صفحه اول | فصلنامه هاي منتشر شده | معرفي نويسنده گان | درباره ما |

 فصل نامه شماره :

 
معرفي

 لطيف پدرام

در سال 1342 در فيض آباد مركز ولايت بدخشان به دنيا آمد.او در فلسفه اي اسلامي از دانشگاه سوربن فرانسه دكترا گرفته است.

آثار منتشره: نقشي در آبگبنه و باران(شعر(، لحظه هاي مصلوب)شعر(، شعرهاي انزوا)شعر)، يادداشت هاي فلسفي )مجموعه  مقالات)، و شماري آثار ديگر.

 
 
انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

كد مطلب :  10              تعداد دفعات نمايش : 486                 

 

اول منم که درهمه عالم نيامده ست زيباترازتو درنظرم هيچ مــنظري (سعدي) نميدانم کي و کجا خوانده ام که شاعران و متفکران ما، نه متوسط ها که از شمار بزرگان، هم آنگاه که با ناصر خسرو(465 – 1004 /394 /1072 يا 1073) مقايسه مي شوند چنان مي ماند که کوتاه قامتاني زير نگاه غول بلند بالايي قرار گرفته باشند. وانگهي نگارنده در ساحتي از دانايي و خرد که نقش و نفس بزرگاني از اين دست را بر مي تابد کمتر ديده است. فرياد رعد آسايي را که در مذهب،اجتماع، انديشه و تفکر آن گونه استوار و بي باک بر روي مفصل هاي آگاهي خود قامت بر افراخته باشد: از چنين خصم يکي دشت نيانديشم (1) حجت جزيره ي خراسان و به تبع آن مردي چنين درگير با عصر خويش ، گوشه ي ديگري از جغرافياي فکري يي اسماعيليان را رقم مي زند تا آن «نهي» بزرگ خويش را جاودانه بسازد. من آن ام که درپاي خوکان نريزم مـــراين قــيمتي در لفــظ دري را (2) ناصر خسرو نه تنها در برابر اقتدار بزرگ سياسي خراسان، اقتدار «غزنه» و «بغداد» ، ائتلاف بزرگ سياست و مذهب رسمي «نه» مي گويد، که سيطره ي کوچک ابدال هاي آنان را نيز سزاوار تحمل و تمکين نمي يابد، نمي توانند روح بي قرار انديشه ي والاي او را از تأمل، تعمق و گشت و گذار در سرزمن هاي دانايي، مسايل و موارد آن باز بدارند، درمقابل دانايي يونان (ارسطو) که هوش خردمندان بسيار را در سرزمين هاي اسلامي و غير اسلامي ربوده بود، متکي بر دريافت ها، مستندات قرآني خود، ايستاده ميشود و ايستگاه معرفتي (به سخن کارل پوپر) مستقل خويش را با توجه به چند محول اساسي باز مي آفرينند. درقلمرو فلسفه و منطق يک دسته پرسش ها و مسائل براي نخستين بار در جهان اسلامي و به همت متفکران مسلمان مطرح و عنوان گرديدند، مسائل و پرسش هايي مانند «وجود ذهني» ، «اصالت وجود»، «احکام سلبيه ي وجود»، «مناط احتياج شييي به علت» ، «حرکت جوهري»، «قاعده ي امکان اشرف» ، «قاعده ي بسيط الحقيقه»، بر زمينه ي فلسفه، تقسيم قضيه به «خارجيه»، «حقيقيه» و «ذهنيه» ، تقسيم «قياس» به «اقتراني» و «استثنايي» و تقسيم اقتراني به «شرطي» و «حملي» (مربوط به ابن سينا) ، انقسام علم به «تصور» و «تصديق» (ظاهرا ً متعلق به فارابي) و نوع ديگري از عکس نقيض (مربوط به کاتبي) و درادامه باز چند مسأله ي منطقي ديگر... . اين طرح ها و پرسش هاي مبتکرانه به طور کلي در راستاي تفکريوناني - مشأ و حکمت افلاطوني - اند چه بسا سعي کرده اند در معارضه اي با آن حکمت و تفکر قرارنگيرند. بنابرين نمي توان به شماري از پرسش ها و ايراد ها