صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 مصطفي ملكيان

تحصيل در رشته مكانيك را در دانشگاه تهران به سال 1352 آغاز كرد. اما آن را رها كرد و به سراغ فلسفه رفت. او تحصيل در حوزه و دانشگاه را همزمان پي گرفت. وي در سال 1365 در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شد و با اينكه تنها يك گام تا دفاع رساله ي دكتري فاصله داشت به دلايلي از دوره ي دكتري انصراف داد.

آثار منتشر شده: راهي به رهايي ، مشتاقي و مهجوري، مهر ماندگار.

 
 
تدين عقلي
 

كد مطلب :  11              تعداد دفعات نمايش : 2338                 

 

منبع: جزوه سه سخنراني از استاد ملکيان، به همت عباس خسروي وبا مساعدت معاونت پژوهشي دانشکده الهيات دانشگاه امام صادق (ع) تدين تعقلي – متن سخنراني جلسه نخست با عرض سلام و ادب به محضر همه خواهران و برادران گرامي، در دو جلسه‌اي که در خدمت سروران و دوستان عزيز خواهم بود، درباره «تدَين تعقلي» يا «ديانت‌پيشگي خردورزانه» نکاتي را که به عقل قاصر خودم رسيده است بيان خواهم کرد. اما در ابتدا سه نکته مقدماتي را ذکر مي‌کنم: مقدمه اول: اينکه در پنج سال گذشته که از طرف بنده بحثي تحت عنوان«عقلانيت و معنويت» پيش کشيده شده است و ادعاي اصلي اين بحث، اين بوده است که تنها چيزي که ما به آن نيازمنديم جمع «عقلانيت» و «معنويت» است و همه افراد، جامعه‌ها و تمدن‌هايي که يا عقلانيت را فداي معنويت کرده‌اند، يا معنويت را فداي عقلانيت کرده‌اند، نه فرداً و نه جمعاً به هدف نرسيده‌اند و براي اينکه هم فرد حيات سالمي داشته باشد و هم جامعه و نوع بشري سامان درستي بيابند، چاره‌اي نيست جز اينکه ما به جمع بين عقلانيت و معنويت بکوشيم و سعي کنيم فرداً و جمعاً هيچ يک از اين دو را ذره‌اي فروگذار نکنيم و گامي در هيچکدام از اين دو جهت عقب‌نشيني نکنيم؛ در همه اين مدت طبعاً اين بحث که خود عقلانيت يعني چه؟ و خود معنويت يعني چه؟، اقتضا داشته که طرح شود و بنده بارها در جاهاي مختلف در باب اينکه دقيقاً حدود و ثغور عقلانيت، لااقل عقلانيتي که مراد بنده است چيست، سخن گفته‌ام و نيز درباره حدود و ثغور و مولفه‌هاي معنويت مباحثي داشته‌ام؛ مخصوصاً در باب معنويت در تقريباً يک سال اخير در جلسات مختلف، بنده بحثهاي فراواني داشته‌ام. در اينجا به هيچ وجه قصد ندارم هيچ کدام از آن بحثها را تکرار کنم، فقط مي‌خواهم از يک منظر ديگر هم باز به معنويت نگاه کنيم و باز از اين منظر جديد هم وقتي به معنويت نگاه مي‌کنيم شايد نکات تازه‌اي و يا نکات سامان‌بخش‌تري نسبت به نکات قبلي بازبيابيم. بنابراين اهتمام من بر اين است که در اين جلسه و جلسه آينده و فردا شب در باب معنويت، منتهي از اين ديدگاه که معنويت چيزي جز «تدين متعقلانه» نيست، سخن بگويم؛ سخناني که در اين دو شب خواهم گفت هيچ‌کدام به گمان خودم، لااقل ناقض سخناني که قبلاً گفته‌ام نيست؛ ولي البته پرتو جديدي بر آن