بدون ترديد آن زمان که پيشنهاد هاي بهتر را رد کرديم، خود را به عنواني ناميديم که دراصل هرگز نمي بايست مي ناميديم. افکار سياسي هم در تصميم گيريمان سهيم بود. از آن زمان که اعضاء مجلس به جاي ميانه روي به افراط و تفريط کشيده شده اند و حتي صندلي هاي خانه هايشان راهم طوري چيده اند که ترتيب قرار گرفتن آنها نشان دهنده ي وضعيت سياسي آنان است، اين رسم هم باب شده که بدون داشتن هيچ گونه حقي به نوشته يا سخنراني که در آن بيشتر از يک بار واژه ي نا چيز «چپ» تکرار شده باشد، انگ تندروي خطرناک بزنند.
حالا چطور مي شود در چنين موردي آدم بتواند آرام بماند و چيزي نگويد. اگر اتحاديه اي در شهرما باشد که بدون جاه طلبي سياسي پا برجا بماند و فقط خودش را وقف کمک هاي متقابل و خوش مشربي کند، اين همان اتحاديه ما است. براي اينکه دراينجا وبراي هميشه به بروزهرگونه شک و ترديدي در مورد انحرافات جنسي، خاتمه دهم کافي است بگويم من نامزدم را در ميان جوانان خودمان پيدا کرده ام و ما به محض اينکه آپارتماني خالي پيدا کنيم با هم ازدواج خواهيم کرد. اگر بخواهيم روزي واقعاً از عاملي نام ببرم که به من جرأت نخستين ديدار با جنس زن را داد، بايد اين را مديون «مونيکا» باشم. عشق ميان ما هم نبايد فقط مسائل عادي که در بسياري از کتاب ها نوشته شده است، بينجامد. سرآخر به سعادت کوچکي منجر شوند. پس از اينکه نخستين بار با سردرگمي ذهني هردو تلاش کرديم به طريقه راست دست ها باهم خوب رفتار کنيم ، به ناچار متوجه شديم که اين سمت حرف نشنوي بدنمان تاچه اندازه يي غير احساس است، حالا ديگر ماهرانه همديگر را نوازش مي کنيم. يعني هما گونه که خدا ما را نوازش مي کند . من آدمي نيستم که جريانات را زياد براي اين و آن تعريف کنم و اميدوارم اين همه دهن لقي به حساب نيايد اگر به اين موضوع اشاره مي کنيم که هميشه فقط عشق مونيکا به من نيرو ميدهد تا طاقت بياورم و قولم را نگه دارد. درست پس از نخستين باري که باهم به سينما رفتيم، مجبور شدم به اطمينان خاطربدهم که رابطه ما تا زماني که حلقه هاي ازدواجمان را به انگشت هاي دست راستمان کنيم، کاملاً محدود و صرفاً دوستانه خواهد ماند. دراينجا ديگر ناچاريم کوتاه بياييم و به ناشيگري استعداد مان را تصديق کنيم، با اين حال درايالت هاي جنوبي و کاتوليک نشين، نشان طلايي زندگي زناشويي را به دست چپ مي کنند، چراکه در آن مناطق آفتابي ، بيشتر احساس حکمفرمايي مي کند تا تعقل خشک! شايد علت اينکه زن هاي جوان تر اتحاديه ما در خلال کار پرتلاش شبانه روزي پرچم سبز اتحاديه جمله ي «قلب ما درسمت چپ مي تپد» را نوشته اند. گونه اي شورش زنانه باشد. چنين شورشي براي اثبات اين امر است که وقتي زن ها حيثيت شان در خطر قرار مي گيرد، تا چه حد صراحتاً قادر به استدلال هستند. مونيکا و من بارها درباره اينکه حلقه هايمان را درانگشت دست ديگرمان قراردهيم، بحث کرده ايم و هميشه به يک نتيجه رسيده ايم : ما نمي توانيم تحمل کنيم که رويا روي دنيا مملو ازنا آگاهي و خشونت، درحاليکه مدت هاست زوجي صميمي به حساب مي آييم و در هر چيز کوچک وبزرگي با همديگر سهيم هستيم، فقط نامزد يکديگر شمرده شويم. مونيکا اغلب سر اين داستان حلقه هايمان گريه مي کند. به هر حال اينکه شادماني ما در روز ازدواجمان، دراين روز بخصوص، چطور و چگونه باشد، بي شک صميميتي را ايجاد خواهد کرد که همه هدايا وميزهاي آراسته و تشريفات راتحت الشعاع قرار خواهد داد.
حالا اريش بار ديگر درحال نشان دادن آن چهره خوب و طبيعتي اش است. من هم کوتاه مي آيم و نرم مي شوم، با اين حال براي مدتي انقباضي را در عضلات فکر احساس مي کنم. افزون بر آن شقيقه هايم هنوز تند مي زند.
نخير، بي شک اين ادا و اطوارها به ما نمي آيد. نگاه هايمان با آرامش بيشتري به همديگر مي رسند و از اين رو شجاعانه تر هم مي نمايند. هدف گيري مي کنيم. هرکدام آن دست کذايي طرف مقابل رامد نظر داريم. من مطمئن هستم که خطا نخواهم کرد. در ضمن اريش را هم دست کم نمي گيرم. هردو مدت هاي مديدي تمرين کرده ايم. تقريباً هر دقيقه از وقت آزاد مان را در هرچاله چوله يي که مي گذرانديم به فکر اين بوديم که نکند دراين روز خاص از آنجايي که بسيار سرنوشت ساز است- مؤفق نشويم.