چونان پايگان يک سر مستقل نگاه کرد چرا که احکام و نظريه ها را به صورت ريشه اي مورد سؤال قرار نمي دهند. از اين حيث و منظر ناصرخسرواز ديگر انديشمندان و بزرگان،حتا از فارابي و بوعلي، متفاوت است. وي در موارد بسيار مهم و ريشه اي موضوع مستقل از کليت تفکر يوناني و باور هاي ارسطويي اتخاذ مي کند، کاري که بوعلي و فارابي نتوانستند يا نخواستند. سيطره ي فکري معلم (معلم اول) چنان پر قدرت و يگانه بود که با آن مناقشه نکردند يا اصلا نيانديشده بودند. هوش و دانش سرشار واعتقاد محکم ديني قرآني ناصر خسرو، او را از جازدن در غرقاب کليت تفکر يوناني و به صورت ويژه برنت هاي روش ارسطويي برحذرداشت. مضافي برآن به سخن مولوي سوداي سربالا درسرمي پروراند: ساي? يزدان چوباشد دايه اش وارهاند از خيال و سايه اش (3) ناصر خسرو در برخورد با مفاهيم و مسائل استخوان سوزي مثل «نيستي»، «هستي» ، «خدا» ، «عقل» و آفرينش دريافت هاي مستقل و خلاقانه ي خود را پيش مي کند و بي آن که پرواي هيبت و شکوه ارسطو کند سوداي سربالا اختيار مي کند. درهمه آثار اين متفکر بزرگ و درکتاب هاي ارجمند «خوان الاخوان»، «زادالمسافرين» ،«گشايش و رهايش»، «وجه دين»، «جامع الحکمتين» و غيره اين روح بالا رونده را تماشا مي کنيم. او ، درمقام يک متکلم و انديشمند توانا جهان شناسي خود را بر اساس قرآن وحديث بنا مي کند و يا شماري از آيات و احاديث کارساز در مسير انديشه اش را چنان عميق و هوشيارانه تاويل مي کند که قصر شکوهمند انيشه اش بر اساس آن استوار گردانيده شود. با تأويل ها و تحليل هاي هوشمندانه و خلاق ضرورت آفرينش هستي ازنيستي را مسلم مي نماياند وعقل را ازهر جايي که بر مي دارد در والاترين و بهترين جايگاه بر مي نشاند. اعتماد به نفس او در موقع و مقام انديشه گر برجسته چنان بوده است که مي خواهيم بپذيريم ، برخلاف معمول، در آستان تفکر اگر حيرت کرده باشد هراس به خود راه نداده است. انگار چيزي دست نا يافتني برايش وجود نداشته است. داناي که فاقد قدرت باشد نمي تواند دانايي کند. معرفت ، کارش نظم دادن به داده ها و مفهوم نمودن نا مفهوم ها مي باشد در واقع معقول کردن ( Intelligibility). (4) نبايد چنين پنداشته شود که حکيم ناصر خسرو گفتگويي با تفکر يوناني نداشته است. چه تفکر يوناني و چه معتزله بر انديشه ي باطني اثر گذارده اند، اين اثر گذاري همان داد و ستد معرفتي است تا سيستم فردي مطلقاً خالص وجود ندارد مهم اين است که درکوران اين داد و ستد متفکران مي توانند يا بتوانند پايگاه معرفتي ويژه ي خويش را ايجاد کنند،مقلد و مصرف کننده ي محض باقي نمانند. ناصر خسرو و علي الظاهر از الگوي ارسطويي استفاده مي کند ولي با نشان دادن نظريه ي آفرينش هستي از نيستي، در مقابله با سيستم انديشه يوناني و متفاوت و معارض با ارسطو، هستي شناسي خود را پي مي افگند. تريلوژي ناصرخسرو با مقولات نيستي، هستي ، خدا آغاز مي شود، اين سه مقوله پرداختن به آنها دغدغه ي دائمي فلسفه و کلام را شکل داده است. ناصر خسرو با اتخاذ روش کاملاً ابتکاري در وضع ، شناخت و اعاده ي فلسفي، کلامي اين مقولات است، که در برابر کليت تفکر يوناني و