سخنان مي‌افکند و چه بسا برخي از ابهامات سخنان سابق بنده را هم دفع کند، ولي در عين حال هيچ ادَعاي کمال و حتي جامعيت ندارم، و لذا کاملاً پذيراي اين هستم که اشکالات و انتقاداتي از ناحيه دوستان به من برسد و ببينم اگر قول آنها دليلي دارد بپذيرم. مقدمه دوم: در اين دو جلسه همانطور که بيان کردم من معنويت را به معناي «تدين متعقلانه» مي‌گيرم، «ديانت عقلاني» ديانتي که عقلاني شده است يا به تعبير بهتر فهمي از دين که فهمي عقلاني است، اين فهم از دين که فهم عقلاني از دين است به گمان بنده هم «حق» است و هم به «مصلحت» ماست؛ اولاً حق است چون منطقاً قابل دفاع‌ ترين برداشت و استنباطي است که مي‌شود از ديانت کرد و هم به مصلحت است به دليل اينکه ساير روايت‌هاي ديگر را انسان مدرن امروز ديگر نمي‌تواند بپذيرد؛ همه روايت‌هاي ديگري که از ديانت طرح مي‌شود، هر اسمي هم بر آن روايت‌ها بگذاريم، مثلاً «روايت بنيادگرايانه» يا «روايت سنت‌گرايانه»، يا «روايت دين سياسي»، يا «روايت دين ايدئولوژيک» و يا هر روايتي و با هر اسم ديگري، مورد پسند انسان امروز نيست؛ نه اينکه ما خودمان را موظف بدانيم که سخني بگوييم که مورد پسند انسان امروز باشد، نه، اصلاً اينگونه نيست؛ در قسمت اول بيان کردم که اصلاً اين برداشت «حق» هم هست و ما بر آن حق بودنش تأکيد مي‌ورزيم، حق بودن به اين معنا که مي‌توانيم بر آن استدلال کنيم و قدرت دفاع از آن را داريم و منطقي است. اما در عين‌حال به «مصلحت» هم هست، يعني اين ذهنيت ، طرز تلقي و نگرش انسان امروز پذيراي اين است و پذيراي اين است هم بدين معنا که هم اين تلقي از دين را فهم مي‌کند و هم کم‌وبيش مي‌تواند اين تلقي را قبول کند، فهم اين تلقي از دين و قبول اَحياني اين تلقي از دين، براي هاضمه انسان امروز، آسان‌تر از فهم و قبول هر کدام از روايت‌هاي ديگري است که از دين مي‌شود. مقدمه سوم: نکته مقدماتي ديگري را هم در همين جا بيان کنم و آن اينکه من در اينجا بحثم از دين فقط دين اسلام نيست، يعني اگر بنا بر اين بود که در باب مسيحيت هم سخن بگويم يا در باب آيين هندو هم سخن بگويم، همين سخن را به عينه تکرار مي‌کردم، بنابراين مرادم فقط اسلام نيست، هر ديني مي‌تواند باشد، و به همين سبب نکته سوم مقدماتي‌ام هم اين است که بحث من يک بحث بيرون ديني است، بحث درون ديني نيست، اصلاً نمي‌خواهم براي مدعيات خودم از قرآن و روايات استدلال بياورم. به هيچ وجه من الوجوه چنين قصدي ندارم، اما اگر ديديد در جايي به آيه‌اي از قرآن و يا روايتي استناد کردم، نه براي استدلال، بلکه براي استشهاد اين کار را انجام داده‌ام، يعني استدلال‌هاي خودم اصلاً توقف بر اين آيات يا روايات ندارد ولي چون مخاطبانم مسلمان هستند و بسياري از آنها چنان هستند که اگر سخن مويد به تأييد قرآن يا سنت نبوي يا سنت غير نبوي شود، بهتر مي‌پذيرند، از اين لحاظ چه بسا استنادي به آيه يا روايتي هم بکنم، ولي بحثم اصلاً