بي شک صداي اعتراضتان بلند شده که اين ديگر چه مردم آزاري است که . نخيراين مردم آزاري نيست، خود آزاري است، حرفم را باور کنيد، همه اين دليل وبرهان ها برايمان آشنااست. هيچ چيز، هيچ جنايتي نبوده است که ما سرزنش و ملامت نکرده باشيم. براي نخستين بار نيست دراين اتاق که اثاثيه اش جمع شده، ايستاده ايم. تاکنون چهار باربه همين صورت، مسلحانه همديگر را پايده ايم و هر چهار بار هم هردو هراسان به خواست خود تفنگ هايمان را پايين آورده ايم. تازه امروز صراحت به خرج داديم. رويداد هاي شخصي اخير و زندگي اتحاديه اي به ما اين حق را ميدهند که حتماً چنين کاري بکنيم. پس از مدت ها شک و ترديد – ما اتحاديه يا به عبارت ديگر خواست جناح تندرو را زير سوال برده ايم – سرانجام امروز قاطعانه دست به سلاح برديم. بسيار تاسف انگيزاست، ديگر نمي توانيم با ديگر اعضاء کاري از پيش ببريم. وجدانمان به ما حکم مي کند که خود مان را از عادات و رسوم رفقاي اتحاديه کنار بکشيم. هرچند که دراتحاديه چيزي مانند پيروي از فرقه اي مذهبي جريان دارد و برخي از زيرک ترين افراد به همراه شيفتگان يا حتي ميتوان گفت متعصبان، درآنجا براي خود جا باز کرده اند. دسته اي کشته و مرده ي راستند و دسته ديگر قسم خورده ي چپ. چيزي که هرگز تمايلي به باور آن نداشتم اين بود که هرکس براي خودش از بالاي منبر شعار بدهد و فرياد بکشد. پرستش تنفربرانگيز عمل مهم «ميخ کوبيدن به ديوار با دست چپ» چنان عادت شده است که بعضي از جلسات هيأت مديره ، به مجلس عياشي شبيه مي شود که در آن رسيدن به حالت خلسه و چکش کوبيدن هاي محکم و جنون آميز در درجه نخست اهميت قراردارد. حتي هيچ کس هم اين را با صداي بلند ابراز نکند و ويراني هاي ظاهراً ناشي از عادت نا پسند هم يک باره بر طرف نشود، باز يک چيز قابل انکار نخواهد بود و آن اينکه: گونه اي عشق منحط که براي من دريافتني است، ميان هم جنسان اتحاديه ما هواخواه پيدا کرده و بد تر از آن اينکه روابط من با مونيکا هم دچار صدمه شده است. او اغلب اوقات با دوست دخترش که موجوديست بي آرام و قرار و نامرتب، بيرون مي رود. مدام مرا بابت آن داستان حلقه، به جا زدن و بي جربزگي متهم مي کند، طوري که من به سختي مي توانم باور کنم که اين همان اعتماد و صميميت سابق ميان ما و اين همان مونيکاي پيشين است که هرچه بيشتر مي گذرد کمتر درآغوشش مي گيرم.
حالا اريش و من مي کوشيم به گونه اي يکنواخت نفس بکشيم. دراين روند هرچقدر بيشتر باهم هماهنگ مي شويم، به همان نسبت نيز مطمئن تر مي شويم که معامله مان به سبب احساس خوبي که داريم پيش برده ميشود. فکر نکنيد که اين تنها سخن کتاب مقدس که ميگويد ننک و رسوايي رااز ريشه برکنيد. اين بيشتر آرزوي حاد و دائمي براي دست يافتن به صداقت است، صداقت بيشتر براي دانستن اينکه وضع و اوضاع خود مان چگونه است. آيا سرنوشت مان تغيير ناپذير و محتوم است يا زندگيمان دست خودمان است و مي توانيم به آن سمت و سويي طبيعي بدهيم؟ مرحم برزخم نهادن و ديگر ترفندها و شگرد هاي مشابه، ديگر جزو ممنوعيت هاي ابلهانه شمرده نمي شوند. ما به ميل خود مان مي خواهيم درستکار باشيم و ميخواهيم بدون درنظر گرفتن کليات از نو شروع کنيم و رو راست باشيم.
حالاصداي نفس هايمان باهم هماهنگ است. بدون اينکه به هم علامتي بدهيم، همزمان شليک کرديم.
اريش به هدفت زد، من هم مأيوسش نکردم. هردويمان همان طور که انتظارش ميرفت، شاهرگ دست را طوري با تير زديم که تفنگ ها بدون اينکه نيرويي آنها رامحکم نگه دارد، خود به خود به زمين افتاد و به اين ترتيب ادامه تيراندازي همه ناممکن به نظري ميرسيد. هردو مي خنديم و آزمايش بزرگمان را شروع مي کنيم. ناشي هستيم ، چراکه حالا ديگر براي بستن نوارهاي زخم بندي بايد فقط به دست راستمان متکي باشيم.