مواضع ارسطويي دائر بر اين «سه گانه» به شکل خاص قد بر مي افرازد و پايگاه انديشه ي ناارسطويي – يوناني خود را اعلام مي دارد. درسيستم انديشه ي يوناني ، هستي جز از هستي نمي تواند آغاز شود. شدن و رويدن و هر رخداد ديگر با هستي آغاز مي شود و در هستي به انحلال و پايان مي رسد. بسيار غير يوناني است اگر بپنداريم که هستي از نيستي به وجود آمده است يا به وجود مي آيد. ناصر خسرو، برعکس، آفرينش هستي از نيستي را ضرورت مسلم مي پندارد، برهان مي کند و تيوريزه مي سازد، دراين رزمگاه وبرسراين «مسلمات و يقينيات» راه خود را از راه ارسطو، فارابي و بو علي جدا مي کند و از سرسفره ي معرفت آن ها بر مي خيزد و سخت ديني ي انديشمندانه ي خود را بر پا مي سازد. « گزينم قر آن است و دين محمد» (5) وضع وشناخت اين تريلوژي چگونه بدست مي آيد، از چي راهي رسيدني و برچي زمينه اي بر رستني است؟ راهي نداريم جز اين که به «عقل» توصل جوييم. پس ناصر خسرو قبل از هرچيز مي بايد «عقل» را بنيان گذارد، يعني بايد عقل را از جايي بر گيرد که در بنياد وحقيقتش شکي نباشد. اين حقيقت و يقين محض براي او البته خداي «اسلام» است. منتها ناصر خسرو نمي تواند همچون ارسطو عقل را حتا به ظاهر هم که شده خداي، يا به نوعي بهره اي از خدا بداند، براي آن که او هم در پي يا برجاي ايمان خلل نا پذير اسلامي اش و هم در پي معتزله و با تکيه بربرهان آنان درتنزيه خدا هرگونه نسبت را ازخدا مسلوب مي داند، حتا اگر اين نسبت عقل باشد، تنزيه يعني پاک بودن مطلق خدادريگانه گي اش ازهر چه جزخداست، به اين علت وبه اين معناست که ناصرخسرو به دفعات مي گويد« عقل ، نه خداي است. بدين ترتيب ناصرخسروامکان استفاده از خدا را به منزله ي استوار ترين مبناي ذاتي عقل از همان آغاز خود مي گيرد. بي آنکه اين امر مانع از رسيدن او به هدفش گردد.هدفش اين است که ثابت کند هم شناخت بايد عقلي باشد وهم کنه آغازين امور».(6) ناصر خسرو با کسب مواضع نا ارسطويي در باب نيستي ، هستي و خدا، بنيان استدلال را چنان پي مي ريزد که نظريه ي پديد آمدن نخستين چيز يا هستي از نيستي به مثابه «امرضرور» مدال گردد. به خاطر اين که دراين سير و سلوک انديشه گرانه مجبور به جرح و تعديل اعتقاد ديني ي خود نشود. خداي برتر و منزه را بي نياز از «هستي» و «نيستي» مي گذارد. تا نخستين هستي عقل کل (عقل اول) به قدرت خداوند و بي واسطه ي نيستي پديد آورده شود (7) از نخستين چيز، ازنخستين هستي، که تنها نخستين مبرع باشد «نفس کل» به ميانجي ي عقل به امر باري و به عنوان نخستين مخلوق (Creature) پديد مي آيد. (8)


1

2

3

4

 :صفحه

 ) نظرات شما:

 
 نام
 email
 سايت
 
 نام و آدرس پستي شما محفوظ است.

 تدين عقلي
 

 مقدمه اي بر شاهكار ها و مضامين پايا در ادب ما
 

 انديشه هاي نا ارسطويي ناصر خسرو
 

 از واژه هاي اشك تا قطره هاي شعر
 ملازمه روشنفكري و دين داري
 

 مروري بر تحولات ادبي در افغانستان
 خمسه اوليه
 مرور كوتاهي بر نثر داستاني معاصر دري
 

 دستي در واقعيت و سري در رويا
 روايتي ديگر از روايت آيينه
 

 چپ دست ها
 

 

 Powered and Designed by Iranwebs.com