بحث درون ديني نيست و بنابراين همه آنچه در اين سخن مخاطبان را به قرآن و روايات ارجاع مي‌دهم، فقط از باب استشهاد است، ولي بايد دانست که از باب استدلال نيست، يعني اينها را نبايد در مقدمات استدلال من مندرج بدانيد. به گمان بنده مي‌توان گفت که براي «دين عقلاني» يا براي «تعقل متدينانه» دوازده ويژه گي قابل احصاء است، اين ويژه گي‌ها البته بسيار بسيار کلي هستند و چون کلي مي‌باشند طبعاً ذيل هر کدام از اين ويژه گي‌ها، شما مي‌توانيد ويژه گي‌هاي فرعي‌تري مندرج کنيد، چنين نيست که ويژه گي‌هاي مورد نظر فقط اين دوازده ويژه گي باشند، از هر کدام از ويژه گي‌ها، ويژه گي‌هاي فرعي‌تري هم سر بر مي‌آورند و زاده مي‌شوند و آن ويژه گي‌هاي فرعي‌تر چه بسا مورد تصريح بنده واقع نشوند، اگرچه مهم‌ترين آن ويژه گي‌هاي فرعي را هم گاهي اشاره خواهم کرد؛ همه اين ويژه گي‌ها در يک تقسيم‌بندي بزرگ، تحت دوازده ويژه گي قابل اندراج هستند، من سعي مي‌کنم که اين دوازده ويژه گي را با يک تسلسل منطقي خدمت شما بيان کنم، يعني چنين نباشد که ويژه گي‌اي که ذکر مي‌کنم، فهمش بر ويژه گي‌اي که بعداً ذکر مي‌کنم توقف داشته باشد. سعي مي‌کنم که هر ويژه گي‌اي که ذکر مي‌کنم فقط بر ويژه گي‌هاي قبلي توقف داشته باشد، ولي بر ويژه گي‌هاي بعدي توقف نداشته باشد تا به لحاظ دريافت مخاطبان آسان‌تر و زودياب‌تر باشد. ? . متدين متعقل از دين يک «فلسفه حيات جامع» مي‌طلبد: نخستين ويژه گي که دين عقلاني دارد، اين است که يک متديني که متعقل است، از دين يک «فلسفه حيات جامع» مي‌طلبد، «فلسفه حيات فراگير»، «فلسفه زنده گي کاملاً دامن‌گستر» مي‌طلبد، يعني کسي که متدين است نمي‌خواهد همه زنده گي‌اش مثل غير متدينان باشد و فقط و فقط يک حجره از حجره‌هاي زنده گي‌اش، يک اتاق از اتاق‌هاي زنده گي‌اش با ديگران فرق کند؛ متدين متعقل مي‌خواهد ديانت او به خورد کل زنده گي‌اش رفته باشد. در واقع ديانتهاي غيرعقلاني ديانتهايي هستند که در اين ديانتها فقط يک غرفه، يک حجره، يک اتاق، يک بخش از زنده گي شخص متدين با ديگران فرق مي‌کند، ولي بقيه حجره‌ها، بقيه غرفه‌ها، بقيه اتاق‌ها، بقيه بخش‌هاي زنده گي متدين با غير متدينان فرقي نمي‌کند؛ مثال خيلي ساده‌اي بزنم، اگر فرق من با کساني که متدين نيستند فقط در اين باشد که من در زمان‌هاي خاصي، در مکان‌هاي خاصي و در وضع و حال‌هاي خاصي، کارهايي انجام مي‌دهم که نامتدين‌ها آن کارها را انجام نمي‌دهند، ولي وقتي از اين وقت‌ها، محل‌ها و وضع و حال‌ها صرف نظر کرديم، ديديد که بقيه زنده گي من مثل نامتدين‌ها است، اين يک پديده‌اي است که تدين را از عقلانيت بيرون مي‌برد؛ روان‌شناسان دين معمولاً از اين بهCompartment تعبير مي‌کنند، يعني آپارتماني آپارتماني تلقي کردن دين، غرفه غرفه تلقي کردن دين، يعني اگر شما ديديد که من فرقم با شخص ديگري که به هيچ


1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com