فقط از آن اين برمي‌آمد که انساني که به يک دين و مذهب خاصي معتقد مي‌شود مالِک حقيقتي نشده است، بلکه تازه گام در راه طلب حقيقت نهاده است، طالب حقيقت است و حالا بايد اين حقيقت را با تعامل مجموعه نيروهاي ادراکي خودش و متون مقدس ديني و مذهبي دريافت کند، آن هم آهسته‌آهسته؛ خوب حالا چون نيروهاي ادراکي خودش با نيروهاي ادراکي رفيقش لزوماً مثل هم نيستند، طبعاً تلقي‌هايشان از متون مقدس ديني و مذهبي فرق مي‌کند؛ اين سخن من در مباحث گذشته بود، خوب براي اين سخن و از اين سخن چه معنايي از پلوراليزم در مي‌آيد؟ از اين مباحث ذکر شده پلوراليزم درون يک دين در مي‌آيد، نه حتي پلوراليزم اديان، فقط پلوراليزم درون يک دين، پلوراليزم درون يک دين هم يعني پلوراليزم نسبت به همه کساني که با يک متن سر و کار دارند، يعني مثلاً به قرآن و روايات رجوع مي‌کنند، اما چون نيروهاي ادراکي متفاوتي دارند از قرآن و روايات برداشت‌هاي متفاوتي مي‌کنند؛ از اين اگر پلوراليزم بيرون بيايد، فقط پلوراليزم درون يک دين است، به تعبير بهتر بگويم به جاي پلوراليزم بين‌الاديان، پلوراليزم بين‌المذاهب است، يعني بين مذاهبي که همه آنها مذاهب يک دين واحد هستند. ? مردم نمي‌توانند همه عمر تحقيق کنند يا به تعبير شما تفکر نقادانه داشته باشند، آيا چنين شخصي بايد همه عمر در سرگشتگي و حيراني به سر ببرد؟ پس مفهوم پاداش‌هاي اخروي براي مردم چيست، مثلاً اين همه روايت درباره نماز و قرائت قرآن و ذکر که از ائمه رسيده است، آيا همه اينها «اجي مجي لاترجي» است؟ و اينکه مي‌گويند بعضي از مصلحت‌ها را اسلام تشخيص داده، مانند حرام بودن طلا بر مرد يا حرمت اکل گوشت خوک که ممکن است يافته‌هاي علمي چند قرن بعد آن را تشخيص بدهد يا اصلاً تشخيص ندهد؟ ? اينکه فرموده‌اند که خوب مگر آدم مي‌تواند همه عمر را به تفکر عقلاني بگذراند، نمي‌شود، انسانها هزار کار ديگر دارند و نمي‌توانند تفکر عقلاني بکنند؛ جالب است که هر وقت آدم مي‌خواهد يک چيزي را در زنده گي‌اش کنار بگذارد، تفکر را کنار مي‌گذارد، مي‌گويد خوب بقيه را که نمي‌شود کنار گذاشت ولي تفکر را مي‌شود کنار گذاشت. خوب البته راست گفته‌اند، همه انسانها که نمي‎توانند هميشه تفکر بکنند، هزار کار ديگر دارند، بلکه به تعبير ديگر، بهتر بگويم هزار چيز ديگر دارند که در باب آن تفکر بکنند، فقط که متون ديني و مذهبي موضوع فکر مردم را تشکيل نمي‌دهد. اين را قبول دارم، اما مي‌گوييد پس پاداش و کيفر چيست؟ نظر شخصي خود من اين است که «عليکُم بالبديهيات»، اگر انسان هر چه که در هر گامي دريافت کند، به همان عمل کند، اهل نجات است؛ حال اگر در گام بعدي چيز جديدي دريافت کرد، به آن هم عمل کند، اهل نجات است و به همين صورت. به نظر من اين «عليکم بالبديهيات» نکته جالبي است، يعني من مي‌گويم که لااقل مي‌فهمي که دروغ نبايد گفت، خوب دروغ نگو؛ حالا اگر تو هيچ چيز ديگر هم در عالم نمي‌فهمي، اما مي‌فهمي که انسان نبايد دروغ بگويد، امانت بهتر از خيانت است، مي‌فهمي که تواضع از تکبر بهتر است، به همين عمل کن، کفايت مي‌کند. بنابر اين اگر شما دغدغه پاداش و کيفر اخروي داريد، پاداش و کيفر اخروي مشکلي پيدا نمي‌کند؛ اما در قسمت بعدي سوال مي‌خواهيد بگوييد که تو داشتي مثل اينکه اينها را تخطئه مي‌کردي و مي‌گفتي اينها دارند مي‌گويند «اجي مجي لاترجي»؟! بله، اگر انسان بخواهد به يک چيزي که نمي‌فهمد اعتقاد بورزد، البته اينگونه است، «اجي مجي لاترجي» که شاخ و دم ندارد! اگر کسي از ديگري بپرسد که آيا شما به فلان چيز معتقد هستيد يا خير؟ بگويد: بله، بعد بپرسيم خوب حالا معنايش چه است؟ بگويد: نمي‌دانم، «المعنا في بطن الشاعره» اين مي‌شود «اجي مجي لاترجي»؛ من يک مادر بزرگ داشتم که خدا رحمتشان کند، ايشان وقتي از پاي منبر روحانيان به خانه مي‌آمد به من مي‌گفتند که فلاني! اين آقاي فلاني منبر بسيار خوبي دارد، بعد مي‌گفتم که چه مي‌گفت؟ مي‌گفتند من که نمي‌فهمم چه مي‌گويد، ولي حرف‌هايش خيلي خوب بود! خوب «اجي مجي لاترجي» يعني همين که آدم بگويد حرف‌هاي خوب مي‌زد، البته من که نمي‌فهميدم چه مي‌گفت، خوب کسي که اصلاً نمي‌فهمد در قرآن چه آمده است ولي مي‌گويد که سخنان خوب مي‌زند، اين «اجي مجي لاترجي» است؛ من بارها گفته‌ام يک روز براي افرادي که دعاي کميل را با گريه و زاري مي‌خوانند، بيان کنيد که اين دعاي کميل دارد چه مي‌گويد و محتوا و عبارات آن چيست، بعد از ايشان بپرسيد که آيا شما هم چنين چيزي را از خدا مي‌خواهيد؟ اکثرشان داد مي‌زنند ومي‌گويند نه، ما ازخدا چنين چيزي نمي‌خواهيم؛ مثلاً حضرت علي (رض)از خدا خواسته‌اند که «خدايا من را به جهنم ببر، اما از خودت دور مکن»؛ حالا اگر شما به اکثر اينها بگوييد که مي‌داني داري به خدا چه مي‌گويي؟ داري مي‌گويي خدايا روز قيامت من را جهنمي بکن، ولي از خودت دور مکن؛ مي‌گويد: نه آقا اين چه حرفي است؟! ما مي‌فهميم آتش جهنم يعني چه و نمي‌توانيم آن را تحمل کنيم، ولي نمي‌فهميم دوري ازخدا يعني چه، نخير ما را جهنم نبرد، هرکار ديگري مي‌خواهد بکند.ما که دعا نمي‌کنيم بلکه دعا مي‌خوانيم و کسي که به جاي اينکه دعا کند،دعامي‌خواند دارد«اجي مجي لاترجي» مي‌گويد، ما بايد دعا کنيم نه اينکه دعا بخوانيم، ما داريم دعاها را مي‌خوانيم و اکثر دعاهايي هم که مي‌خوانيم اگر مي‌فهميديم داريم چه مي‌گوييم، دو حال برايمان حاصل مي‌شد که هر دو تا با حال اولي فرق مي‌کرد، يا واقعاً اگر مي‌فهميديم داريم با خدا چه مي‌گوييم، ازلحاظ معنوي متحول مي‌شديم ... تدين تعقلي – متن سخنراني جلسه دوم با عرض سلام و ادب به محضر هم? خواهران و برادران گرامي، ابتدائاً مختصر و خلاصه‌اي از مباحث جلس? گذشته را بيان مي‌کنم: جلس? گذشته، بحث در باب مولفه‌هاي «تدين متعقلانه» بود و بيان شد که به نظر مي‌رسد که تدين متعقلانه، تنها روشِ تدين اولاً قابل گفتار منطقي و ثانياً در خور پذيرش ذهنيت انسان مدرن است. مولفه‌هاي اين دينداري متعقلانه را من به عقل قاصر خودم، دوازده مولفه احصاء کرده بودم، چهار مورد از اين دوازده مولفه را در جلس? پيشين برشمرديم. مولفه اول اين بود که دينداري متعقلانه، دينداري‌اي است که در آن، فلسف? حيات فراگير و جامع براي کل زنده گي من، حاصل بيايد، نه اينکه فقط يک قسمت از زنده گي من با غير متدينان متفاوت باشدو برنام? زنده گي‌ام مثل کساني باشد که دين ندارند. مولفه دوم اين بود که دينداري متعقلانه دين را طلب حقيقت تلقي مي‌کند نه مالکيت حقيقت، متديني که در دينداري متعقلانه رشد کرده است، خود را فقط طالب حقيقت مي‌داند، نه مالک حقيقت. بنابراين، نحو? مواجهه وي با همه کساني که دين خودشان را مايملک خودشان تصور مي‌کنند، فرق مي‌کند. مولفه سوم که بيان شد اين بود که در دينداري متعقلانه، نوعي تفکر نقادانه، زنده و جاري است و اين تفکر نقادانه حتي در مواجهه با متون مقدس ديني و مذهبي هم زنده است. اما البته تفکر نقادانه به معناي تفکر عيب‌جويانه نيست. اصلاً تفکر نمي‌تواند عيب‌جويانه باشد. تفکر وقتي تفکر است که در


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com